آمار هدف نابود شد - باغ مخفی
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
زمان ثبت : جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1387 در ساعت 06:55 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : هدف نابود شد

چگونه و از کجا بمباران های شهری در جنگ دوم آغاز گردید

یواخیم ترنکر

نشریه ی اینترنتی دی سایت

برگردان علی محمد طباطبایی

در میانه ی فوریه ی 1945 بمب افکن های متفقین شهر درسدن (Dresden) در آلمان نازی را به دریایی از آتش تبدیل کردند که طی آن نزدیک به 35 هزار انسان کشته شد. در باره ی این اوج بمباران های هوایی شهری بر ضد آلمان نازی کتاب ها و فیلم های بسیاری تهیه شده است. اما آنچه همچنان مردم آلمان کمترین اطلاعی از آن ندارند، حمله ای است که آلمان ها با آن و توسط بمباران وحشیانه جنگ دوم را آغاز کردند: نابودی و محو  کامل شهر بدون حفاظت و از نظر اهداف نظامی کاملاً بی اهمیت ویلون (Wielun) در سحرگاه 1 سپتامبر 1939

در شب 31 آگوست 1939 شهر ورشو در تاریکی کامل فرو رفته بود. افزون بر آن بسیاری از منازل با دقت بسیار زیادی عایق کاری شده بودند، زیرا مردم ورشو از خطر گاز بیش از هر چیز دیگری در وحشت بودند. پیانیست لهستانی ولادیسلاو سپیلمن (Wladyslaw Scpilman) در دفتر خاطرات خودش که چند سال پیش از این رومان پولانسکی آن را به طرز بسیار چشمگیری به فیلم سینمایی تبدیل کرد، می نویسد: « در این شب، دیگر همه مطمئن بودند که جنگ بر علیه آلمان اجتناب ناپذیر است، مگر خوش بین های اصلاح ناپذیر که هنوز هم اسیر این توهم بودند که گویا هیتلر در آخرین لحظه از موضع قاطع لهستان خواهد ترسید ».

اما بر خلاف آن در برلین پنجره ها هنوز هم می درخشیدند. با این حال بر فراز شهر 3/4  میلیون نفری حالت ملال آوری حکم فرما بود. گزارشگر فرستنده ی رادیویی CBS ویلیام شیلر در « یادداشت های برلینی » می نویسد: « با هرکس که صحبت کردم با جنگ مخالف بود . . .  چگونه کشوری که مردمش تا این اندازه با جنگ مخالف هستند می تواند جنگی را رهبری کند؟ یک آلمانی به من گفت: «« ما هیچ چیز نمی دانیم. چرا هیچ کس به ما نمی گوید که چه خبر است؟ »» حتی مامور حفاظت اس اس در گزارشات خود به دبیرخانه ی کاخ صدارت عظمی مخابره می کند که آمادگی جنگی نا کافی است » .

در مقر « رهبر » در رایشستاگ یا همان کاخ صدارت عظمی جدید و پر تجمل چنین گزارشاتی از اهمیت چندانی برخوردار نبودند. در 31 آگوست 1939 آدولف هیتلر به مجریان فرمانبردار خود در نیروهای مسلح که مدت ها انتظار می کشیدند بالاخره فرمان حمله به لهستان را صادر کرد. به عنوان آخرین بهانه برای چنین تهاجمی به لهستان « شبیخون لهستانی ها » به فرستنده ی رادیویی گلایویتس نزدیک مرز مشترک آلمان و لهستان که کمی قبل از آن به طرز ماهارانه ای توسط نیروهای اس اس صحنه سازی شده بود مورد بهره برداری قرار گرفت.

سپس در اولین لحظات بامدادی یکم سپتامبر ولادیسلاو سپیلمن آنچه را که از هفته ها پیش احتمالش را می داد شخصاً تجربه کرد: « غرش انفجارها مرا با وحشت از رختخواب بیرون پراند. هوا دیگر روشن شده بود. من به ساعت نگاه کردم: تقریباً دیگر شش شده بود. جنگ . . . بله، حالا دیگر شروع شده است ». اولین بمب های آلمانی بر پایتخت لهستان فرو ریختند. اهالی برلین در این اولین روز کاملاً ابری ماه سپتامبر خبر آغاز جنگ را تقریباً دیر دریافت کردند. گزارشگر CBS  آقای شیلر می نویسد: « هنگامی که برای پخش گزارش بامدادی به مرکز رادیو می رفتم انسان ها در خیابانها بی علاقه به نظر می رسیدند. در برابر هتل آدلون شیفت صبح کارگران مشغول کار بر روی ساختمان جدید شرکت IG-Farben بودند، گویی که اصلاً اتفاقی نیفتاده است. در امتداد محور شرقی ـ غربی رایشستاگ نیروی هوایی پنج پدافند هوایی Flak را مستقر ساخته بود، تا از هیتلر در کاخ صدارت عظمی محافظت کند ».

سخنرانی هیتلر در برابر اعضای مجلس که کار خود را تازه آغاز کرده بود در اپرای کرول (Kroll) از ساعت ده صبح به بعد به طور مستقیم از طریق رادیو پخش می شد: « از ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه گلوله را با گلوله پاسخ می دهیم. اکنون دیگر بمب با بمب تلافی می شود. اگر کسی در جنگ از گاز استفاده کند، گاز سمی پاسخ او خواهد بود ». هیتلر در باره ی ساعت آغاز جنگ در حدود یک ساعت به خطا رفته بود. اولین گلوله حدود چهار و چهل و هفت دقیقت شلیک شد، از طرف کشتی آموزشی شلسویک هولشتاین که دژ کوچکی در بخش غربی بندر دانسیک را زیر آتش گرفته بود.

ژنرال فون ریشتهوفن در گوئرنیکا هم جنگیده بود

به این ترتیب تقریباً 64 سال پیش (امروز در 2005 در واقع 66 سال پیش ـ مترجم) جنگ دوم جهانی آغاز گردید. یعنی در کتاب های تاریخی آلمانی و لهستانی به همین گونه آمده است. لیکن تهاجم نظامی آلمان نازی به لهستان همزمان از مکان دیگری نیز آغاز شده بود ـ تهاجمی به مراتب خشونت آمیز تر از آنچه کتاب های درسی می نویسند. این بار این نیروی دریایی نبود، بلکه نیروی هوایی آلمان بود که در این رویداد موجب برانگیختن شعله های وحشتی شد که می بایست در سال های بعد تمامی اروپا را گرفتار خود کند.   

نیروی هوایی آلمان مایه ی افتخار غیر قابل توصیف برای رژیم هیتلری بود. این نیرو که برای تهاجم به لهستان به بهترین وجه تجهیز شده بود، در واقع به عنوان قوی ترین نیروی هوایی جهان در آن زمان شناخته می شد. در سپتامبر 1939 بالغ بر 4000 هواپیمای جنگی در اختیار این نیرو بود که به چهار ناوگان هوایی تقسیم شده بودند. مطابق با منابعی از ستاد ژنرال نیروی هوایی آلبرت کسلرینگ لهستان می بایست با ناوگانی مجهز به 2000 هواپیمای جنگده بمب افکن مورد حمله قرار گیرد، یعنی نیمی از تمامی هواپیماهای موجود آلمان نازی. ارتباط میان جنگده بمب افکن های مدل Stuka  و تانک ها شرایط لازم را برای در هم شکستن و نفوذ به خطوط مرزی دشمن فراهم می ساخت. این شیوه به سرعت به خطرناکترین وسیله برای به اصطلاح جنگ های برق آسا تبدیل گشت. در مجموع نیروی هوایی آلمان از 9000 پرواز جنگی برای بمباران و دهم شکستن مقاومت لهستان استفاده کرد.

در 31 آگوست در هر حال همه چیز برای حمله کاملاً آماده بود. در اقامتگاه جنگی ناوگان چهارم هوایی در قصر شون والد حومه ی شرقی شهر روزنبرگ هیچان بسیار پرتنشی حکفرما بود، زیرا فرمانده ی هوایی سرلشگر ولفرام فرایهر فون ریشتهوفن پنج روز قبل از آن از رئیس خود یعنی هرمان گورینگ فرمانده ی کل نیروی هوایی فرمان عملیاتی را با این رمز دریافت کرده بود که چند ساعت بعد تکذیب گردید: « پرواز اوست مارک 26 آگوست، ساعت چهار و سی دقیقه ». اما اکنون در یکم سپتامبر حمله به لهستان می بایست انجام شود.   

ریشتهوفن که در 1943 سرانجام به فرماندهی کل نیروی زمینی ارتقاء یافته و چند هفته پس از خاتمه ی جنگ در بادایشل در اثر بیماری سرطان درگذشت، پیش از این در جنگ داخلی اسپانیا به عنوان فرمانده ی لژیون بسیار بدنام کوندور به خوبی درخشیده بود. پس از بمباران شهر کوچک گوئرنیکا در 1937 وی در دفتر یادداشت های روزانه اش چنین نوشت: « گوئرنیکا شهری با 5000 سکنه بی اغراق با خاک یکسان شد. حفره های انفجار را هنوز هم در خیابانها می تواند مشاهده کرد، واقعاً که محشر است ».

و اکنون ریشتهوفن موقعیت مناسبی برای ادامه و تکمیل هنر نابودسازی اش یافته بود. فرمانده ی هوایی به افسران خود دستور آماده سازی اسکادران 76 Stuka   و همچنین اسکادران 2 Immelmann را صادر کرده بود. به عنوان هدف حملات هوایی وی برای افسران خود نام شهر کوچکی در صد کیلومتری شرق بریسلاو را که از مرز فاصله ای نداشت برد، یعنی شهر ویلون (Wielun). هدف نابودی کامل این شهر بود. هزمان می بایست یک نوع هواپیمای جنگی که به تازگی تولید شده بود مورد آزمایش قرار می گرفت. یعنی جنگنده بمب افکن JU 87 B. هواپیماهای استوکا به طور اختصاصی برای حمله به لهستان طراحی و توسط کارخانجات هواپیماسازی Dessaur با موتوری دو برابر قوی تر از هواپیماهایی که تا آن زمان ساخته شده بودند تجهیز شده بود. با داشتن قدرت موتوری معادل 1150 اسب بخار آنها می توانستند با سرعتی بیشتر از 300 کیلومتر در ساعت پرواز کرده و در هر پرواز 500 کیلوگرم بمب با خود حمل نمایند و از فاصله های بالاتری بر روی ادهداف خود فروریزند. 

بیمارستان شهر در همان لحظات اول حمله مورد اصابت قرار گرفت

ویلون شهری منزوی بود. در تاریخ 800 ساله اش هرگز موردی پیش نیامده بود که از اهمیتی برخوردار باشد. شهری همچون روستایی بزرگ که از عواید کشاورزی زندگی می گذراند. تنها آنچه پیوسته در حال تغییر بود حکومت ها بودند: 1793 پرویسی، 1807 برای بار دیگر و البته با لطف و مساعدت ناپلئون لهستانی و بعد از کنگره ی وین و تا تشکیل مجدد حکومتی لهستانی (پس از جنگ اول) روسی بود.

این شهر کوچک 16000 سکنه داشت که اغلب آنها را کشاورزان و خرده کسبه تشکیل می دادند. در 31 آگوست 1939 البته یک بار آژیر حمله ی هوایی به صدا در آمده بود، اما بعداً گفته شد که آن آژیر صرفاً برای تمرین است و نیازی نیست که مردم نگران باشند. چه دلیلی داشت که آلمان ها عدل همین شهر ویلون را مورد حمله قرار دهند؟ در اینجا نه نقطه ی ارتباط مهمی در خط آهن وجود داشت و نه تاسیسات صنعتی قابل توجهی، البته به استثنای یک کارخانه ی کوچک قند سازی. نیروهای نظامی ارتش مدت ها بود که عقب نشسته بودند، در واقع یک هنگ سواره نظام در اوایل تابستان برای دفاع مرزی به وارته منتقل شده بود، و اکنون ویلون کاملاً بدون حفاظت بود. بی دفاع و بدون هرگونه پناهگاه زیرزمینی.

در این میان در فرودگاه نظامی نیدرالگوت در شتاینبرگ شمال اوپلن همه چیز برای عملیات حمله آماده می شد. البته در آن شب مه رقیق و کم ارتفاعی دید را دشوار ساخته بود، لیکن برای سروان والتر زیگل که اولین نفری بود که دستور حمله را دریافت می کرد، این پیشامد علت کافی برای به عقب انداختن عملیات نبود.

مطابق با گزارشات بعدی از تهاجم به لهستان، 29 فروند هواپیمای استوکا از اسکاداران 76 تحت فرمان سروان والتر زیگل راس ساعت پنج و دو دقیقه به سمت مرز لهستان به پرواز در آمدند. لیکن ساعت واقعی عملیات می بایست چهار و دو دقیقه باشد، زیرا تمامی کسانی که از آن حمله جان سالم به در برده بودند گزارش کرده اند که اولین هواپیماها میان ساعات چهار و پنج در آسمان ویلون ظاهر شده بودند ـ یعنی دقیقاً در همان لحظاتی که در شلسویگ هولشتاین در دانسیگ مقدمات حمله در حال انجام بود. اما به کدامین علت گزارش رسمی آغاز عملیات یک ساعت به جلو کشیده شده است را هنوز کسی نمی داند و یک معما باقی مانده. آیا این صرفاً خطای انسانی بود؟ یا بلکه یک دستکاری مصلحتی و تاکتیکی؟ 

مدت ماموریت حتی به 20 دقیقه هم نرسید. دستور جنگ چنین بود: « نابودی بخش غربی شهر ویلون ». در حدود ساعت چهار و سی و پنج دقیقه استوکاهای زیگل همراه با زوزه ی آژیرمانند و اهریمنی شان با حمله ی خود مردم را در خواب غافلگیر کردند. اولین بمب ها حدود چهار و چهل دقیقه پرتاب شدند. در مجموع، هواپیماهای تحت فرمان زیگل در این اولین عملیات 29500 کیلو مواد منفجره و 11250 کیلو بمب آتش زا بر روی شهر پرتاب کردند. فرمانده ی هواپیماهای جنگی در گزارش عملیاتی خود پس از آن که بدون هیچ گونه تلفاتی کمی پس از ساعت پنج دوباره بر روی باند آسفالته ی نیدر الگوت فرد آمد چنین نوشت: « هدف نابود شد. حریق مشاهده گردید. و تحت عنوان « تشخیص و مشاهده ی موقعیت در هدف به هنگام پیشروی و بازگشت » می نویسد: « هیچ گونه اثری از دشمن مشاهده نشد ».

رگبار بمب ها باعث مرگ و ویرانی می شدند 

اولین بمب ها به بیمارستان شهر اصابت کردند. آنهم با وجود آن که بام بیمارستان با یک صلیب سرخ بزرگ علامت گذاری شده بود. دکتر زیگمونت پاترین بعداً در گزارش خود نوشت: « من شب قبل خیلی زود به رختخواب رفته بودم و صبح خیلی زود با غرش هواپیماها بیدار شدم. ناگهان در محوطه ی بیمارستان انفجاری روی داد. شیشه خورده ها جرنگ جرنگ کنان بر فراز تخت من به پرواز درآمدند. از جای خود جستی زده و لباس هایم را گرفته و به فضای باز بیرون دویدم. در این لحظه خانه در پشت سرم فرو ریخت. آوارها همه جا انباشته شده بودند و در زیر آنها صدای ناله به گوش می رسید. هواپیماها سه بار بیمارستان را بمب باران کردند. یکی از بمب ها در باغ چنان حفره ی بزرگی از خود به جای گذاشت که نیمی از یک خانه به راحتی در آن جای می گرفت. دو خواهر روحانی، چهار خواهر پرستار و بیست و شش نفر از بیماران کشته شدند ».

مدت کمی پس از آن نیروی هوایی آلمان نازی برای بار دیگر حمله ای را آغاز نمود. این بار می بایست بخش شرقی شهر نابود شود. سومین و آخرین عملیات که در آن 29 هواپیما بر فراز شهر به پرواز در آمدند را سرگرد اسکار دینورت از اشتوکا اسکادارن دوم ایمل مان شخصاً به عهده گرفته بود. از ارتفاع 2000 متری تمامی آن تیم عملیاتی با شیبی بسیار تند بر روی هدف سقوط شیرجه ای می نمودند و همین که به ارتفاع 800 متری می رسیدند بمب ها را رها می ساختند. سنگین ترین بمب ها را خود سرگرد دینورت پرتاب می کرد. بعداً در یکی از انتشارات تبلیغاتی نازی ها با عنوان « پرنده های جهنمی » با شادی بسیار در همین مورد چنین اظهار نظر کرده بود: « درست در وسط بازار روز ! ».

مردم ویلون به هیچ وجه نمی توانستند عمق فاجعه ای که بر شان می آمد را درک کنند. کارگر فنی ژوزف مرسیا در مشاهده خود می نویسد: « آنها هواپیماهای بزرگ خاکستری با صلیب های سیاه رنگ بودند . . . بسیاری از مردم شهر به اطراف فراری شدند. ما پس از حمله به شهر بازگشتیم تا ببینیم که چه روی داده است. بسیاری از ساختمانها تخریب شده و از بین رفته بودند . . . همه جا جنازه ها و قطعات جدا شده ی بدن  انسان پراکنده بود: دست ها، پاها و یک سر ».

ترازنامه ی دردناک حمله ی هوایی به ویلون چنین بود: در مجموع 380 بمب با قدرت انفجاری 46000 کیلو که در سه  حمله ی پیاپی که در هرکدام 229 استوکا از نوع JU87B شرکت داشتند ریخته شد و منجر به کشته شدن 1200 انسان گردید. شهر ویلون تا حد 70 درصد نابود گردید، اما خسارت ها در مرکز شهر به علت حریق حتی به 90 درصد هم می رسید.

اما حالا چرا ویلون؟ چرا این شهر کوچک محلی می بایست همچون یک زلزله ی شدید زیر و رو شود، آنهم در حالی که هنوز به راستی جنگی شروع نشده بود؟ پس از پایان جنگ تلاش هایی برای توجیه این عمل به جریان افتاد. برای مثال کایوس بکر در 1964 در کتابی با عنوان « ارتفاع حمله 4000 » بمباران ویلون را در سبک تبلیغات نازی ها این گونه شرح می دهد: در آنجا « فرمانده ی عملیات فقط یک هدف را می بیند که بزرگتر می شود و با سرعت سرسام آوری رشد می کند. به ناگهان دیگر یک کرم ناشناس نیست که بر روی نقشه می خزد. اکنون ماشین ها، انسان ها و اسب ها هستند. سوارکاران لهستانی. استوکا ها بر ضد سواره نظام ». البته علت حمله می توانست اهداف نظامی باشد. لیکن در شهر ویلون هیچ سربازی وجود نداشت و خلبان ها از این موضوع آگاه بودند. از آن گذشته این خود فرمانده اسکادران 76 یعنی زیگل بود که در گزارش عملیاتی اش به ثبت رسانده بود که « هیچ اثری از دشمن دیده نشد ».   

اما در ویلون موضوع بر سر چیز دیگری بود. برای ژنرال نیروی هوایی ولفرام فون ریشتهوفن همانگونه که اشاره شد یک فرصت مناسب پیش آمده بود تا بتواند هواپیماهای نوسازی شده ی استوکا مدل JU87B  را آزمایش کند و برای والتر زیگل فرمانده ی استوکا ها نیز بهترین موقعیت رفع سوء تفاهمات بود. داستان این بود که اسکادران زیگل دو هفته قبل از آن، یعنی در 15 آگوست 1939 در حضور ژنرال های سطح بالای نیروی هوایی در پایگاه هوایی کوت باس می بایست هواپیماهای جدید را در منطقه ی مخصوص تمرین نظامی نویهامر به نمایش گذارد. شیوه ای که برای این عملیات آزمایشی فرمان داده شده بود بمباران شیرجه ای هواپیماهایی بود که کاملاً در کنار یکدیگر پرواز می کردند. اما به علت مه کم ارتفاع و اشتباه در پیش بینی هوا آن تمرین به یک فاجعه تبدیل شد: 13 هواپیمای استوکا سرنگون شده و 26 خلبان جوان کشته شدند. زیگل درست در آخرین لحظات موفق گردید که هواپیمای خود را به ارتفاع مناسب بلند کرده و جان به سلامت برد. دادگاه نظامی که بلافاصله پس از آن رویداد تشکیل شده بود در نهایت وی را تبرئه کرد. زیرا درست قبل از آغاز یک جنگ واقعی به هر خلبان با تجربه ای نیاز شدیدی احساس می شد. به این ترتیب بود که عملیات ویلون برای زیگل و خلبان هایش آزمونی برای اثبات لیاقت و شایستگی خود بود. 

حتی در شهر درسدن (Dresden) فیلم گوبلز با عنوان « غسل آتش » جنگ با لهستان را جشن گرفت. هنوز از قتل عام ویلون چند ساعتی نگذشته بود که وازرت امور خارجه ی آلمان در برلین به سفارت لهستان که هنوز هم تعصیل نشده بود یادداشت دیپلوماتیکی با محتوایی تمسخر آمیز ارسال نمود: « جنگنده های نیروی هوایی آلمان دستور گرفته اند که در عملیات لهستان خود را به هدف های نظامی محدود کنند . . . ». برای رژیم آلمان البته یک دروغ کمتر یا بیشتر دیگر چه فرقی داشت؟ نیروی هوایی گورینگ از همان آغاز جنگ هیچ تفاوتی میان اهداف نظامی و غیر نظامی قائل نبود. البته شهر ویلون مقدمه بود و نابودی بسیار هولناک ورشو می بایست که به زودی پس از آن انجام گیرد.

در 1 سپتامبر اولین بمب ها بر روی اهداف فعلاً نظامی در ورشو فورد آمدند. در 9 سپتامبر مرکز پایتخت لهستان مورد حمله قرار گرفت. همچون مورد قبلی در ویلون، برای بار دیگر اسکادران استوکا به کار گرفته شد. ورشو که به سرعت توسط نیروهای آلمانی به محاصره در می آمد مقاومت نمود. با این حال مقدمات حمله ی اصلی از مدت ها پیش تدارک دیده شده بود: این اولین بمباران نقطه به نقطه ی یک شهر بزرگ در تاریخ حمله های هوایی بود. سه روز شهر ورشو با قصاوت هر چه تمام تر مورد حمله ی هوایی قرار گرفت. شدیدترین حمله به مرکز شهر در 25 سپتامبر انجام گردید، و آخرین بمب در اولین ساعات بعد از ظهر 27 سپتامبر روی داد که در پی آن شهر تسلیم شد.

طی بمباران های بی وقفه ی سه روزه، نیروی هوایی در مجموع 560 تن مواد منفجره و 72 تن بمب های آتش زا فرو ریخت. بیش از 400 هواپیما در 1200 عملیات شرکت کردند، شامل استوکاها و بمب افکن های مدل DO 17. از آنجا که استوکا های تیز پرواز نمی توانستند بمب های آتش زا را حمل و رها سازند، هواپیماهای کند پرواز نوع JU 52 مورد استفاده قرار گرفتند. در اینجا به ویژه بمب تازه تولید شده ی B1Fe که بر روی مناطق مسکونی ریخته می شد دارای تاثیرت فاجعه آمیز بود. دود ناشی از حریق آنها که بر فراز شهر چند میلیون نفری ورشو آسمان را سیاه کرده بود گفته می شود که تا ارتفاع 3 کیلومتری صعود کرده بود. پس از اولین حمله های هوایی بسیار شدید، ورشو مرگ 10 هزار انسان را به عزاداری نشست و در مجموع طی فقط چند روز 20 هزار انسان توسط بمب ها و گلوه های توپخانه جان خود را از دست دادند و 50 هزار انسان دیگر نیز زخمی شدند.

پس از اشغال لهستان یوزف گوبلز دستور داد که در باره ی « عملیان شدیداً موفقیت آمیز نیروی هوایی » فیلمی با عنوان « غسل آتش » تهیه شود. در شهر درسدن و هامبورگ، در برلین و کاسل و در بسیاری از شهرهای دیگر آلمان در آوریل 1940 و با سروصدای تبلیغاتی زیاد نمایش اول آن به روی اکران رفت. در یکی از گزارشات سری ماموران امنیتی اس اس در مورد این فیلم این گونه آمده بود: « تصاویر شهر ورشوی به کلی ویران شده بر تمامی بینندگان تاثیرات عمیق و ماندگاری داشت » . تصاویر به نمایش درآمده قاعدتاً دارای بالاترین درجات بی رحمی و سبعیت بودند و بیشتر بینندگان زن سخنان دلسوزانه در باره ی لهستانی ها ابراز می کردند و مواجه با ورشوی ویران شده در بینندگان این تصاویر هیچ گونه غرور قهرمانانه ای را باعث نمی گشت، مگر حالت حزن آور و هراس انگیزی در باره ی وحشت جنگ. به این ترتیب آن فیلم فقط برای مدت کوتاهی بر روی اکران بود.    

هنگامی که در 2 سپتامبر 1939 نیروهای زمینی آلمان وارد ویلون شدند (در میان افسران کلاوس گراف اشتفان برگ هم حضور داشت) ، آنها شهر ویران شده را کاملاً خالی از انسان یافتند. اکثر سکنه ی شهر به جنگل ها فرار کرده بودند و کسی جنازه های قربانی ها را جمع آوری نکرده بود و خطر بیماری های همه گیر بسیار زیاد بود. اما آنها بعداً به کندی به خانه های مخروبه شان باز می گشتند که اکنون تحت حکومت وحشت آلمانی ها قرار داشت. یک شاهد وقایع آن روزگار که قبل از جنگ در کارخانه ی قند کار می کرد گزارش می دهد که: « جز خشونت و وحشی گری چیز دیگری وجود نداشت. آنها مردم را به همین ترتیب مهار کردند. اگر در آن زمان من چیز مثبتی در باره ی این آلمانی ها می گفتم دروغ گفته بودم. هرکدام از ما از وحشت به خود می لرزید و نگران جانش بود. همه می ترسیدیم که نکند ما را برای کار اجباری به آلمان بفرستند ».

در ویلون آلمانی نباید خاطره ای از لهستان باقی بماند

اکنون نازی ها با ویلون برای خود برنامه هایی ترتیب داده بودند، شهری که دیگر بخشی از امپراتوری آلمان یا همان رایش شده بود. برنامه های آنها طولانی مدت بود: شهردار آلمانی شهر ورنر فارشنر که در 1942 به این مقام گمارده شده بود مطابق با مدرک انتصابش می بایست که تا 1945 در همین مقام باقی ماند. هدف آلمانی کردن بود. نام شهر اکنون به ولون (Welun)  تبدیل شده بود. در ناحیه ی به اصطلاح ولونگر (Welunger) فقط مدارس آلمانی وجود داشت. اس اس در نظر داشت که ولون را به یک الگوی آلمانی تبدیل کند، که همه چیز لهستانی می بایست در آن محو شود.

تازه پس از آزادی ویلون توسط جبهه ی اول اوکرائینی ارتش سرخ در شب 18 به 19 ژانویه 1945 بود که در این شهر بازسازی به کندی آغاز گشت. در حدود 25 هزار نفر امروز در این شهر زندگی می کنند. برای جوان تر ها و بسیاری از مردمی که پس از جنگ به آنجا نقل مکان کرده اند 1 سپتامبر 1939 دیگر به تاریخ پیوسته است. با این وجود یک لوح برنزی و یک نمایشگاه دائمی در موزه ی شهر هنوز هم بازدیدکننده ها را به یاد روز سرنوشت می اندازد. فقط نام خلبان هایی که ویلون قدیمی را با خاک یکسان کردند کسی نمی داند.

فرمانده زیگل که اولین حمله ی هواپیماهای استوکا را فرماندهی کرد و بیمارستان را از بین برد در 1944 با درجه ی ستوان اول نیروهی هوایی در جنگ کشته شد. سرگرد اسکار دینورت که آخرین بمب را بر روی بازار شهر انداخت و بعداً به دریافت نشان صلیب مفتخر گردید پس از جنگ در کلن زندگی می کرد و در 1965 درگذشت. دوبار، در 1978 و 1983 به خاطر ویرانی بیمارستان ویلون در آلمان فدرال دادرسی مقدماتی به جریان افتاد و هر بار پس از مدت کوتاهی متوقف گردید: فرمانده ها در نور اندک سحرگاهی نمی توانستند متوجه شوند که یک بیمارستان نیز بمباران می شود. این بود استدلال همدردانه ی مدعی العموم.

به تازگی و 58 سال پس از جنگ موسسه یادبود ملی (IPN) در ورشو قصد دارد که اثر مشترک آلمانی ـ لهستانی منتشر کند. اما در آلمان نیز باید با توجه به تمامی مشغله های موجود در خصوص قربانی های خودی در بمباران های شهری، فراموش نشود که کجا و چگونه همه چیز آغاز گشت: 1 سپتامبر 1939 در ویلون.  

تاریخ انتشار اولیه دوشنبه 10 اسفند 1383