آمار نظام اقتصادی بازار و طبیعت بشر - باغ مخفی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 06:26 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نظام اقتصادی بازار و طبیعت بشر

ویلیام ویلکینسون

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

 

روان شناسی تکاملی چیست

روان شناسی تکاملی در صدد آن است که طبیعت منحصر به فرد ذهن بشر را با به گارگرفتن منطق و شیوه های زیست شناسی تکاملی و روان شناسی معاصر بشناسد. فرض اصلی و مقدماتی روان شناسی تکاملی این است که ذهن یک جعبه ابزار متنوع ـ مثلاً یک چاقوی چند کاره ی سوئیسی ـ و تشکیل شده از وظایفی است که طی انتخاب طبیعی انسان برای حل مسائل معینی که نیاکان ما با آنها مواجه بودند به تکامل رسیده است. وظایف کاملاً متمایز ذهن انسان ـ برای مثال ادراک، تشخیص مقصود انسان های دیگر یا واکنش عاطفی مناسب به شریک جنسی بالقوه ـ به عهده ی « مدارهای » متفاوت عصب شناختی یا به اصطلاح مدول ها (modules) گذاشته شده است که هرکدام از آنها را می توان به عنوان یک برنامه ی مختصر کامپیوتری به شمار آورد که در زیر فشار محیط زیست جهت حل معضلات معینی گزینش و انتخاب شده اند، یعنی معضلات مربوط به بقاء و تولید مثل که ویژه ی موقعیت اصلی تکامل انسان است که اصطلاحاً به آن زیست محیط سازش پذیری تکاملی یا EEA (Enviroment of Evolutionary Adaptedness) می گویند (1). در عبارت دقیق تر EEA ترکیب آماری است از فشارهای زیست محیطی که گزینش و انتخاب تکاملی خصلت های به طور مشخص انسانی را توضیح می دهد. اما در اشاره ای نه چندان دقیق EEA دوره ای است که به آن پلئیستوسن می گویند که طی آن انسان ها به عنوان شکارچی ـ جمع آوری کننده ی خوراک از حدود 6/1 میلیون سال پیش تا ابداع فن کشاورزی در حدود 10 هزار سال پیش به سر می برده اند.

مطابق با تحقیقات انجام شده توسط روان شناسان تکاملی، اساس نظام ذهن آدمی در این 50 هزار سال گذشته به طور ملموس تغییر نکرده است. بنابراین شعار اصلی روان شناسی تکاملی بر این فرض ایستاده است: جمجمه های مدرن، ذهن های عصر حجری را در خود جای داده است. همانگونه که پیشگامان روان شناسی تکاملی لدا کسمیدس و جان توبی بیان می کنند: « کلید درک این واقعیت که ذهن انسان مدرن چگونه کار می کند در پی بردن به این نکته قرار دارد که مدارهای آن برای حل معضلات روزانه آمریکایی های مدرن طراحی نشده، بلکه برای حل مشکلات روزانه ی اجداد شکارچی ـ جمع آوری کننده های خوراک ما طراحی شده است ».

از این رو شناخت مسائلی که اعضای گروه های شکارچی ـ جمع آوری کننده های خوراک در EEA با آن مواجه هستند می تواند به مقدار بسیار به درک ما از طبیعت بشر و چشم اندازهای آسیب شناسی نظام های اجتماعی مدرن کمک نماید. اما قبل از هر چیز به این هشدار توجه کنیم: ما نمی توانیم امیدوار باشیم که هرگونه درس روشن سیاسی مثبت از روان شناسی تکاملی بگیریم. این علم می تواند به ما چیزی در باره ی آن نوع جامعه ی انسانی که نمی تواند به درستی کارکند بدهد و علت آن را هم بگوید، اما نمی تواند چیزی در باره ی شکل های امکان پذیر و شدنی جامعه ای که ما باید آرزومند آن باشیم به ما بدهد. به نظر می رسد که ما نمی توانیم طبیعی بودن نظام بازار آزاد را از ناکامی آشکار کمونیسم در تطبیق خود با طبیعت بشر استنتاج کنیم و همچنین نباید اغوا شویم به آن که هر چیز طبیعی در هر حال بهتر است. جستجو کردن دانه ها و میوه های طبیعی با بدن نیمه برهنه امری طبیعی است، در حالی که بورس سهام نیویورک یا جراحی باز قلب شدیداً باعث حیرت و تعجب اجداد دور ما می شد. 

آنچه به کمک روان شناسی تکاملی به درکش نائل می شویم این واقعیت است که یک جامعه ی لیبرالی مبتنی بر بازار حقیقتاً چه دستاوردهای به طور باورنکردنی پیچیده ای است. این علم به ما کمک می کند که در یافت بهتری در این باره به دست آوریم که چرا جوامع نسبتاً آزاد و به طور افسانه ای ثروتمند تر همچون جوامع غربی هم کمیاب تر هستند و هم احتمالاً شکننده تر. روان شناسی تکاملی در پی بردن به این حقیقت به ما یاری می رساند که جوامع لیبرالی موفق و مبتنی بر بازار مستلزم ایجاد و پروراندن گرایش های بخصوص روان شناختی هستند که در ذهن های عصر حجری ضعیف اند و همچنین ایجاد سرکوب و والایش گرایشات دیگری که در آن ذهن های عصر حجری قوی می باشند. جوامع آزاد مبتنی بر بازار هرکجا مانعی برای فعالیت خود نداشته باشند ماده ی خام آنها همان طبیعت بشر است. اما چنین به نظر می رسد که طبیعت بشر ماده ی ساده ای برای کار کردن هم نیست.

برای توضیح اشاره های ضمنی روان شناسی تکاملی در حوزه های اخلاق، سیاست و اقتصاد همواره کتاب های بیشتری نوشته می شود. برای مثال « خاستکاه های فضیلت » اثر مت رایدلی، « علم سیاست داروینی » به قلم پاول روبین و « معاشرت با بیگانگان » اثر پاول سی برایت کتاب های خوبی در این زمینه هستند. آنچه در اینجا به دنبال می آید گردش کوتاهی است در فقط بعضی از ویژگی های طبیعت بشر که روان شناسی تکاملی اهمیت آنها را مورد تاکید قرار داده و چالش های توسعه و استمرار نظم لیبرالی بازار را برجسته می سازد.

 

ما انسان ها به طور ذاتی اهل ائتلاف و پیوند ایم

وسعت گروه های شکارچی ـ جمع آوری کننده ی غذا در EEA از 25 تا 150 نفر متغیر بود. کوچکی این گروه های انسانی باعث این اطمینان می شد که هرکس در میان جمع، دیگران را به خوبی بشناسد. همکاری متقابل میان آنها به این ترتیب به شکل رویاروی انجام می پذیرفت و این که اعتبار خصلت هایی چون صداقت، سخت کوشی و قابل اطمینان بودن فرد مواردی بودند که برای تمامی اعضای گروه امری کاملاً روشن و بدیهی بود. حتی در روزگار خود ما در دفترچه یاداشت های مخصوص نشانی های آشنایان تعداد اسامی از 150 نفر تجاوز نمی کند و یک گردان نظامی به طور معمول همانقدر نیروی انسانی در خود دارد که گروه های اعزامی شکارچی در عصر پلئیستوسن داشتند. 

آزمایش هایی که توسط روان شناس های تکاملی لدا کسمیدس و رابرت کورزبان انجام گردیده نشان       می دهد که در انسان ها توانایی هایی برای دنبال کردن اتحادها و پیوندهای متقابل و ایجاد ائتلاف به صورت فطری وجود دارد و انسان ها به طور کل افراد دیگر به غیر از خود را یا به عنوان عضوی از گروه خودی و یا فردی خارجی محسوب می کنند. دسته هایی که با هم وارد ائتلاف شده اند ممکن است به سهولت وارد جنگ و خشونت با یکدیگر شوند. برای مثال هوتوها و توتی ها، آلبانیایی ها و صرب ها، شیعه ها و سنی ها و امثالهم موارد مثال زدنی در این خصوص اند. هرچند که دسته های داخل ائتلاف شده تقریباً ثبات چندانی ندارند. در شرایط مقتضی می توانیم بیاموزیم که در باره ی علاقمندی افراد به تیم سرخ یا آبی بیشتر اهمیت دهیم با به رنگ پوست، دین یا طبقه ی آنها.  

هرچند که ما نمی توانیم پیوسته خودمان را به عنوان اعضای فقط همان یک ائتلاف بزرگ یعنی انجمن اخوت انسان ها به شمار آوریم. خصلت ما در اندیشیدن در اصطلاح های « ما » در برابر « آنها » درمان ناپذیر است و دارای معناهای جنبی غیرقابل اجتناب سیاسی است. لفاظی های پوپولیستی و نژادپرستانه سیاسی، مردم را تشویق می کند به این که هویت خود را به عنوان در درجه ی اول ثروتمند یا فقیر، سیاه یا سفید معین کنند. بسیار اهمیت دارد که از طراحی تشکیلاتی مانند برنامه های برتری نژادی پرهیز شود زیرا آنها مقوله های ائتلافی را که هیچ گونه مبنایی در زیست شناسی ندارند برجسته ساخته و ممکن است بعضی از تنش هایی را که فرونشاندن آنها را در نظر داشته اند افزایش دهند. در مثالی دیگر مقدار زیادی از خصومت ها در برابر تجارت آزاد به تفاوت گذاری های ائتلافی نامناسب از جهت اقتصادی و اخلاقی میان گارگران بالتیمور (ما) و کارگران بنگلو (آنها) وابسته است. تجارت آزاد از جهت شیوه ای که ما را به دیدن اعضای گروه های غیر خویشاوند به عنوان شریک و نه دشمن تشویق می کند قابل ستایش است.

 

ما انسانها سلسله مراتبی هستیم

همچون بسیاری از حیوانات و البته تمامی نخستی ها، انسان ها نیز تشکیل سلسله مراتب سلطه می دهند. تشخیص سلسله مراتب های اجتماعی در زندگی امروزی ما کار دشواری نیست. شرکت های سهامی، دولت، باشگاه های ورزشی و کلیسا ها تماماً دارای ساختار رسمی سلسله مراتبی از مقامات هستند. ساختارهای غیررسمی از سلطه و مقام اجتماعی احتمالاً علت اصلی دشمنی ها در مدارس و دبیرستانها است.

تکاپوی سلسه مراتب سلطه در EEA پیچیده است. سلسله مراتب نقش مهمی در راهنمایی و هدایت تلاش های جمعی و توزیع منابع کمیاب بدون متوسل شده به خشونت بازی می کند. چنانچه هرکس بداند که چه چیزی در انتظار او خواهد بود، مسائل و امور روزمره آسان تر و بی دردسرتر به انجام خواهد رسید. هرچند که جای خالی در نوک سلسله مراتب محدود و کمیاب است و به همین خاطر علتی برای نزاع و رقابت افراد. کسانی که در سلسله مراتب اجتماعی از جایگاه نظارتی بالایی برخوردار هستند دستیابی بهتر و آسان تری به منابع مادی و امکان انتخاب همسر دارند. از این رو تکامل (داروینی) خصوصیات روحی نرینه ها و ماده هایی را که به ایجاد رقابت موفقیت آمیز در موقعیت و سلطه توانا باشند، مورد حمایت قرار می دهد. 

زندگی کردن در انتهای هرم سلطه غیر منصفانه است و طبیعت ما به شکلی نیست که در آخر قرار داشتن را تحمل کنیم. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد نرینه ها در جایگاه پائین اجتماعی به طور غریزی جهت کنترل قدرت های نرینه های مسلط و رسیدن به توزیع نسبتاً برابری طلبانه ی منابع تشکیل ائتلاف می دهند. انسان شناس شهیر کریستوفر بوهم در کتاب خود « سلسله مراتب در جنگل » این ائتلاف بر ضد قدرتمندان را « سلسله مراتب وارونه ی سلطه » می نامد.

پاول روبین استاد علوم اقتصادی و حقوق به طور مفیدی میان سلسله مراتب های « مولد » و « تخصیصی » تفاوت قائل می شود. سلسله مراتب های مولد آنهایی هستند که تلاش های جمعی را برای نائل شدن به فواید به طور متقابل سودمندی که در غیر آن حالت امکان دسترسی به آنها نبود ترتیب می دهند. نمونه اعلای آنها تشکیلات و سازمان های تجاری هستند. از طرف دیگر سلسله مراتب تخصیصی صرفاً برای انتقال منابع به نوک هرم قدرت به وجود می آیند. اشراف سالاری و نظام استبدادی نمونه های کاملاً افراطی از آن اند. باوجودیکه دولت های ملی کنونی می توانند وظایف مولدی را به اجرا گذارند، اما این مخاطره ی دائمی وجود خواهد داشت که در آنها سلسله مراتب تخصیصی غالب شود. روبین هشدار می دهد که احتیاط کاری و نگرانی طبیعی که ما در رابطه با سلسله مراتب تخصیصی با جمع صفر (sero-sum) (2) داریم و به ما کمک می کند که در برابر تمرکز قدرت در تعداد اندکی تصمیم گیرنده مراقب باشیم غالباً در سلسله مراتب مدرن با جمع مثبت (positive-sum) تغییر جهت می هد، مانند شرکت های سهامی، و از این رو عملی بودن مسئولیت و تعهد مدرن را که به بهبود شرایط زندگی تمامی مردم گرایش دارد به مخاطره می افکند.  

راهی برای جلوگیری از رفتاری که در تلاش برای بالاتر رفتن در سلسله مراتب تسلط بر دیگران است نداریم، فقط می توانیم امیدار باشیم که چنین رفتاری را به سوی استفاده های غیرزیان آور هدایت کنیم. از این رو یک جامعه ی آزاد مستلزم آن است که موقعیت ها و پست های تسلط به نحوی گسترده در انبوهی از سلسله مراتب های مولد قابل دسترس همگان باشد و این که فرصت های دستیابی به جایگاه ها و مقام های بالا برای چپاولگری توسط هشیاری دائمی « مردم » محدود شود ـ یعنی بالاترین مرحله ی همان سلسله مراتب وارونه ی سلطه که پیشتر به آن اشاره شد. یک جامعه ی مدنی پررونق و شکوفا تقریباً به همه کس این فرصت و اجازه را می دهد که رهبر چیزی باشد، چه یک باشگاه ورزشی باشد یا شورای یک شهر. و به این ترتیب تمایل انسان برای مقام های سلسله مراتبی را ارضا می کند و در عین حال به کسی هم صدمه ی ای وارد نمی شود.

 

ما انسانهای اهل حسادتیم

شاید مایوس کننده ترین درس روان شناسی تکاملی برای علم سیاست در تلقی آن از توانایی بسیار عمیق انسان در حسادت ورزیدن است و دشواری ما در درک ایده ی سود حاصل از تجارت و افزایش بهر وری ـ یعنی تصور ثروت همچنان رو به افزایش.   

نشانه هایی وجود دارد که حکایت دارد از آن که مهارت بیشتر و ابتکار عمل فردی برای یک انسان در EEA به جایگاه اجتماعی بالاتر و دستیابی به سهم بیشتر در منابع می انجامد. لیکن به لحاظ طبیعت شکارچی و جمع آوری کننده ی خوراک این واقعیت که غذا به سرعت فاسد می شود و همچنین به علت نبود هرگونه زندگی شخصی (خصوصی)، منافع موفقیت های فردی در شکار یا یافتن منابع جدید غذا به سهولت نمی تواند برای افراد حاصلی انفرادی در بر داشته باشد و در واقع توقع عموم در چنین جوامعی این است که موفقیت های انفرادی افراد میان بقیه تقسیم شود. EEA  در بیشتر عمر خود جهانی zero-sum بود، یعنی جایی که افزایش در ثروت جمع از طریق ابداع، سرمایه گذاری و مبادله ی ممتد اقتصادی کاملاً ناشناخته بود. منفعت بیشتر برای یکی معادل با منفعت کمتر برای دیگری بود. از این رو چنانچه یک نفر می توانست به طریقی پیش رود که مقدار بیشتری از دیگران برای خود جمع کند، این نشانه ی کاملاً روشنی بود که سهم آن دیگران توسط تقلب و کلاه برداری، دزدی و زورگیری یا دست کم توسط شانس محض به عنوان منابع نامشروع از آنها مخفی مانده است. حسادت به اشخاص بسیار ثروتمند شاید به تقویت هنجارهای به طور معمول انطباقی تقسیم کردن ثروت کمک کرده باشد و به همین نحو به کسانی در مقام و جایگاه پائین تر در سلسله مراتب سلطه در برابر چپاولگری کسانی که در اندوختن بیشتر قدرت توانا هستند.

ویژگی zero-sum  ما درک این نکته را دشوار می سازد که چگونه تجارت و سرمایه گذاری می تواند مقدار کل ثروت را افزایش دهد. از این رو ما برای آن که به سهولت بتوانیم نظام اقتصادی خود را درک کنیم فاقد توانایی های لازم هستیم.

این ویژگی های طبیعت بشر ـ یعنی این که ما همیشه با دیگران تشکیل اتحاد و پیوند و ائتلاف می دهیم، سلسه مراتبی هستیم و اندیشه ی ما بر اساس خاصیت zero-sum است ـ به نظر می رسد که می بایست به وجود آمدن نظام لیبرالی بازار آزاد را غیر ممکن سازد. و البته این گونه هم هست. هرچند فواید نظم بازار لیبرالی در ویژگی های دیگر ذهن انسان و سازمان اجتماعی در EEA قابل یافتن است.

 

حق مالکیت امری طبیعی است

معضل توزیع منابع کمیاب فقط تا اندازه ای می تواند در سلسله مراتب تخصیصی و به طور سربسته اجباری رفع و رجوع شود. راه حل جایگزین دیگر برای معضل توزیع به رسیمت شناختن و تحکیم حق مالکیت است. حق مالکیت در طبیعت به خودی خود وجود دارد. یعنی از این طریق که حیوانات محدوده هایی را برای استفاده ی انحصاری خود جهت شکار، یافتن خوراک و جفت یابی از دیگر نقاط جدا می کنند. تایید چنین ادعاهای اولیه برای کنترل و اجازه ی ورود ندادن به دیگران نزاع های شدید را کاهش می دهد و این می توان به سهم خود و به تنهایی انگیزه و علت تکاملی باشد برای ایجاد گرایشات فطری برای تصدیق و احترام به هنجارهای مالکیت و دارایی. یعنی آنچه به تنهایی یک انگیزه ی شدید تکاملی را برای جستجوی گرایشان فطری جهت تصدیق و احترام به هنجارهای مالکیت و دارایی فراهم می کند.

تحقیقات جدید علمی شواهد محکمی را برای وجود چنین ویژگی های « ذاتی » نشان می دهد. برای مثال تحقیقات آزمایشگاهی جدید انجام یافته توسط اولیور گودنوف نظریه پرداز در زمینه ی حقوق و کریستین پرن محقق علم اعصاب حاکی از آن هستند که ذهن انسان مدول های (modules)  تخصصی شده ای برای قضاوت کردن خطاهای اخلاقی و تجاوزات بر علیه حق مالکیت در خود تکامل داده است. روان شناسی تکاملی می تواند به درک این حقیقت به ما کمک کند که حقوق مالکیت در واقع توسط حرکت قلم قانون گذار به وجود نیامده است.

 

مبادله ی متقابل سودمند امر طبیعی است

تجارت و مبادله ی به طور متقابل سودمند، همچون تقسیم کار، جزو اصول کلی انسان است. کسمیدس و توبی در اثر بسیار سرنوشت ساز با عنوان « سازگاری های شناختی برای مبادله ی اجتماعی » اشاره می کنند که بر خلاف باور متداول، زندگی شکارچی ـ جمع آوری کننده ی های خوراک قسمی « مدینه ی فاضله ی کهن » از « همکاری و تعاون اتفاقی و برابری طلبانه و شریک بودن » نیست. شواهد به دست آمده ی باستان شناختی و نژادی نشان می دهند که شکارچی ـ جمع آوری کننده های خوراک با انواع شکل های مختلف تجارت و معامله کاملاً آشنا بوده اند. بعضی از انواع دادوستد به سبک شکارچی ـ جمع آوری کننده های خوراک را می توان متضمن تخصصی شدن کاملاً پیچیده و همکاری متقابل عرضه و تقاضا دانست.   

اما آنچه هنوز هم قابل ملاحظه تر است آن که کسمیدس و توبی از طریق مجموعه ای از تحقیقات تجربی خود نشان داده اند که انسان ها به سهولت قادر به حل معماهای پیچیده ی منطقی هستند که متضمن رابطه ی متقابل، محاسبه ی هزینه ها و سودها و یافتن افرادی که در توافق های خود تقلب کرده اند می باشند. هرچند که ما در حل معماهای مشابهی که به پرسش هایی از مبادله های اجتماعی نمی پردازد ناتوان هستیم. به باور آنها این یافته ها از وجود « سازگاری های شناختی از نظر کارکردی تخصصی شده و مشروط به رضایت برای مبادله ی اجتماعی » حکایت دارد. به عبارت دیگر ذهن انسان برای تجارت و داد و ستد ساخته شده است.

 

اعتماد و دو نظم هایک

هنگامی که به پیشرفت تکاملی انسان امروز نگاه می کنیم تشخیص قسمی سرمایه داری آزمایشگاهی که در آن حقوق مالیکت مورد تصدیق قرار می گیرد و تلاش های تولیدی در آن جنبه ی تخصصی یافته و در شکل های کاملاً پیچیده ی مبادله ی اجتماعی درگیر است دشوار نخواهد بود. هرچند که آن نوع آزادی و ثروتی که ما در غرب از آن برخوردار هستیم برای میلیون ها انسان دیگر وهم و پنداری بیش نیست. در حالی که ظرفیت های تکامل یافته ی ما مبنا هایی هستند که بر روی آنها سرمایه گذاری پیشرفته ی لیبرالی ساخته شده است، اما اینها به تنهایی برای توضیح وضعیت فعلی کفایت نمی کند و این را صدها میلیون انسانی که با روزی کمتر از یک دلار زندگی خود را می گذرانند به اثبات می رسانند. راهی که از EEA  به کامپیوتر های کیفی می رسد نیازمند یک جهش بزرگ فرهنگی است. اقتصاددانان برنده ی جایزه ی نوبل دوگلاس نورت و ورنون سمیت در اثر جدید خود مورد تاکید قرار می دهند که موقعیت سرنوشت ساز در واقع گذار از مبادله شخصی به مبادله ی غیرشخصی است.

زندگی اقتصادی در EEA بر کنش های متقابل چهره به چره و پیاپی اعضای کاملاً آشنا با یکدیگر در آن جامعه ی بخصوص مبتنی بود. آنچه بر توافق های انجام شده میان طرف های درگیر نظارت می کرد حسن اعتبار آنها در انظار عمومی بود. اگر کسی دیگری را فریب می داد یا زیر بار توافق خود می زد حسن اعتبار او کاهش می یافت و به همین نحو آینده ی او. استعدادهای تکاملی ما، ما را به نحوی آماده ساخته اند که از میان جهان مبادله های شخصی به طرز ماهرانه ای مسیر خود را به جلو هدایت کنیم. هرچند که البته آنها ما را برای همکاری و دادوستد با بیگانه های کامل که هرگز با آنها آشنایی قبلی نداشته و شاید هرگز آنها را دیگر نبینیم آماده نکرده است. راه رونق و شکوفایی اقتصادی باید از شکاف عمیق میان عدم قطعیت و بدگمانی عبور کند.

گذار به نظم بازار گسترده به گفته پاول سیبرایت مستلزم ظهور « نهادهایی است که انسان را ترغیب می کند که با بیگانه ها مانند دوستان افتخاری خود رفتار کند ». داستان مهیج راهی که این نهادها بر پشت یک روان شناسی تکامل یافته طی می کنند و در اصل برای حل معضلات کاملاً متفاوت زیست بومی طراحی شده اند موضوع کتاب پاول سیبرایت با عنوان « همراهی با بیگانه ها » است (3) و البته بخش مهمی از کتاب در دست انتشار دوگلاس نورت و ورنون سمیت.

فردریش فون هایک همچون رسم همیشگی اش بر گرایشات فعلی پیشی گرفت. او به خوبی درک نمود که نوع اقتصاد و جامعه ی ما که او آن را نظم ممتد یا گسترده و یا « جهان کلان » می نامید از جهات بسیاری با خمیره ی بنیادی روان شناختی ما بیگانه است ـ که منظور از آن سازگاری یافتن انسان به گذران زندگی در گروه های کوچک یا با همان « جهان خرد » بود. از نظر او ما در دو جهان زندگی می کنیم، در جهان چهره به چهره ی قبیله، خانواده، مدرسه و بنگاه تجاری و همزمان در جهان غیرشخصی و گمنام کلان شهرها، جهانی با تخصص گرایی بالا و فراجهان تجارت. هرکدام از این دو جهان مجموعه قواعد خاص خودش را دارد و ما به مسئولیت خود آنها را با هم قاطی می کنیم. آن گونه که هایک در کتابش « نخوت مهلک » می نویسد: « اگر ما بخواهیم قواعد ثابت و نامحدود جهان فرد (یعنی جهان گروه های کوچک یا افراد اندک یا مثلاً جهان خانواده) را در جهان کلان (یعنی به تمدن بازتر خود) اعمال کنیم، به همانگونه که غالباً غرایز و تمایلات شدیداً احساساتی ما را وامی دارند که چنین آرزوهایی داشته باشیم، ما آن را نابود خواهیم کرد. و با این حال اگر خواسته باشیم که همیشه قواعد نظم گسترده را به دسته بندی های خصوصی تر و شخصی تر خود به کار بندیم، ما آنها را نیز از پای در می آوریم. به این ترتیب باید بیاموزیم که ما به طور هم زمان در دو نوع جهان زندگی می کنیم ».

تعادل حساس و زودشکن است. همین که یک بار پی بریم که ثروت و آزادی ما تا چه اندازه شکننده است و به وجود آمدن آن ها از نظر احتمالات چقدر ناممکن، برایمان روشن می شود که ما تا چه اندازه احترام و حق شناسی به نظام های عقیده، به نهادها و تشکیلات اجتماعی و به فضیلت های فردی مدیون هستیم که همگی آنها برای ظهور « تمدن بازتر » ی که داریم ضروری بوده اند و برای ما حرکت کردن میان این دو جهان را به طوری مقدور ساخته اند که هیچکدام از آن دو را به نابودی نمی کشانیم.

 

روان شناسی تکاملی و تواضع سیاسی

آن درس سیاسی اصلی که می توان از روان شناسی تکاملی آموخت این است که حقیقتاً چیزی به عنوان یک طبیعت عام و همگانی انسانی وجود دارد. ذهن انسان مشتمل است بر بسیاری کارکردها و وظایف مشخص و تخصصی شده و یک دستگاه چند منظوره برای آموختن نیست که بتوان آن را به دلخواه برای تحقق بخشیدن به رویاهای سیاسی از نو فرمت کرد. شکل جامعه ی بشری توسط طبیعت تکامل یافته ی ما محدود می شود. دوباره سازی وجود انسان از طریق سیاست به لحاظ موانع زیست شناختی غیر ممکن است. درست مانند آن که بخواهیم بیماری سرطان را با چای برگ های سوزنی کاج درمان کنیم. هرچند که البته می توان با این طبیعت بشر همکاری کرد ـ که ما نیز انجام می دهیم. ما به کمک فرهنگ و از طریق آن، ویژگی هایی را افزایش داده ایم که همکاری و اطمینان متقابل را تسهیل کرده و غرایز ما را که در جستجوی ایجاد ائتلاف و موقعیت مناسب برای استفاده های مولد است هدایت می کند و برای حفظ آزادی ما سوء ظن طبیعی ما را به قدرت تقویت می نماید. ما الیته می توانیم همواره بهتر از این باشیم.

در اشاره به سخن مشهور امانوئل کانت که معتقد بود: « از چوب خمیده ی بشر نمی توان چیز حقیقتاً راست و درستی به وجود آورد » باید سخن فیلسوف مشهور دنیس داتن را نیز به خاطر آوریم که گفت: « این گونه نیست که نمی توان از یک چوب تاب دار یک حکاکی زیبا یا یک قطعه اثاثیه ساخت. نکته ی اصلی اینجاست که آنچه قرار است در نهایت از آن ساخته شود فقط هنگامی تاب می آورد که رگه، بافت، گره ی طبیعی (چوب)، سوراخ گره ی چوب، نقاط ضعف و قوت ماده ی اصلی از همان ابتدا (توسط هنرمند) در نظر گرفته شده باشد ». 

روان شناسی تکاملی با کمک کردن به ما در درک بهتر طبیعت بشری می تواند ما را در پروردن قواعد اجتماعی یاری رساند، قواعدی که نمی خواهند به طرزی ابلهانه بر خلاف جهت بافت و خمیره ی طبیعت بشری ما به جلو روند. ما می توانیم بیاموزیم که چگونه به بهترین وجه برای حمایت و نگهداری جوامعی مانند جامعه ی غربی خودمان که نه تنها زیبا است که می خواهد پایدار هم بماند با خمیره ی انسانی به درستی کار کنیم.

 

تاریخ انتشار اولیه جمعه 15 مهر 1384

 

 

Laissez-faire and Human Natur by Will Wilkinson

Cato Institute 2005.

 

 

 

 

 

 

1: منظور محیط زیستی است (و مجموعه ی عوامل مهم زیست محیطی حیاتی برای موجود) که در آن یک گونه ی بخصوص (به ویژه انسان) تکامل یافته و یا برای ادامه ی بقا به آن محتاج می باشد. مترجم.

 

2: sero-sum موقعیتی است که در آن منفعت یا ضرر شرکت کننده توسط ضرر یا سود سایر شرکت کننده ها جیران گردد.

 

3: پیش از این مقاله ای از پاول سیبرایت با عنوان « اعتماد در جهان بیگانه ها » توسط اینجانت ترجمه و در ایران امروز منتشر شده است. مترجم.