آمار شهر درسدن با چه منطقی ویران شد؟ - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 07:12 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : شهر درسدن با چه منطقی ویران شد؟

گفتگوی اشپیگل آن لاین با تاریخ نگار بریتانیایی فردریک تایلور

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

   

 

مدت هاست که هرساله هنگامی که سالگرد بمباران شهر درسدن در جنگ دوم جهانی فرامی رسد، بهانه مناسبی برای نئونازی ها فراهم می شود که متفقین را به انجام جنایات جنگی متهم سازند. با این وجود تاریخ نگار بریتانیایی فردریک تایلور توضیح می دهد که در پس تصمیم برای این بمباران یک دلیل منطقی روشن نهفته بود.  

 

 

اشپیگل آن لاین: هرساله هزاران انسان درتظاهراتی به مناسبت سالگرد بمباران شهر درسدن شرکت می کنند، بمباران هوایی که در 13 فوریه 1945 توسط نیروهای متفقین به انجام رسیده بود. هرچند این تنها شهری در آلمان نبود که توسط بمب های متفقین به شدت ویران گردید. در حقیقت تلفات انسانی در بمباران شهر هامبورگ در 27 جولای 1943 حتی احتمالا بالاتر هم بوده است. اما چگونه است که توجه عموم بیشتر متوجه درسدن می گردد؟

 

فردریک تایلور: شهر درسدن بدون تردید شهری بسیار زیبا بود، یک مرکز جهانگردی هم در نظر آلمانی ها و هم خارجی ها و به عنوان مکانی که در آن هنر در میان محیطی که ویژگی آن  آثار برجسته معماری بود به شکوفایی رسیده بود. این پیشینه باعث مطرح شدن این افسانه شده بود که این شهر از جهت اهداف نظامی یا صنعتی فاقد اهمیت است. رقم بالای تلفات انسانی ـ علی رغم آن که برآورد فعلی 25 هزارنفر آنقدر زیاد نیست که قبلاً تصور می شد ـ نیز در این مورد نقش دارد. در مورد هامبورگ هرگز تصور بر این نبود که دارای اهمیت نظامی نیست. هرچند در مورد درسدن به طور معقولی این گونه تصور می شد، اگرچه البته دقیقاً این گونه هم نبود. 

 

اشپیگل آن لاین: بسیاری براین ادعا هستند که هدف بمب افکن های متفقین کشتن انسان های هرچه بیشتر بود. هرچند اخیراً بررسی های جدید نشان می دهد که تعداد قربانی های غیر نظامی که در بمباران درسدن کشته شده اند کمتر از برآوردهای قبلی است. آیا شما اکنون احساس می کنید که دیدگاه شما در مورد این رویداد مورد تائید قرار گرفته است؟  

 

تایلور: چنین اظهارنظرهایی اغلب بر خاطراتی مبتنی هستند که توسط چارلز پورتال فرمانده و رئیس ستاد نیروی هوایی بریتانیا نوشته شده است. ابتدا او خواهان یک مبنای منطقی تازه ای بود که بر تعداد بسیار بالای بمب افکن ها مبتنی بود، در واقع چنان تعداد زیادی که نه فقط برای بمباران های دقیق بلکه همچنین برای بمباران بدون هدف در شب و در تمامی شهرهای آلمان که جمعیت آنها بالای صدهزار نفر است به کار گرفته شود. تصور پورتال این بود که خسارت هایی که به این ترتیب در آلمان ایجاد می شود و تاثیری که بر مردم غیر نظامی می گذارد می تواند ظرف شش ماه آینده به پیروزی بر آلمان منتهی شود. در یک یاداشت دیگر که یک سال پس از آن نوشته شده است وی همچنان بر این عقیده خود پابرجای بود.   

 

اشپیگل آن لاین: این را بیشتر باید به عنوان نگرشی بی تفاوت نسبت به شرکت در جنگ تلقی کرد.

 

تایلور: گزارش پورتال این نتیجه گیری را به عنوان واقعیتی بیان می کرد که از تهاجم با چنان تعداد زیاد بمب افکن نتیجه میشد ـ موردی که فقط وقتی مطلوب است که منظور از آن کمک به پیروزی بر آلمان باشد و نباید آن را به عنوان نوعی خشنودی شخصی خودش تلقی کرد. در اینجا باید همچنین اشاره شود که در اواخر 1944 پورتال نظر خود را تغییر داد و بدون آن که موفقیتی داشته باشد تلاش نمود تا فرمانده نیروی هوایی آرتور هاریس معروف به « بمب افکن » را قانع کند که از تهاجمات به شهرهای آلمان کاسته شود. من هنوز هم متقاعد نشده ام که افزایش تلفات غیرنظامیان هدف اصلی آنها بوده ـ بلکه تصور می کنم منظور پیروزی در جنگ از هر طریق لازم بود.

 

اشپیگل آن لاین: اما یقیناً منظور از حمله هوایی به درسدن چیزی بیشتر بود از آرزوی درهم شکستن روحیه مردم غیر نظامی. درست است؟

 

تایلور: البته. حمله به درسدن مستقیماً با رفتار در عملیات جنگی در نقاط دیگر مرتبط بود ـ در این مورد با جبهه شرقی. در فوریه 1945 درسدن یک مرکز حمل و نقل و ارتباط اصلی به حساب می آمد که 120 مایل با روس های در حال پیشروی فاصله داشت. هدف از بمبارانها به طور کاملاً حساب شده نابودکردن مرکز شهر بود تا به این ترتیب جابجایی سربازان آلمان و مردم معمولی را غیرممکن سازد.  

 

اشپیگل آن لاین: و در این مورد بسیار هم موثر واقع شد.

 

تایلور: البته هدف های دیگری هم برای حمله هوایی وجود داشت. برلین نیز نقطه مهمی از جهت ادامه ی مقاومت آلمانی ها تلقی می شد و در 3 فوریه به شدت بمباران شد. حمله هوایی به درسدن و چمنیتس به علت هوای بد به تاخیر افتاد. و در نهایت فقط حمله هوایی به درسدن موفقیت آمیز بود ـ تعداد 25 هزار قربانی یا بلکه بیشتر نشان می دهد که تا چه اندازه وحشتناک بوده است. این عملاً موردی بسیار روشن بود از این که حداکثر نابودی هدف اصلی حمله است. تردیدی وجود ندارد که حضور پناهندگان بسیاری در محاسبات متفقین درنظر گرفته شده بود. در یاداشتی به تاریخ اول فرویه 1945 بخصوص اشاره می شود که موج عظیمی از پناهندگان از میان شهرهای شرق آلمان به عنوان یک « مزیت » عبور می کنند و به شکل تکان دهنده ای اضافه می شود که حمله به این شهرها « منجر خواهد شد به وضعیت هرج و مرج در تمامی این ناحیه یا بعضی از بخش های آن. »

 

اشپیگل آن لاین: برای نئونازی های آلمان سالگرد بمباران درسدن تبدیل شده است به یک روز اصلی برای تظاهرات. شما در این مورد چه فکر می کنید؟

 

تایلور: نئونازی ها این سالگرد را به دو طریق مورد استفاده قرار می دهند. اول به عنوان چماق تبلیغاتی آشکار برضد فاتحین جنگ دوم جهانی و نمونه ای از رفتار جنایتکارانه ی ادعایی متفقین در جنگ بر علیه آلمان. دوم، و آنچه نکته سنجانه تر است، به عنوان ابزاری جهت کاستن از اهمیت نسل کسی یهودیان توسط هیتلر یا همان هولوکاوست. آنها از « هولوکاوست بمب ها » ی متفقین بر ضد مردم غیر نظامی شهرهای آلمان سخن می گویند و تعداد کسانی که کشته شده اند را بالاتر نشان می دهند و البته از طرف دیگر تعداد قربانیان یهودی، کولی ها، زندانیان سیاسی، هم جنس گرایان، اقلیت های دیگر و میلیون ها قربانی دیگر هولوکاوست را کمتر از واقعیت نشان می دهند. این مزیت دو سویه تظاهرات سالگرد بمبارانهای درسدن است که برای نئونازی ها و همکارانشان بسیار جذاب است. در کنار آنها باید به بسیاری از انسان های قابل احترام دیگر در درسدن و نقاط دیگر اشاره کرد که خیلی هاشان با افسانه های دوره پس از جنگ بزرگ شده اند و همچنان به باور به تعداد غلو شده قربانی ها و خسارات و به جنایت آمیز بودن عملیات بمباران متفقین ادامه می دهند.     

 

اشپیگل آن لاین: اعداد و ارقام غلو شده ی قربانی ها و خسارات همچنان در برابر تحقیقات دانشگاهی مقاومت کرده است. اما افسانه درسدن به عنوان قربانی تهاجم متفقین همچنان باقی مانده است. درسدن واقعاً تا چه اندازه بی گناه بود؟

 

تایلور: درسدن بدون تردید شهر بسیار زیبایی بود و مرکز هنرها و نمادی از تمامی آنچه اومانیسم دوره قبل از روی کار آمدن نازی ها تلقی می شد. البته در عین حال شهری به شدت نازی و مرکز مهم صنعتی بود. صنایع سبک این شهر از کارخانه های تولید ماشین تحریر و سیگارسازی گرفته تا لوازم خانه و شیرینی جات تقریباً همگی پس از 1939 تبدیل به مکان هایی برای تولید لوازم مورد نیاز در جنگ شدند. حدس زده می شود که حدود 70 هزار کارگر این شهر در صنایعی که به طریقی با جنگ ارتباط داشت کار می کردند. مدیریت راه آهن ناحیه ای این شهر به طور چشمگیری در همکاری با جبهه شرق دخالت داشت و از این رو در جابجایی زندانی های مربوط به اردوگاه های کار اجباری. پرسش بنابراین اینگونه نیست که آیا درسدن دارای هدف های مشروع برای بمباران بوده یا نه، بلکه آیا شیوه و شدت بمباران فوریه 1945 توجیه پذیر است یا خیر. 

 

اشپیگل آن لاین: به عقیده شما توجیه پذیر بوده است؟

 

تایلور: شخصا باید بگویم که هرچند می توانم منطق آن را تشریح کنم، اما در این باره تردیدهای جدی دارم. این نمونه ی بسیار وحشتناکی است از این که چگونه جنگ اندوخته های اخلاقی حتی کشورهای دموکراتیک را به شدت تحلیل می برد. یکی از اهالی درسدن به نام گوتس برگاندر که از آن بمباران ها در حالی که 18 سال سن بیشتر نداشت جان به درد برد در باره ی نابودی درسدن مطالب بسیاری نوشته و آن عملیات را در شیوه ی بخصوص خودش از بخشایش به عنوان « شدیدتر از آنچه می بایست » توصیف نموده است که یقیناً چنین بوده.    

 

   

 

http://www.spiegel.de/international/germany/0,1518,607524,00.html