آمار نقاب و چهره (7) - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1388 در ساعت 06:50 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (7)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش هفتم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

 

 n7e7qpripz7p8ogluh4

 

تصاویر14 و 15: فرانس لیست، سمت راست عکس توسط نادار (Nadar)،  

سمت چپ تابلو اثر فرانس لنباخ، موزه ی نقاشی بوداپست

  

  

تعجبی ندارد که ظهور دوربین عکاسی هنرمندان و علاقمندان آنها را در حالتی حیران و پرخاشگرانه قرار داد. بعضی از استدلال هایی که در برابر امکان پذیر بودن شباهتِ حاصل از عکس ابراز شده‎اند امروز به نظر ما تعجب آور می‎آیند، زیرا اکنون بسیاری از افراد عکسی بسیار باشکوه از چهره ی فرانس لیست را که توسط عکاس مشهور نادار گرفته شده و در آن استاد مسلم موسیقی با تمامی زگیل هایش به نمایش درآمده است را به تابلوئی تصنعی از فرانس لنباخ ترجیح می‎دهند، آنهم در حالیکه برای بار دیگر باید اعتراف کنیم که ما هرگز امکان آشنائی و دیدن چهره ی او را نداشته‎ایم. در اینجا اساساً موضوع بر سر این است که آیا ما هرگز می‎توانیم تصاویر عکاسی شده را به همان نحوی تماشا کنیم که در آغاز به آنها نگریسته شده است. دوربین عکاسی  بی‎طرف [صریح] و صفحه نمایش تلویزیون آمادگی ذهنی ما را نسبت به تصویر معاصران خود به طور کامل تغییر داده‎اند. چنان عکس های صمیمانه ای مانند تصاویری که فرانس لیست زمانه ی ما، یعنی آقای سویاتوسلاوریشتر (Sviatoslav Richter) را در جلسه ی تمرینی از یک نمایش و با یک تا پیراهن نشان می‎دهند، نه تنها در قرن نوزدهم از نظر فنی غیرممکن، که از نظر روان شناختی نیز غیر قابل پذیرش بودند. چنین عکسهائی در نظر پدربزرگان ما هم غیر مودبانه و هم کاملاً غیر قابل تشخیص جلوه می‎کردند.  

 

 

b0961i3aoatxtlee2md

تصویر 16: سویاتوسلاو ریشتر به هنگام تمرین  

 

   اما هرچند که عکس (snapshot)، چهره پردازی را دچار تغییر و تحول نمود، اما باعث گشت که ما مسئله ی شباهت را نیز با وضوح بیشتری مورد توجه قرار دهیم، یعنی بسیار روشن تر از آنچه که در گذشته ممکن می‎بود که برزبان آورد. عکاسی توجه ما را به تناقض ثبت واقعیت [درحال حرکت] در یک عکس ثابت هدایت نمود و ما را از منجمد ساختن بازی ویژگی های چهره در لحظه ای منع شده از حرکت آگاه ساخت که شاید هرگز از آن در تغییر دائمی رویدادها آگاه نمی‎گشتیم. به یمن اثری از جی.جی. گیبسون در روان شناسی قوه ی ادراک اکنون بیش از پیش از نقش قاطعی که جریان مداوم اطلاعات در تمامی داد وستد ما با جهان مرئی بازی می‎کنند آگاه گشته ایم (13). از این رو ما نیز می‎توانیم منشاء آنچه را که به آن تصنعی بودن هنر گفته می‎شود کمی بهتر درک کنیم، یا به عبارت دیگر، محدود بودن اطلاعات در باره ی نشانه های همزمان. چنانچه بخواهیم به اختصار بگوئیم ـ اگر به جای اسکنه، قلمو یا حتی به جای صفحه ی حساس به نور عکاسی این دوربین فیلم برداری می بود که به اولین ضبط کننده ی سیماشناسی انسان تبدیل می‎گشت، مسئله ای که در زبانی باتدبیر به آن »  شکار شباهت « می گویند هرگز به همان اندازه خود را بر خودآگاهی ما تحمیل نمی‎نمود [که اکنون کرده است]. تصاویر ثبت شده توسط فیلم هرگز آنگونه آشکار که تصاویر عکاسی از ضبط صحنه ای ممکن است ناکام بمانند ـ همچون هنگامی که شخصی در حال پلک زدن یا حتی عطسه کردن است ـ عمل نمی‎کنند، زیرا تسلسل تصاویر فیلم برداری شده شکلک حاصله را می تواند توضیح دهد، یعنی همان حالتی که در یک عکس تقریباً غیر قابل تعبیر و تفسیر باقی می‎ماند.

 

13- The Senses Considered as Perceptual Systems (Boston, 1966).

 

 

ادامه دارد . . .