آمار در باره ی نابرابری - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 12:37 ق.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : در باره ی نابرابری

رالف داهرن دورف

برگردان علی محمد طباطبایی

 

  

 

در این دو دهه ی اخیر، جهان در مجموع ثروتمندتر شده است. اما در حالی که بعضی اقتصادهای ملی شدیداً پیشرفت نموده است، بقیه عقب تر رفته و این افزایش در مجموع ثروت جهان به حذف یا حتی کاهش فقر منجر نشده است.  

در داخل کشورهای جهان نیز این تقسیم بندی تا حد بسیاری صادق است. تقریباً در همه جا جهان گرایی باعث ایجاد یک طبقه ی جدید از مولتی میلیونرها و یک طبقه ی پائین جامعه شده است، قشری که نه فقط درآمد آنها با توجه به مقیاس های آماری فقیرانه است که از فرصت های شغلی که قاعدتاً باید برای همه قابل دستیابی باشد مستثنا شده است. پویایی جهان گرایی برای بسیاری سودهای کلان به همران آورده، اما همچنین نابرابری را نیز به شدت افزایش داده است.

آیا باید بپذیریم که آنچه پیش آمده ضرورتاً چیز بدی بوده است؟ بسیاری البته چنین تصوری دارند. در واقع تمامی کشورها دارای رگه ی درونی از برابری طلبی هستند. آنها از مدیران تجاری که حتی وقتی از اقبال چندانی در کار و کسب خود برخوردار نیستند بازهم سودهای کلان به جیب می زنند متنفراند و از دیدن مردم فقیر و محروم در میان خود بسیار متاسف.

اما در حالی که زندگی در کشورهای سوسیال دموکرات چون اسکاندیناوی، آلمان و سایر کشورهای اروپایی بسیار مطبوع است، بسیاری از آنها برابری موجود را به هزینه ی نسل های آینده ابتیاع می کنند. علاوه برآن یک جو برابری طلبانه روح نوآوری و احساس پیشرفت پویا را ترغیب نمی کند. افراد خلاق جوامعی را که در آنها فشار شدیدی برای یک شکل بودن اعمال می شود ترک می کنند. نابرابری با آزادی نه فقط سازگار است که اغلب پیامدی از آن است و البته انگیزه ای برای آن.  

پس با این حساب آیا تنها انتخابی که برای ما باقی می ماند انتخاب میان آزادی و برابری است؟ قضیه به این سادگی ها هم نیست. یک جامعه ی آزاد برای نابرابری اقتصادی و عمومی دو محدوده را به رسمیت می شناسد. باوجودی که آن دو محدوده از نظر مبنا و اصول کاملاً روشن هستند، اما هردوی آنها پرسش های عملی دشواری را باعث می شوند.

نابرابری، چنانچه فرصت های افراد در شرکت در جامعه ی سیاسی، بازار و جامعه ی مدنی را محدود کند با آزادی ناسازگار است. در انتهای پایینی رتبه ی اجتماعی، نابرابری آن پرسش قدیمی و ناراحت کننده از برابری فرصت ها را مطرح می سازد. آنچه مسلم است این که هرکس باید به انتخابات و احزاب سیاسی، آموزش و پرورش و بازارکار و انجمن های جامعه ی مدنی دسترسی داشته باشد.   

به طور خلاصه، شهروندی در گسترده ترین مفهوم خود متضمن حقوق اساسی و توانایی برای عملی ساختن آن حقوق است. علاوه برآن شهروندی مستلزم یک جایگاه بنیادی در اقتصاد است که از جمله ی آنها یکی هم تضمین درآمد است که می تواند در مجموعه ای از شیوه ها فراهم آید.

یک پرسش دشوار در این میان تعین محدوده ی آن مقدماتی ترین و اساسی ترین جایگاهی است که هر شهروندی باید از آن برخوردار باشد. آن محدوده در اغلب کشورها قاعدتاً باید از آنچه اکنون هست بالاتر باشد. پرسش دشوار دیگر این است که چگونه باید این جایگاه مبنایی را تضمین نمود. در همه جا بحث داغی به جریان افتاده است که آیا این تضمین باید از طریق افزودن بر درآمدها به انجام رسد و یا از طریق خدمات عمومی بیشتر. پاسخ به آن می تواند به راه حل هایی منوط باشد که بر شرایط ویژه ی کشورهای جداگانه مبتنی هستند، آنهم با وجودی که اعتبارهای مالیاتی و اضافه درآمدهایی از این قبیل نسبت به درآمد شهروندان با جوامع آزاد سازگارتر است.

در انتهای بالایی رتبه ی اجتماعی و سطح اقتصادی مسئله ی دیگری سر بر می آورد. بسیاری از مردم با مدیران تجاری که از شرکت های خود حقوق های کلان، پاداش های اضافی و میلیون ها دلار سهام دریافت می کنند به مخالفت می پردازند. در واقع در اینجا پرسش برحقی وجود دارد که آیا رفتار سرمایه داران امروزی تعهدات کلی سرمایه داری را ارتقاء می دهد یا خیر. اما ثروت شخصی فقط آنگاه به معضل تبدیل می گردد که در برخورداری دیگران از فرصت ها و امکانات عمومی به مانعی تبدیل شود.

هنگامی که ثروت به قدرتی غیر قابل کنترل تبدیل شود، باید برای محدود کردن آن در هر حال کاری کرد. یک مثال خوب در این باره عملی است که به آن اصطلاحاً پول شوئی می گویند و منظور از آن تلاش برای تبدیل کردن درآمدهای غیر قانونی به ثروت مشروع است. البته موارد دیگری هم وجود دارد. مثلاً پرسش از مالیات های ارث که مدت ها است به عنوان جزء ضروری از یک جامعه ی آزاد در نظر گرفته می شوند.  

اما در حالی که یک جامعه ی آزاد حد و مرز هایی برای نابرابری قائل است، در عین حال می پذیرد که نابرابری به خودی خود وجود دارد. زیرا نابرابری به بسیاری از مردم به این ترتیب که آنها می بینند انسان با شایستگی و اقبال ـ و شاید فقط با اقبال به تنهایی ـ به کجاها که می تواند برسد امید می دهد. گذشته از آن نابرابری به جوامع تنوع و جلوه می دهد و یکی از نشانه های تحرک، انعطاف پذیری و روح خلاقیت برای هر کشوری است. از این رو نابرابری به خودی خود چیز بدی نیست، حتی هنگامی که زیاده روی های آن لازم است که به نام شهروندی همه ی مردم محدود گردد.

محرومیت اجتماعی و قدرتی که جنبه ی شخصی یافته و بر ثروت تکیه دارد هیچ گاه قابل پذیرش نیست، لیکن اگر ما خواهان آزادی هستیم، پس نابرابری های اجتماعی و اقتصادی بهای موجه و لازمی برای پرداختن هستند.

 تاریخ انتشار اولیه یکشنبه 23 بهمن 1384

 

 

رالف داهرن دورف نویسنده ی کتاب های مورد تحسین قرار گرفته ی بسیاری است. وی نمانیده ی پیشین اتحادیه ی اروپا از آلمان بود و عضو پیشین مجلس عوام انگلستان. داهرن دورف همچنین رئیس قبلی  مدرسه ی اقتصادی لندن و مسئول پیشین کالج سنت آنتونی در آکسفورد می باشد.

 

 

 

1: Inequality and Discontent by Ralf Dahrendorf.

Project Syndicate 2006.