آمار 1ـ رمانتیکِ خردگرا (رمانتیک ها) - باغ مخفی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 01:05 ق.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : 1ـ رمانتیکِ خردگرا (رمانتیک ها)

از روکوکو تا کلاسیسم

 

 

 

اتاقی به سبک نئو کلاسیسم (تصویر مربوط به کتاب خانم سارا کورنل نیست)

 

    

در نگاهی نه چندان دقیق می توان ادعا نمود که سبک باروک که همه ی هنرها، فلسفه ها، علوم، سیاست و الگوهای اجتماعی را به پیکره ی واحدی از یک فرهنگ اروپایی جوش داده بود تا بعد از آغاز قرن هژدهم همچنان برای مدتی ادامه یافت. با این حال همان نـیروهایی که ابتدا  انـرژی هـای معنوی و هنری اروپا را با هم متحد نموده بودند، در قرن هژدهم برای جدا نمودنشان از یکدیدگر به تلاش پرداختند. اغلبِ فیلسوفان قرن هفدهم کار خود را در آغاز با اثبات وجود خدا آغاز میکردند و سپس هر چیز دیگر را از آن نتیجه می گرفتند. با این وجود از دکارت گرفته تا لاک آنها روش های اثباتی را که در آنها آزمایش و مشاهده نقش اساسی را به عهده داشت بوجود آوردند که با نظریه پردازی مبتنی بر پیش فرض های معین و غیر قابل تغییر مخالفت می کرد. در اواخر قرن هفدهم لاک و نیوتون بالاخره روش تجربی را به کرسی نشاندند و در قرن هژدهم الهیات بطور کامل از صحنه ی فلسفه خارج گردید. اکنون می بایست همه چیز توسط مشاهده ی پدیده های طبیعت به اثبات رسد و دوره ی جای دادن داده ها در نظام های فکری دیگر سپری شده بود. نیوتون بین فیزیک و متافیزیک فرق گذارده و آنها را بطور کامل از یکدیگر جدا کرده بود و از قرن هژدهـم بـه بعد فلسفه، الهیات و علم ناب هر کدام به عنوان شاخه ای جداگانه تلقی می شد. از این رو قرن هژدهم خود را به عنوان قرن خرد یا روشنگری می پنداشت وتا به امروز نیز این تقسیم بندی به همین شکل باقی مانده است. این دوره با ویژگی خرد محور و کاوش گر خود به عنوان حدفاصلی قاطع میان رنسانس و جهان نو به حساب می آمد. قرن هژدهم پس از جنگ های تلخ مذهبی مسیر دنیوی (سکولار) را درپیش گرفت، هرچند تمامی تمایلات این قرن جدی یا علمی نبود. سلیقه ی این دوره از آداب دانی شدیداً معنوی گرفته تا جستجوی معمول و مبتذل برای تفریح وسرگرمی، بسیار  تنوع داشت.

     هرگز یک سبک هنری که نام آن روشنگری باشد بوجود نیامد و برخلاف دوره ی باروک بین هنرهای مختلف توافقی ایجاد نگردید. با این وجود در آثار موسیقی موتسارت و هایدن، در نوشته های ادبی پوپ، ادیسون و ولتر، درنقاشی های واتااو، گینزبورو و رینولدز و در معماری رابرت آدام، درون مایه ی مشترکی مملو از روشــنی، وضــوح و نظم بر اساس اصول خرد و سلیقه حاکمیت داشت.

     اشتیاق برای نظم بخشیدن و قابل فهم کردن هر چیزی ـ که واکنشی بر اثرات کوبنده و زیادت طلبی های سبک باروک بود ـ برای موسیقی، ادبیات و معماری ثمربخش تر بود تا برای نقاشی و مجسمه سازی. در هنرهای زیبا گرایش به سوی طبقه بندی و نظم و تعاریف عینی و دقیق باعث ایجاد شکاف بیشتر آکادمیک میان انواع مختلف نقاشی ( نقاشی های تاریخی، منظره، چهره پردازی، زندگی روزمره ی مردم و طبیعت بیجان ) گردید و به بحث هایی در این باره دامن زد که چگونه زیبایی خود را از سایر ویژگی های خوشایندِ احساسات و روح بشری متمایز می سازد.

در تمامی اروپا بر اساس سرمشق فرانسوی، آکادمی های هنری بوجود آمدند. شوخی تقدیر بود که این مدارس که هدف از تاسیس آنها پاسخ به نیاز های واقعی برای تدریس شایسته هنر نقاشی بود، و بخصوص برای آموزش هنرآموزان کم بزاعت در نظرگرفته شده بودند، به سرعت جنبه ی اقتدارگرایانه یافته و سرانجام به مانعی برای خلاقیت های فردی تبدیل گشتند.

نظریه پردازان زیبایی شناسی همانگونه که دانشمندان پدیده های طبیعت را مورد کاوش قرار میدادند  هنر را مورد بررسی و مطالعه قرار دادند و به جستجوی نتایج منطقی و قابل اثبات می گشتند. اما آنها در انتخاب میان قوانین عینی فرم و نیاز به الهام و خیال پردازی هنری که در نظریات هنری از ارسطو گرفته تا لئوناردو نقش مهمی بازی کرده بود در تنگنا قرار گرفتند. زیبایی شناسان قرن هژدهم اولین کسانی بودند که سعی نمودند تمامی آن فرآیندی را معین کنند که باعث می شوند ما اثر هنری را زیبا بینیم. از این رو در تمامی این دوران هنرمندان و زیبایی شناسان تلاش های گیج کننده ی بسیاری انجام دادنـد تا قـوانـین عینی هنر کلاسیک ـ یکی از عناصر قابل تعریفِ بوجود آورنده ی سبک ها ـ را با برداشتی ذهنی از خیال پردازی خلاقانه در هماهنگی قرار دهند که در نتیجه ی آن نه شکل های مشخص که احساسات انسانی تجلی می یافت.

ادامه دارد . . .