آمار نقاب و چهره (6) - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 05:54 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (6)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش ششم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

    gombrich

 

چه مقدار از این نقاشی های چهره نقاب ها را به نمایش می‎گذارند و تا چه مقدار آنها تصاویر افراد اند؟ ظاهراً به هنگام پاسخ این سوالِ بسیار مهم با دو مشکل مواجه هستیم که یکی از آنها آشکار است و دیگری نه چندان.

مشکل آشکار همان مشکلی است که در تمامی نقاشی های چهره وجود دارد، یعنی نقاشی هائی که تاقبل از اختراع عکاسی ایجاد شده اند ـ ما امکان نظارت عینی و منصفانه ی بسیار کمی در مورد شکل ظاهری مدل ها داریم، به استثنای قالب‎های گچی که از چهره ی افراد متوفی و یا زنده تهیه شده‎است یا طراحی انجام شده بر اساس سایه ی نیمرخ افراد، هرگز نخواهیم دانست که اگر با مونالیزا یا شوالیه ی خندان* در شکل انسانهای واقعی و زنده مواجه می‎شدیم می‎توانستیم آنها را [ازروی نقاشی هایشان که دیده بودیم] بشناسیم یا نه؟ مشکل دوم از این واقعیت ناشی می‎شود که ما به شخصه توسط نقاب منحرف می‎شویم و از این رو دشوار می‎یابیم که چهره را درک کنیم. ما باید به خود فشار آوریم که کلاه گیس را نادیده بگیریم تا بتوانیم تشخیص دهیم که این چهره ها چقدر از یکدیگر اختلاف دارند. عـلاوه بر آن با توجه به وجود تصورات متغیر در آداب دانی و طرز راه رفتن و ایستادن، نقاب اجتماعی حالت و بیان برای ما دشوار می‎سازد که شخص را به عنوان یک فرد ببینیم. تاریخ نگاران هنر اغلب در رابطه با دوره ها و سبکهای معین عقیده دارند که در آن ایام چهره پردازی بیشتر بر تیپ ها محدود بود و نه بر شباهت فردی، اما در اینجا مسئله ی اصلی این است که  چگونه از این اصطلاحات استفاده شود. حتی در مورد تصاویر کلیشه ای قبایل افریقائی می‎دانیم که آنها مظهری از ویژگی متمایزکننده‎ای فردی هستند که برای ما دست نایافتنی است، زیرا ما نه شخصیت های بازنمائی شده را می شناسیم و نه سنت های به اسلوب درآمده ی مربوط به قبیله را. اما یک چیز کاملاً قطعی است: برای ما تقریباً غیرممکن است در شرایطی که عکس و فیلم چهره پرازی را رواج داده و به امری کاملاً عادی تبدیل کرده است یک چهره پردازی مربوط به گذشته را به آن شکلی ببینیم که در نظر گرفته شده بود دیده شود، زیرا ما در وضعیتی نیستیم که واقعیت کامل چهره پردازی سفارش داده شده را به نحو احسن دریابیم، یعنی تابلوئی که برای این منظور بوجود آمده بود تا شأن و جایگاه اجتماعی و وضعیت شغلی مدل را به ثبت برساند و ویژگی هایش را برای نوادگانش جهت یادگاری و برای زمان های بعدی به عنوان اثری تاریخی بر جای گذارد. در یک چنین موقعیتی ظاهراً نقاشی چهره دارای وزن و اهمیتی دیگر بود. برداشتی که هنرمند از ویژگی های متمایزکننده ی ظاهری مدلش داشت در زمان حیات مدل به روشی خود را به او [مدل] تحمیل می‎نمود و پس از مرگ او نیز همچنان اعمال نفوذ می‎کرد، که ما نه می‎توانیم در مورد تصاویر خودمان به آن امیدی داشته باشیم و نه نیازی به نگرانی از آن داریم، زیرا تعدد تصاویری که از خودمان در اختیار داریم، همیشه با یک چنین پیشنهاد غصب قدرت روان شناختی مقابله به مثل می‎کنند.

 

 ادامه دارد . . .