آمار بازگشت سیاست مماشات - باغ مخفی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : شنبه 29 تیر‌ماه سال 1387 در ساعت 11:42 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : بازگشت سیاست مماشات

واسلاو هاول

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

 

 

من به خوبی مخمصه ی تا اندازه ای مضحک، کمی بامزه و تا حدی ناراحت کننده ای را به خاطر می آورم که طی جنگ سرد دیپلومات های غربی در پراگ با آن مواجه بودند. آنها به طور دائم در برابر این مسئله ی بغرنج قرار می گرفتند که آیا می بایست امضا کنندگان منشور 77، فعالین حقوق بشری، منتقدین رژیم کمونیستی، سیاستمداران از کار برکنار شده یا حتی نویسندگان، محققین و روزنامه نگارانی که از فعالیت آنها جلوگیری شده بود را به مراسم رسمی در سفارت خانه های خود دعوت کنند ـ مردمی که معمولاً دیپلومات ها با آنها دوستی و آشنایی داشتند.

گاهی اوقات ما مخالفین به چنان مراسمی دعوت نمی شدیم، و به جای آن بعداً یاداشت پوزش خواهی آنها را دریافت می کردیم، و گاهی نیز دعوت می شدیم، لیکن آن دعوت را نمی پذیرفتیم تا زندگانی دوستان دیپلمات شجاع خود را با مشکل مواجه نسازیم، و یا دعوت ما به نحوی بود که کمی زودتر در مراسم حاضر می شدیم با این امید که بتوانیم قبل از آن که میهمان های اصلی و رسمی بیایند محل را ترک کنیم، آنچه البته گاهی درست از آب در می آمد و گاهی هم البته نمی آمد. در چنین صورتی، یا آن میهمان های اصلی در اعتراض به حضور ما آنجا را ترک می کردند یا ما با عجله از آن محل خارج می شدیم، و یا گاهی هم چنان وانمود می کردیم که همدیگر را نمی بینیم، یا ـ آنچه بسیار به ندرت روی می داد ـ با یکدیگر سر صحبت را می گشودیم که غالباً تنها لحظات گفتگوی متقابل میان رژیم و مخالفین بود (البته به استثنای مواجهه با آنها در دادگاه ها).

همه ی اینها در هنگامی روی می داد که پرده ی آهنین، اروپا ـ و البته بقیه ی جهان ـ را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کرده بود. دیپلومات های غربی می بایست که منافع اقتصادی کشورهای خود را مورد توجه قرار می دادند، اما بر خلاف طرف شوروی، آنها ایده ی « یا تجارت یا مخالفین » را جدی می گرفتند. من نمی توانم موقعیتی از آن زمان را به خاطر آورم که غرب یا یکی از سازمان هایش (ناتو، جامعه ی اروپا و غیره) هرگز درخواستی عمومی، توصیه ای یا فرمانی را صادر یا به جریان انداخته باشد که در آن قید شده باشد بعضی گروه های بخصوص از افراد با ذهنیتی مستقل ـ حال با هر تعریفی از این واژه ـ نباید به میهمانی های دیپلوماتیک، مراسم رسمی و مراسم استقبال دعوت بشوند.       

اما امروزه چنین چیزی به سهولت روی می دهد. یکی از قوی ترین و نیرومند ترین نهادهای دموکراتیک در جهان ـ یعنی اتحادیه ی اروپا ـ کمترین دغدغه ای از این بابت ندارد که به دیکتاتور کوبا اطمینان دهد آپارتاید دیپلوماتیک را دوباره برقرار خواهد کرد. سفارت خانه های کشورهای اتحادیه ی اروپا در هاوانا اکنون فهرست میهمانان خود را در مطابقت و هماهنگی با در خواست های دولت کوبا تنظیم خواهند کرد. این مسئله حکایت از آن دارد که کوته بینی نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا یعنی ژوزه زاپاترو پیروز شده است.

بیائید مجسم کنیم که از این به بعد چه پیش خواهد آمد: در هر سفارت خانه ی اروپایی دیپلوماتی را مسئول خواهند کرد که فهرست ها را به طور دقیق مورد بررسی قرار داده و تعین نماید که آیا افراد مورد نظر می توانند ـ یا تا چه حد می توانند ـ به آزادی رفتار کرده و در جمع به آزادی سخن گویند و تا چه اندازه اجازه دارند که رژیم خودشان را مورد انتقاد قرار دهند و این که مبادا آنها از جمله زندانیان آزاد شده باشند. فهرست ها کوتاه شده و نام بعضی ها خارج می شود. غالباً دیپلومات های مسئول بازبینی فهرست ها مجبور می شوند که حتی دوستان شخصی خود را نیز از فهرست خط بزنند، انسان هایی که با آنها شیوه های گوناگونی از مساعدت فکری، سیاسی یا حتی مادی را تجربه کرده اند.

به دشواری می توان شیوه ی بهتری را به تصور در آورد که اتحادیه ی اروپا بتواند با آن حیثیت اندیشه های اصیل خود از آزادی، برابری و حقوق بشر را لکه دار کند، اصولی که رسماً از آنها حمایت می کند و قانون اساسی اتحادیه ی اروپا بازگو کننده ی همان اصول است. برای حفاظت از منافع کمپانی های اروپایی از هتل هایشان در هاوانا، اتحادیه ی اروپا به دعوت کردن از انسان های خوش فکر و دارای دید باز خاتمه می دهد، و از حالت چهره ی دیکتاتور و رفقایش می توان استنباط نمود که میهمان ها چه کسانی هستند. زد و بندی شرم آور تر از این را دیگر نمی توان تصور نمود.

یقیناً مخالفین حکومت کوبا بدون میهمانی های کوکتل و گفتگوهای مودبانه در مراسم استقبال نیز سر خواهند کرد. این آزار و دردسر قطعاً مبارزه ی دشوار آنها را حادتر می کند، اما تردیدی نمی توان داشت که آنها بر مشکلات غلبه خواهند نمود. لیکن پرسش اینجاست که آیا خود اتحادیه ی اروپا هم می تواند از آن جان سالم به در برد؟

امروز اتحادیه ی اروپا به ساز فیدل کاسترو می رقصد. معنای آن این است که فردا می تواند در بستن قراردادهایی جهت ساختن پایگاه های موشکی در سواحل جمهوری خلق چین شرکت جوید. و روز پس از آن به خود اجازه دهد که تصمیم هایش در مورد چچن توسط مشاورین رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین اتخاد گردد. آنگاه بنا بر دلایل گوناگونی می تواند کمک برای آفریقا را به روابط برادرانه با بعضی از بدترین دیکتاتور های آفریقا مشروط سازد. 

این مسیر به کجا ختم خواهد شد؟ آزادی ملیسوویچ؟ ندادن اجازه ی ورود به سرگئی کووالوو فعال حقوق بشر روسی؟ توجیه جنایات صدام؟ گشایش باب مذاکرات صلح با القاعده؟

برای اتحادیه ی اروپا این به منزله ی یک خودکشی سیاسی است که خود را بر بدترین سیاست اروپا متکی سازد که کوچکترین مخرج مشترکش این تصور است که شر را باید با مماشات پاسخ داد و بهترین راه برای رسیدن به صلح بی تفاوتی در برابر آزادی دیگران است. اتفاقاً عکس آن صحیح می باشد، زیرا در واقع آن گونه خط و مشی ها حکایت از بی تفاوتی نسبت به آزادی فردی خودی دارد و راهی را هموار می سازد که به جنگ ختم می شود. به هر رو کشورهای اروپایی در حال اتحاد هستند تا از آزادی ها و ارزش های اروپایی خود محافظت کنند و نه این که آنها را قربانی ایده آل هم زیستی دوستانه با دیکتاتورها نمایند و به این ترتیب مخاطره ی تصفیه ی تدریجی روح خود به کمک شیوه ی تفکر ضد دموکراتیک را پذیرا گردند.

من جداً بر این باورم که اعضای جدید اتحادیه ی اروپا تجربه های خود با تمامیت خواهی و مخالفت صلح آمیز و بدون توسل به خشونت با شر را فراموش نخواهند کرد و این که چنین تجربه هایی در شیوه ی رفتار آنها در هیئت های اتحادیه ی اروپا منعکس خواهد شد. در واقع این می تواند بهترین همکاری و تشریک مساعی باشد که نسبت به بنیادهای مشترک معنوی، اخلاقی و سیاسی اروپا از آنها بر می آید.

 

این مقاله ابتدا در تاریخ اسفند 83 در سایت ایران امروز منتشر شده است.

 

Die Wiederkehr der Appeasment-Politik von Vaclav Havel

Project Syndicate Januar 2005.