آمار تهاجم بیمارگونه ی روسیه - باغ مخفی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387 در ساعت 08:18 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : تهاجم بیمارگونه ی روسیه

دومینیک مویزی

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

  

دقیقاً در همان لحظاتی که چین به گرفتن یک « مدال طلا » در دیپلوماسی برای موفقیت خود در مراسم افتتاحیه المپیک پکن مفتخر گردید، روسیه نیز شایسته یک « کارت قرمز » برای خشونت افراطی و خارج از اندازه در تهاجم نظامی به گرجستان بود. در حالی که چین تصمیم خود را برای سوق دادن و تحت تاثیر قرار دادن جهان با تعداد بسیار مدال های به دست آورده در المپیک گرفته بود، روسیه نیز در نظر داشت تا جهان را با به رخ کشیدن برتری نظامی اش تحت تاثیر قرار دهد. قدرت نرم چین در برابر قدرت سخت روسیه: تصمیمات دو کشور دقیقاً بازتابی است از درجات متفاوت اعتماد به نفس آنها.

شاید چین در برابر غرب نقش قربانی را داشته باشد، اما رهبرانش می دانند که کشور آنها در سطحی به صحنه جهانی بازگشته است که از نظر آنها متناسب و مشروع می آید. البته رهبری چین به لحاظ سیاست داخلی فاقد اعتماد به نفس کافی است و در برابر شهروندان خود نیز مطابق با همان رفتار می کند. با این وجود در حالی که چین گام های کوتاهی به جلو بر می دارد، روسیه عملاً با گام های بلند به عقب می رود.

چندین سال بود که گرجستان و روسیه با آتش بازی می کردند و از این رو جنگ قفقاز به نظر می رسد که از پیش مقدر شده بود. هر کدام از این دو کشور منتظر یک حرکت اشتباه دیگری بود تا نتیجه را به نفع خود تغییر دهد.

تقریباً تردیدی وجود ندارد که رئیس جمهور جوان و کم تجربه گرجستان میخائیل ساکاشویلی به تله ای افتاد که خودش برای برپایی آن کمک کرده بود. او می خواست که به شرکای غربی اش نشان دهد که گرجستان نیازمند محافظت ناتو در برابر روسیه است و این که پذیرش آن کشور اکنون بسیار اضطراری است.

بدون توجه به این که آیا بعضی در ایالات متحده ساکاشویلی را به این کار ترغیب کرده اند یا نه، او انتظار آن را نداشت ـ هرچند می بایست داشته باشد ـ که چنین عکس العلم بسیار شدیدی از روسیه سرزند. اکنون از همیشه آشکار تر است که سررشته امور اصلی را پوتین در روسیه در دست دارد. فرصتی که ساکاشویلی در اختیار او گذارد تا به جهان نشان دهد که روسیه دیگر تحمل تحقیر را ندارد بیش ازا اندازه اغوا کننده بود. 

با آگاهی کامل از اهمیت فزاینده روسیه به عنوان یک ابرقدرت در مسائل مربوط به انرژی، ضعف نسبی نفوذ و کاهش قاطعیت ایالات متحده آمریکا، اختلاف عقیده عمیق در درون اروپا میان کشورهای حامی روسیه مانند آلمان و بیشتر از آن ایتالیا و کشورهای ضد روسیه (در درجه اول اعضای جدید اتحادیه اروپا از اروپای شرقی) و همچنین زمین گیر شدن سازمان ملل به علت وتوی روسیه، کاخ کرملین علامتی آشکار به جهان ارسال می کند: « زمان سازش و توافق ما دیگر سپری شده است ». برای کاخ کرملین اوستیای جنوبی و آبخازی فقط هنگامی تحت حاکمیت رسمی گرجستان باقی می مانند که این کشور به عضویت ناتو در نیاید.  

لیکن روسیه نیز مانند ساکاشویلی با آتش بازی می کند: استراتژی اش در ترغیب و حمایت از نیروهای جدایی طلب در دو استان گرجستان می تواند شعله های گرایشات جدایی طلبانه در دیگر نواحی فدراسیون روسیه (چچن را به خاطر آوریم) را مشتعل سازد. از طرف دیگر می توان گفت که روسیه با تهاجم اخیر خود به گرجستان بی جهت خود را از بقیه جهان منزوی ساخت.

اما مهمتر از هر چیز این که این بحران سلسله مراتب جدید قدرت ها را که اکنون در جهان حاکم است مورد تایید قرار می دهد. در این جهان جدید چین و روسیه دوباره در صحنه ظاهر می شوند در حالی که آمریکا با وجودی که هنوز در راس است در حال ضعیف تر شدن است. در مورد اروپا، در حالی که اتحادیه اروپا در حال پادرمیانی است اما در عمل محدوده های قدرت و نفوذ خود را نشان می دهد.

اتحادیه اروپا حقیقتاً هنگامی نقشی « متقاعد کننده » خواهد داشت که بتواند قدرت اغواگر یک کارت عضویت را مورد استفاده قرار دهد. لیکن روسیه علاقه ای به عضویت در این اتحادیه ندارد، حد اقل نه در چارچوب شرایط اروپایی ها. روس ها به خوبی آگاهند که آمریکایی ها نیازمند کمک آنها در خاورمیانه اند. در مورد مسائل دیگر آنها به اروپا و آمریکا گوش می دهند که می توان این حالت را موضعی در نوسان میان بی تفاوتی و وحشی گری توصیف کرد.

در قفقاز همه بازنده اند و پس از آن نوبت دولت گرجستان است که در این رویدادها ناپختگی خود را به اثبات رساند و شاید در واقع بی مسئولیتی اش را. در هر حال مگرنه این که یک بره هرگز نباید سربه سر یک خرس گذارد. لیکن روسیه نیز بی جهت تصویر خود را در جهان خدشه دار نمود. کرملین نیازمند چنین نمایشی از قدرت نامحدود و وحشی گری برای به کرسی نشاندن موضع خود نبود. در مقایسه با آن باید گفت که چین اکنون مانند یک شریک قابل احترام و جدی است.     

غرب اکنون در برابر یک دوراهی قرار گرفته است. آیا می تواند با پذیرش گرجستان در ناتو مردم این کشور را به خاطر بی مسئولیتی رئیس جمهورش پاداش دهد؟ از طرف دیگر آیا بضاعت آن را دارد که به طور دوفاکتو این حق را به روسیه اعطا کند که آن کشور به طور مستقیم یا غیر مستقیم کشورهایی مانند گرجستان (همین امروز) و اوکراین (شاید همین فردا) را به کنترل خود درآورد؟

بحران فعلی در قفقاز نه نشانه ای از بازگشت جنگ سرد است و نه این احتمال می رود که آغازی برای خصومت آشکار میان روسیه و غرب باشد، بلکه صرفاً بازگشت به همان امپریالیسم سنتی است که یک قرن پیش از این توسط امپراتوری روسیه اعمال می شد.

چین ـ به استثنای ماجرای تبت ـ یک امپراتوری خرسند و دارای اعتماد به نفس در وضعیت موجود است. روسیه برعکس یک قدرت امپریالیست ـ رویزیونیتسی است که فقدان اعتماد به نفسش دوباره بازگشته است تا جهان را به زیر سیطره خود درآورد. 

دومینیک مویزی از بنیان گذاران و مشاوران « موسسه تحقیقاتی روابط بین الملل فرانسه » است و استاد در کالج اروپا در ناتولین در ورشو. 

 

Russia's Neurotic Invasion

by Dominique Moisi

Project Syndicate, 2008.