آمار سیاست یاس و ناکامی - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 08:08 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : سیاست یاس و ناکامی

رالف داهرن دورف

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

 

آیا فقر بیش از اندازه سبب خشونت و در نهایت ایجاد انقلاب می گردد؟ بسیاری از انسان ها معتقد هستند که چنین است و در تلاش توضیح پدیده هایی برمی آیند که گستره ی آنها از قیام های چریکی تا تروریسم اسلامی امتداد می یابد.

لیکن کارل مارکس و الکسی دوتوکویل، دو تن از بزرگترین تحلیل گران مسائل اجتماعی قرن 19، بهتر می دانستند که شیوه های کارکرد انسان ها چگونه است و چه چیزی باعث تغییرات جوامع انسانی می گردد. فقر بیش از اندازه باعث بی تفاوتی و دل مردگی می شود، اما به شورش نمی انجامد. حداکثر آن که مردم بسیار فقیر را می توان برای تظاهرات گاه و بیگاه خشم انسانی مورد استفاده قرار داد، اما آنها از همان    خمیره ای نیستند که تروریست ها و انقلابی ها از آن ساخته شده اند.

یک گروه به مراتب تعیین کننده تر در هر جامعه ای آن کسانی هستند که برای رسیدن به شرایط جدید و بهتر به خود زحمت حرکت به جلو را می دهند، اما سپس راه خود را مسدود شده می یابند. آرزوها و آمال آنها با توجه به شرایط موجود به هیچ وجه غیر واقع بینانه و نامعقول نیست، اما آنها مایوس می شوند: اوضاع و احوال به همان سرعتی که آنها می خواهند به جلو نمی رود، یا اصلاً حرکتی نمی کند، آنهم با توجه به شرایطی که آنها هیچ کنترلی بر آن ندارند. به دیگر سخن موقعیت های مناسبی وجود دارد، لیکن نمی توان از آنها به نفع خود استفاده کرد یا به اهداف خود جامه ی عمل پوشاند.  

همین گروه است ـ و نه مردم معمولی که به طور غم انگیزی فقیر و درمانده هستند ـ که نیروی عظیم گردآمده برای تظاهرات خشونت انگیز و در نهایت برای تغییرات اصلی و مهم را تشکیل می دهد.

سیاست یاس و ناکامی علی الخصوص در جهان پساکمونیستی و طی این 15 سال گذشته آشکار بوده است. دخالت سهمگین سلطه ی نومنکلاتورا دیگر وجود نداشت، و رویای زندگی جدید مانند آنچه در جوامع باز غربی در جریان بود عملی و ممکن به نظر می رسید. اما در عمل و بدواً همه چیز رو به خرابی گذارد. مسیر رسیدن به رونق اقتصادی و به آزادی مسیری پر پیچ و خم بود و برخلاف تصور اولیه از میان دره ای از اشک و اندوه می گذشت.

اما مردم در شیوه های گوناگونی واکنش نشان دادند. کسانی که بختشان بلندتر بود ابتدا به مراکز پیشرفت های اقتصادی کشورهای خود و سپس به کشورهای خارجی مهاجرت کردند، یعنی به کشورها و مکان هایی که در آنها جهان جدید بی درنگ قابل یافتن و به دست آوردن بود. و آن کسانی که در وطن خود باقی ماندند در رای گیری ها شیوه های عجیبی را انتخاب کردند ـ برای مثال به جانشین های احزاب کمونیستی سابق رای دادند که همین چندی پیش از خلاص شدن از شر آنها بسیار خشنود بودند.

اتحادیه ی اروپا با تمامی ضعف هایش به کشورهای پساکمونیستی اروپای شرقی و جنوبی کمک های زیادی نمود. مثلاً باعث گردید که دره ی اشک و اندوه تحمل پذیر تر گردد، هم از طریق ارائه ی کمک های مالی و سایر همکاری ها و هم با ایستادگی بر وعده ی خود مبنی بر عضویت آن کشورها در اتحادیه ی اروپا و ایجاد امید برای شکوفایی اقتصادی در آینده ی نزدیک. آنچه به همین اندازه مهم است آن که چنانچه اتحادیه ی اروپا ایجاد یک زیربنای اداری و اجتماعی برای آزادی را مورد حمایت قرار نمی داد، به احتمال بسیار در لهستان، مجارستان و نقاط دیگر یک واکنش حادتر کمونیستی و چه بسا فاشیستی به وجود می آمد.

در حالی که سیاست یاس و سرخورگی به این ترتیب در جهان پساکمونیستی تحت کنترل در آمد، اما در جهان اسلامی همان سیاست با کینه توزی تمام شیوع یافت. در اینجا نیز البته این پدیده ی جدیدی نبود. با آغاز عصر نوگرایی در این قسمت از جهان، ارتباط میلیون ها انسان از جوامع و شیوه های زندگی سنتی کاملاً بریده شد. به ویژه مردان جوان چشم انداز نوعی زندگی را مشاهده می کردند که بیشتر به آن شیوه ای از زندگی شباهت داشت که توسط تلویزیون های غربی به آنها عرضه می شد.

اما آنها به زودی دریافتند که جامه ی عمل پوشاندن به این چشم انداز متضمن سفری طولانی تر و طاقت فرسا تر از آنچیزی است ابتدا انتظارش را داشتند. در واقع این عمل مستلزم سپری شدن حداقل یک نسل تمام بود که طی آن می بایست تلاش اصلی برای به انجام رساندن یک زندگانی مدرن باشد، در حالی که میوه های این تلاش فعلاً دست نیافتنی باقی می ماند.

نسل های قبلی شاید آمادگی بیشتری داشتند تا بار سنگین زحمات و انتظارکشیدن ها را تقبل کنند، اما امروزه مردم می خواهند که هرچه سریع تر نتایج تلاش های خود را ببینند. اگر منفعت ها به سرعت حاصل نشود ـ که برای اکثر این انسان ها چنین است ـ آنها بی آرام و قرار می شوند. جریان سنگین مهاجرتی که به تازگی آغاز شده است موضوع اصلی دهه ی آتی خواهد بود. به ویژه در آفریقا، مهاجرت تقریباً یگانه مسیر پرسرعت برای رسیدن به میوه های مدرنیته است. 

آن کسانی که نمی توانند خود را به کشورهای دیگر برسانند، یا در کشور جدیدی که به آن مهاجرت کرده اند ناکام می مانند، در نوعی تردید و سردرگمی گرفتار می شوند: جهان قدیمی آداب و رسوم و پیوندهای سنتی برای آنها دیگر وجود ندارد، اما جهان جدید مدرنیته نیز خارج از دسترس آنها است. آنها در برزخ عدم قطعیت و نا امیدی سردرگم و پریشان می مانند.

بعضی چنین استدلال می کنند که چنین حالتی یکی از معضلات « ملت های دیررسیده » است، ملت هایی مانند آلمان یک قرن پیش. رهبران اغوا گر (که هیتلر هم یکی از آنها بود) احساسات حاصله از یاس و سرخوردگی را مورد بهره برداری خود قرار می دهند. اما هرچه هم که ارزش این قبیل نظریه ها باشد، آشکار است که سرخوردگی ناشی از بلندپروازی جوانان در کشورهای در حال گذر به مدرنیته آنها را به هدف های مناسبی برای واعظین نفرت تبدیل کرده و آنها را اغوا می کند که از مسیر پیشرفت های کند خارج شده و به سوی حرکت های شورانگیز تر تغییر جهت دهند.

آنچه ما تروریسم می نامیم علت های بسیاری دارد اما لازم است که از توضیحات کم مایه و سطحی برحذر بود. در هر حال سیاست یاس و سرخوردگی که حاصل بلندپروازی ها و سپس به مانع برخوردن آنها است به روشنی یکی از همین علت ها می باشد و این چالشی است برای آن کسان که از میان ما که در شرایط سعادتمندانه تری زندگی می کنند. اگر قصد آن نداریم که به درون مرداب خشونت گرایی و واکنش های اقتدارگرایانه به آن فرورویم، نهادهای بین المللی باید برای جهان در حال گذر از مدرنیته همان کاری را انجام دهند که اتحادیه ی اروپا برای کشورهای پساکمونیستی انجام داده است. برای دموکراسی های جهان   وظیفه ای بزرگ تر و مهم از این وجود ندارد.  

 

 

رالف داهرن دورف نویسنده ی کتاب های مورد تحسین قرار گرفته ی بسیاری است. وی نمانیده ی پیشین اتحادیه ی اروپا از آلمان بود و عضو پیشین مجلس عوام انگلستان. داهرن دورف همچنین رئیس قبلی  مدرسه ی اقتصادی لندن و مسئول پیشین کالج سنت آنتونی در آکسفورد بود.

 

 

 

 

The Politics of Frustration by Ralf Dahrendorf.

Project Syndicate 2005.