آمار یک باغ عدن نوظهور: رمانتیک آمریکایی (بخش دوم) - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 16 آذر‌ماه سال 1387 در ساعت 10:51 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : یک باغ عدن نوظهور: رمانتیک آمریکایی (بخش دوم)

 

 

تصویر 62: توماس کول، انشعاب رودخانه وحشی. رنگ روغن روی بوم. 1836.

8/130 در 193 سانتیمتر. موزه متروپولیتن نیویورک

  

اما نخستین نقاشی که نوع مستعمراتی صحنه های توپوگرافیک را تا حد مناظر آرمانی ارتقاء داد انگلیسی بود به نام توماس کول (1848ـ 1801) که در جوانی به جهان جدید مهاجرت کرده بود. باوجودیکه وی در دوره ی پیش از شهرتش در جهان هنر در تنگدستی و محرومیت روزگار می گذرانید پیوسته علاقه ی خود به طبیعت وحشی قاره ی جدید را حفظ کرده بود. شیوه ی نقاشی او منعکس کننده ی نزاعی میان ستایش از چشم اندازه های واقعی ـ که به حد کافی و به سهولت در اختیار او بودند و در وضعیت دست نخورده خود دیگر نیازی به خیال پردازی های هنرمندانه برای شاخ و برگ دادن بیشتر نداشتند ـ و فشار درونی خود هنرمند بود که می خواست با ارتقاء مکان ها و رویدادهای بخصوص زمان حال در برابر یک گذشته و آینده ی تعمیم داده شده به نوعی آرمان گرایی دست یابد. دست نوشته های او نشان می دهند که از جمله بلندپروازی های او نقاشی کردن مناظر آرمانی در شیوه و روش کلود لوریان بود: « من آن نقاش سطح پائین نیستم که شاخ و برگ درخت ها را نقاشی کند، من ایده ها و طرح های والاتری دارم، تا اینکه فقط ترتیبی از طبیعت بی جان و بدون شکل را در آثارم بازسازی کنم. »

     کول به انگلستان مسافرت نمود و در آنجا آثار هنری استادان قدیمی و مناظری که باعث برانگیختگی او شده بودند را از دست اول مشاهده کرد. با توجه به شناخت او از نقاشان منظره کش گذشته و رمانتیک، آموخت که پرسپکتیو و نورپردازی اش را هماهنگ تر نماید تا به این ترتیب بتواند از میان فضایی سنگین و غبارآلود، نمایی در دورست واقع شده را نقاشی کند که در جلوی آن پیش زمینه ای پروضوح خود را نشان می داد. با توجه به تجربیات اروپایی خود و تحسینش برای کلود لوریان، کول هرگز احساس و علاقه ی خود را برای آنچه دوستش ویلیام کولن بریانت « تصویر ابتدایی تر و وحشی تر » لقب داده بود از دست نداد. صحنه هایی چون تابلوی انشعاب رودخانه ی مرده (تصویر 62) چکیده ای از نظرات امرسون در مورد تفاوت های موجود میان یک چشم انداز و اجزاء طبیعی آن را به دقت به تصویر می کشد:

     « هنگامی که ما از طبیعت صحبت می کنیم . . . منظور ما کلیات برداشت ها و احساسات مان از اجزاء گوناگون طبیعت است. بدین ترتیب الواری که هیزم شکن درست کرده از درخت شاعر خود را منفک میسازد. منظره ی زیبایی که من امروز صبح دیـدم مطمئناً از بیسـت تا سـی مزرعه ی روسـتایی تشـکیل شده بود. این مزرعه ی میلر، آن یکی متعلق به لاک و جنگلی که پشت آنهاست ازآن مانینگ است. کل چشم انداز اما به هیچ کس تعلق ندارد. افق چیزی است که ازآن کسی   نمی شود، انگار که چشم می تواند همه ی بخش ها را با هم ببیند. »

                                           رالف ولدو امرسون، در باره ی طبیعت  

 

 

 

 صویر 63: توماس کول، اخراج آدم و هوا از باغ عدن. 28 ـ 1827. رنگ روغن

روی بوم. 99 در 2/137 سانتیمتر. موزه هنرهای زیبا در بوستون

  

 

     کول انشعاب پیچ و خم دار رودخانه ی کونکتیکوک را از جایگاهی مرتفع در کوهستان روبروی آن رودخانه نقاشی کرد، کوهستانی که از سطح هموار خود را بالا کشیده بود. در پیش زمینه ی تابلو درختی رمانتیک و در حال خشک شدن و کنده درختی در حال پوسیدن دورنمایی را با تمامی جزئیاتش در برگرفته است، چشم اندازی که در عمقی سرگیجه آور و بعد مسافتی زیاد همچنان ادامه می یابد. آثاری از وجود انسان ها در این تابلو بسیار اندک است، درست به مانند تابلوی دیگر او « اخراج آدم و هوا از بهشت » (تصویر 63) که به چند فیگور کوچک انسان خلاصه شده است. در تابلوی انشعاب رودخانه ی مرده تصویر خود هنرمند با کلاه آفتابگیر و سه پایه اش بر روی تخته سنگی در پیش زمینه ی تابلو به هنگام طراحی و نقاشی مشاهده  می شود که بسیار ریز و کوچک نقاشی شده. اما بر خلاف تابلوی اخراج آدم و هوا از بهشت در اینجا پیکره های انسانی توسط نیروهای خصومت آمیز طبیعت بلعیده نمی شوند. در اینجا آنها بخشی طبیعی از منظره را تشیکل داده اند و با آن در هماهنگی کامل قرار دارند. کول در 11 ژانویه ی 1838 در نامه ای به دوستش به نام آشر بی. دوراند چنین می نویسد:

      « هرگز نمی توانم صحنه هایی را که تازه آنها را ترک کرده ام حال هر چقدر هم که زیبا باشند نقاشی کنم. باید به انتظار بنشینم، یعتی تا هنگامی که زمان حجابی بر روی جزئیات معمولی و کم اهمیت بیفکند و ویژگی های پراهمیت، زیبا و والا را باقی گذارد، آن چیز ها که بر روح ما تاثیر می گذارند. »