آمار سرمایه داری، سعادت و زیبایی - باغ مخفی
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : سه‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 07:21 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : سرمایه داری، سعادت و زیبایی

 لودویگ فون میزس

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

 

منتقدین دو اتهام را به سرمایه داری نسبت می دهند: اول، آنها می گویند که در تملک داشتن یک موتور سیکلت، یک دستگاه تلویزیون و یک یخچال انسان را سعادتمند نمی کند. دوم، آنها اضافه می کنند که هنوز هم انسان های بیشماری وجود دارند که هیچ کدام از این وسیله ها را در اختیار ندارند. هر دوی این حکم ها صحیح است، اما تقصیری را متوجه نظام سرمایه داری که مبتنی بر همکاری اجتماعی است نمی کند. 

تلاش و زحمت زیادی که مردم (با کار کردن خود) متحمل می شوند برای این نیست که به سعادت مطلق برسند، بلکه قصد آنها مرتفع ساختن هر چه بیشتر بعضی ناراحتی هایی است که گرفتار آنها هستند و بدین ترتیب سعادتمند تر شدن در مقایسه با آنچه قبلاً بودند. انسانی که یک دستگاه تلویزیون می خرد با این کار خود نشان می دهد که مالکیت این دستگاه سعادت او را افزایش خواهد داد و او را در زندگی نسبت به زمانی که فاقد آن دستگاه بود خشنود تر می سازد. اگر غیر از این می بود او آن را نمی خرید. وظیفه ی پزشک سعادتمند کردن بیمار نیست، بلکه از بین بردن ناراحتی های او و قرار دادن بیمار در وضعیتی بهتر است تا بتواند به تعقیب علاقه ی اصلی خود بپردازد. این همان چیزی است که در مورد هر موجود زنده نیز صادق است، یعنی مبارزه با تمامی عوامل زیان آور در برابر زندگی و آسایش.

شاید کاملاً حقیقت داشته باشد که در میان بودایی ها دروایش به کمک صدقه و با تنگدستی در وضعیتی زننده و در شرایطی زندگی می کنند که کاملاً احساس خوشی و سعادت دارند و به هیچ نوابی (nabob  آدم پولدار و پر نفوذ در هندوستان را گویند) کمترین احساس حسادتی نمی کنند. با این وجود این یک واقعیت است که برای اکثریت مطلق مردم یک چنین زندگی به نظر غیر قابل تحمل می آید. برای مردم انگیزه ای که بی وقفه بهبود شرایط خارجی زندگی آدمی را هدف قرار می دهد بخش لاینفکی از خود زندگی است. چه کسی به خود اجازه می دهد که نیازهای یک مرتاض هندی را با نیازهای یک انسان امروزی و معمولی در کشورهای صنعتی برابر قرار دهد؟ یکی از قابل توجه ترین دستاوردهای سرمایه داری کاهش مرگ و میر نوزادان است. چه کسی می خواهد انکار کند که این پدیده حد اقل یکی از علت های ناخرسندی بسیاری از مردم را از میان برداشته است؟

انتقاد دوم از سرمایه داری نیز کمتر از انتقاد اول بی معنی و مضحک نیست. یعنی این که نوآوری های فنی و پزشکی به همه ی انسان ها (به یک اندازه) فایده نمی رساند. تغییرات در شرایط زندگی بشر نتیجه ی تلاش های با استعدادترین و پرتحرک ترین انسان های پیشتاز است. آنها هدایت را به عهده می گیرند و بقیه به تدریج پشت سر آنها می آیند. هر نوآوری ابتدا یک کالای تجملی است که فقط یک چند نفری از آن بهره مند می شوند، تا آن که رفته رفته در دسترس دیگران نیز قرار می گیرد. در واکنش به این اعتراض که هنوز هم بسیاری از انسان ها از کفش یا مثلا از چنگال استفاده نمی کنند و استفاده از این کالا ها بسیار به کندی در جهان گسترش می یابد عاقلانه نیست که بگوئیم بدون آنها نیز می توان به زندگی ادامه داد (و پس چیزهای مهمی نیستند). خانم های خوش سلیقه و نازک طبع و آقایان متشخص که برای اولین بار از صابون استفاده کردند طلایه داران تولید صابون در مقیاس وسیع برای انسان های معمولی بودند. اگر کسانی که امروزه استطاعت خرید دستگاه تلویزیون را دارند به این بهانه که بسیاری دیگر قدرت خرید این دستگاه را ندارند از خرید آن خودداری کنند با این کار خود رواج و عمومیت یافتن تلویزیون را به تاخیر می اندازند نه این که به پیشبرد آن کمکی کنند (2).

و باز هم باید گفت که آدم های نق نقویی وجود دارد که سرمایه داری را برای آنچه آنها مادی گرایی فرومایه می نامند سرزنش می کنند. آنها نمی توانند این واقعیت را تکذیب کنند که سرمایه داری گرایشی است برای بهبود شرایط مادی انسان. لیکن آنها ادعا می کنند که سرمایه داری انسان را از تعقیب اهداف والاتر و عالی ترش منحرف کرده است. سرمایه داری بدن ها را تغذیه و روح و ذهن مردم را گرسنه نگه می دارد. سرمایه داری باعث زوال هنرها شده است. گذشت عصر آن شعرا، نقاشان، تندیس سازان و معماران بزرگ. دوره ی ما فقط چیز بنجل تولید می کند.

قضاوت در باره ی ارزش های یک اثر هنری تماماً امری ذهنی است. بعضی از مردم آنچه را که دیگران تحسین می کنند کوچک می شمرند. معیارهایی برای اندازه گیری ارزش زیباشناختی یک شعر، یا معماری یک ساختمان وجود ندارد. کسانی که از کلیسای جامع چارتر و یا از تابلوی منیانس اثر ولاسکوئز لذت می برند شاید تصور کنند که دیگرانی که از این نمونه های عالی هنر متاثر نمی شوند آدم های بی ظرافتی هستند. بسیاری از دانشجویان همین که دانشگاه آنها را مجبور به خواندن هاملت می کند بیش از حد تحمل دچار کسالت می شوند. فقط کسانی که از موهبت یک ذهن هنری بر خوردار هستند برازنده ی درک و لذت آن اثر هنری هستند و از اثر یک هنرمند متمتع می شوند.

در میان کسانی که تظاهر به فرهیخته بودن می کنند ریاکاری بسیاری وجود دارد. آنها چنان قیافه می گیرند که گویی خبره های آثار هنری اند و وانمود می کنند که به آثار هنری قدیمی و هنرمندانی که سال ها پیش می زیسته اند دلبستگی بسیار دارند. آنها از خود همدلی مشابهی با هنرمندان زمان حال که هنوز هم برای تایید خود تلاش بسیار می کنند نشان نمی دهند. ستایش ریاکارانه برای استادان کهن نقاشی شیوه ای است جهت کوچک شمردن و مورد استهزا قرار دادن هنرمندان معاصری که از ملاک های سنتی دور شده اند و ملاک های خودشان را ایجاد کرده اند.

جان راسکین را ـ همراه با کارلایل، خانواده ی وب (Webbs) ، برنارد شاو و بعضی دیگر ـ به عنوان یکی از گورکن های آزادی، تمدن و شکوفایی بریتانیایی به خاطر آوریم. یک خصوصیت اسفبار در زندگی خصوصی و به همان اندازه زندگی عمومی او این بود که او جنگ و خونریزی را ستایش می کرد و با خشک مغزی تمام آموزش اقتصاد سیاسی را مورد تهمت قرار می داد که در واقع چیزی هم از آن سر در نمی آورد. او یک عیبجوی متعصب اقتصاد بازار بود و یک ستایشگر رومانتیک صنف های پیشه وران. او در برابر هنر قرن های گذشته سر تعظیم فرود می آورد. اما هنگامی که او با آثار یک هنرمند بزرگ عصر خودش یعنی ویستلر (Whistler)  روبرو گشت آن تابلوها را چنان در زبانی زشت و شنیع مورد نکوهش قرار داد که به خاطر افترا از او شکایت گردید و توسط هیئت منصفه گناهکار نیز شناخته شد. در نوشته های راسکین این پیشداوری باب گردید که سرمایه داری جدا از آن که یک نظام اقتصادی نامطلوب است، زشتی را با زیبایی، کوته بینی را با عظمت و چیز بنجل را با هنر عوض کرده است.

از آنجا که همگان به طور گسترده در درک و لذت دستاوردهای هنری با یکدیگر اختلاف نظر دارند، امکان ندارد که گفتگو در باره ی پست تر بودن (ارزش) هنری عصر سرمایه داری را در همان شیوه ی برهان لازم و کافی بی اساس بخوانیم که در آن می توان خطاهایی را در استدلال منطقی یا اثبات حقایقی از تجربه تکذیب کنیم. با این حال هیچ انسان عاقلی آنقدر گستاخ نخواهد بود که عظمت شاهکارهای هنری عصر سرمایه داری را کوچک جلوه دهد.

هنر شاخص این عصر به اصطلاح « مادی گرایی فرومایه » موسیقی بود. واگنر و وردی، برلیوز و بیزه، برامس و بروکنر، هوگو ولف و ماهلر، پوچینی و ریچارد اشترواس، واقعاً چه موکب بلند آوازه و مشهوری. چه عصری که در آن استادانی مانند شومان و دونیزتی تحت الشعاع نابغه های برتر قرار گرفتند!

و دیگر این که در این عصر رمان های بالزاک، فلوبر، موپاسان، جنس جاکوبسون، پروست و اشعار ویکتورهوگو، والت ویتمان، ریلکه و ییست (Yeast) بوجود آمده است. چقدر زندگانی ما حقیرانه تر می بود اگر از آثار این غول ها و بسیار نویسندگانی به همان اندازه عالی محروم می ماندیم. حال، نقاشان و تندیس سازان فرانسوی که به ما شیوه های جدید نگریستن به جهان و لذت بردن از نور و رنگ را آموختند به کنار.

هرگز نمی توان این مسئله را مورد تردید قرار داد که این عصر تمامی شاخه های فعالیت علمی را مورد تشویق و حمایت قرار داده است. اما آدم های نق نقوی ما می گویند که این ها همه هنرهای افراد خبره است [نه هنرهای سرمایه داری] در حالی که از « سنتز » اثری نمی توان یافت. در شیوه ای نامعقول تر از این نمی شد تعالیم ریاضیات، فیزیک و زیست شناسی جدید را بد تعبیر کرد. و در باره ی کتاب های فلاسفه ای مانند کروشه، برگسون، هوسرل و وایتهد چه باید گفت؟

هر عصری ویژگی های خاص خود را در شاهکارهای هنری اش متبلور ساخته است. تقلید آثار هنری استادان مسلم هنر گذشته هنر نیست بلکه کاری است تکراری. آنچه به یک اثر ارزش هنری می بخشد آن ویژگی هایی است که آن را از آثار دیگران متمایز می کند. این همان چیزی است که به آن سبک مخصوص یک دوره می گویند.

ستایش گران گذشته به نظر می رسد که از یک نظر حق داشته باشند. نسل پیش از ما برای آیندگان بناهای تاریخی مانند اهرام مصر، معبدهای یونانی، کلیساهای جامع گوتیک و قصرهای رنسانس و باروک را به ارث نگذاشته است. در یکصد سال گذشته کلیسا های جامع بسیاری ساخته شده است و بسیاری قصر های حکومتی و مدارس و کتابخانه ها. اما آنها حاکی از هیچ ایده ی اصیلی نیستند. آنها صرفاً همان سبک های قدیمی را بازتاب می دهند یا سبک های قدیمی گوناگون را با هم پیوند زده اند. فقط در مجتمع های آپارتمانی، ساختمان های اداری و خانه های شخصی چیزی را در حال تکامل می بینیم که شاید بتوان آن را به عنوان سبک معماری زمانه ی ما توصیف کرد. با وجودیکه ممکن است این صرفاً فضل فروشی بیش از حد باشد که ادعا شود عظمت غیر عادی مناظری از قبیل نمایی از آسمان خراش های نیویورک را       نمی توان مورد درک و لذت هنرمندانه قرار داد، اما در هر حال می توان پذیرفت که معماری معاصر هنوز هم به آن درجات عالی معماری گذشته نرسیده است.

علت های متعددی برای این امر وجود دارد. اگر منظور ما در اینجا ساختمان های دینی است، محافظه کاری مورد تاکید قرار گرفته در کلیساهای جدید از هرگونه ابداعی اجتناب می کنند. با سپری شدن دودمان ها و حکومت های خاندان اشرافی، انگیزه برای ساختن قصرهای جدید هم فروکش کرد. ثروت سرمایه گذاران و سرمایه داران هرچه هم که عوام فریبان ضد سرمایه داری سرهم کنند، در مقایسه با ثروت پادشاهان و  اشراف زاده ها بسیار کمتر است و آنها  نمی توانند زندگی در چنین ساختمان های مجللی را به خود روا دارند. امروزه دیگر کسی آن قدر ثروتمند نیست که بتواند تصمیم به ساختن قصرهایی مانند ورسای یا اسکوریال بگیرد. امروزه دیگر دستور سفارش ساخت برای ایجاد بناهای حکومتی از فرمانرواهای مستبدی که با بی اعتنایی کامل به افکار عمومی در انتخاب استادکار برای ساختن قصر های افسانه ای مورد نظر خود آزاد بودند صادرنمی شود. آنها این استادکاران را بسیار محترم می داشتند و هزینه ی انجام هر طرح بزرگی را شخصاً تقبل می کردند و بدین ترتیب باعث بیزاری اکثریت ناتوان مردم می شدند. امروزه احتمال بسیار کمی وجود دارد که کمیسیون ها و هیئت ها ایده های پیشگامان متهور در ساختن قصر های باشکوه را برگزینند. آنها ترجیح می دهند که در این گونه موارد جانب احتیاط را رعایت کنند.

هرگز دوره ای وجود نداشته است که در آن اکثریت این آمادگی را داشته باشد که نسبت به هنر دوره ی خود جانب انصاف را رعایت کند. با احترام رفتار کردن نسبت به نویسندگان و هنرمندان بزرگ همیشه محدود به گروه های کوچک بوده است. ویژگی سرمایه داری وجود ذائقه های بد مردم نیست، بلکه این واقعیت است که همین مردمی که توسط سرمایه داری کاروبارشان رونق گرفته است به « مصرف کنندگان » ادبیات تبدیل شده اند ـ البته ادبیات سطحی. بازار کتاب در سیلاب حاصل از رگبار ادبیات داستانی پیش پا افتاده که برای مردم نیمه بربر نوشته شده غرق شده اما این موضوع نویسندگان بزرگ را از خلق آثار ماندگار در همین دوره باز نداشته است.

منتقدین بر زوال ادعایی هنرهای عصر صنعتی اشک می ریزند. برای مثال آنها مبلمان حفاظت شده در قصرهای اشراف زادگان اروپایی و آنچه در مجموعه های موزه ها نگهداری می شود را با تولیدات انبوه و ارزان قیمت صنعتی مقایسه می کنند. آنها از درک این واقعیت ناتوان هستند که این مبلمان و لوازم مورد علاقه ی مجموعه داران صرفاً برای ثروتمندان ساخته شده است. قفسه های منبت کاری شده و میزهای معرق را نمی توان در کلبه های محقر اقشار فقیر یافت. این قبیل افراد خرده گیراز مبلمان و لوازم ارزان قیمت اقشار حقوق بگیر آمریکایی باید از Rio Grande del Norte گذر کنند و از محل های سکونت کارگران مزرعه مکزیکی بازدیدی به عمل آورند که از هرگونه لوازم زندگی تهی هستند. هنگامی که صنایع کارخانه ای مدرن به تدارک دیدن توده ها با سازوبرگی برای یک زندگی بهتر آغاز کار کرد توجه اصلی بر تولید هر چه ارزان تر متمرکز بود و نه بر ارزش زیبایی شناختی. بعدها، هنگامی که پیشرفت سرمایه داری معیارهای سطح زندگی مردم را افزایش داد، آنها قدم به قدم به ساخت و تولید اشیایی پرداختند که از نظر زیبایی و ظرافت ظاهری دیگر کمبودی نداشتند. فقط تعصب رومانتیک می تواند باعث شود که یک نظاره گر این واقعیت را نادیده بگیرد که شهروندان کشورهای سرمایه داری اکنون به طور فزاینده در محیطی زندگی می کنند که دیگر نمی تواند به سهولت به عنوان محیطی نازیبا مورد انتقاد واقع شود.

 

 

ــــــــــــــــــــ

1: این مقاله گزیده ای است از یکی از کتاب های لودویگ فون میزس با نام « ذهنیت ضد سرمایه داری » که یک بررسی و تحلیل اجتماعی و روان شناختی از پیش داوری های ضد نظام بازار آزاد است که برای اولین بار در سال 1956 منتشر شده است. این مقاله دقیقاً به همین شکل در سایت شخصی میزس (mises.org) منتشر شده بود. مترجم.

2: خوانندگان توجه دارند که میزس این سطور را در نیمه ی قرن بیستم نوشته است، یعنی زمانی که به تازگی دستگاه تلویزیون به بازار آمده بود. مترجم.

 

 

Capitalism, Happiness and Beauty by Ludwig von Mises

Mises.org