آمار سید قطب پدر خوانده ی القاعده؟ (1) - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388 در ساعت 09:25 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : سید قطب پدر خوانده ی القاعده؟ (1)

(بخش اول) 

پول برمن 

نیویورک تایمز 

برگردان: علی محمد طباطبایی 

(انتشار اول در فروردین 82) 

 

 

1

در روزهای پس از واقعه ی 11 سپتامبر بسیاری از مردم جهان انتظار داشتند که آمریکایی ها به پیروزی سریع و رضایت بخشی بر گروه القاعده نایل شوند. در آن زمان چنین تصور می شد که ارتش القاعده چیزی بیش از یک کشتی دزدان دریایی نیست و عقیده ی عموم بر این بود که نیروهای تیزبین پلیس به کمک بازداشت های فوری و عملیات پنهانی این کشتی را به راحتی غرق خواهند ساخت.

بالاخره القاعده از سرزمین اصلی اش افغانستان بیرون رانده شد. دستگیری ها و ترفند ها به طرزی شایسته و ماهرانه انجام شده و هنوز هم در حال انجام هستند. در همین ماه جاری یکی از افسران ارشد بن لادن در پاکستان به چنگ پلیس افتاد. عوامل پلیس آنگونه که گزارش های خبری می گویند به نظر می رسد که حتی به رد پای خود بن لادن نیز رسیده باشند.

با این وجود به نظر می رسد که آرامش القاعده هنوز هم به هم نخورده است. محبوبیت زیادی که در وحله ی اول تصورش را نمی شد داشت، اکنون به نظر می رسد که بسیار وسیع و صادقانه باشد آنهم نه در فقط چند تا کشور. جهان بینی القاعده بر بینشی مبتنی بر بدگمانی (پارانویا) و دیدگاهی آخرالزمانی استوار است که بر اساس آن « صلیبیون و صهیونیست ها » گویا از قرن ها پیش برای نابودی اسلام با یکدیگر در حال تبانی هستند. در حال حاضر چنین به نظر می رسد که این دیدگاه در بسیاری از کشور ها به طور گسترده مورد پذیرش قرار گرفته است. بر اساس چنین جهان بینی است که میلیونها انسان واقعه ی 11 سپتامبر را به عنوان نوعی تبانی اسرائیل و سازمان سیا تلقی می کنند. چهره ی محزون و ریشوی بن لادن بر پیراهن ها و پوستر ها در برخی از کشورها نقش بسته است، گویی که او چه گوارای جدیدی است، مصلحی افسانه ای برای پایان دادن بر بی عدالتی های جهان.

 

در بسیاری از کشورها نیروی گوش به زنگ پلیس به موسسات خیریه و بانک های اسلامی یورش برده است، یعنی سازمان هایی که به انجام کمک های مالی به القاعده متهم هستند. بدین طریق جنگ در جبهه ای دیگر نیز گشوده شده که مایه ی امیدواری است. با این وجود این هجوم ها نشان دادند که نه تنها القاعده محبوب است که از نظر سازماندهی بسیار منسجم و استوار می باشد، سازمانی به همراه شبکه ی گسترده ی جهانی دارای منابع فراوان و افراد بانفوذ. القاعده سازمانی است در پیوند با نخبگان حکومتی در تعدادی از کشورهای اسلامی، سازمانی که اگر برایش امکان اتحاد با حزب بعث صدام حسین فراهم شود دوبرابر هراس انگیز تر خواهد شد و البته سازمانی که در هر حال از پیامدهای حوادث عراق جان سالم به در خواهد برد.

 

کسانی که القاعده و سازمان های خویشاوند را با دقت کافی مورد بررسی قرار دهند درخواهند یافت که آنها اکنون از قدرت دیگری نیز بهره مند شده اند، قدرتی که می توان آن را محققاً بزرگترین قدرت نامید، چیزی به واقع با ابهت و عظیم – هرچند که در مطبوعات غربی این نیروی نهایی بسیار کم مورد توجه قرار گرفته است. بن لادن فردی پولدار از اهالی عربستان سعودی است که منشأ یمنی دارد. اغلب مبارزان انتحارای حادثه ی 11 سپتامبر نیز مانند او شهروند عربستان سعودی بودند که در نتیجه توجه عموم بر شبه جزیره ی عربستان متمرگز گردید. اما القاعده ریشه های وسیع تر از این دارد. این سازمان در اواخر دهه ی 80 میلادی از طریق ائتلاف سه جناح مسلحانه بوجود آمد – محفل عرب های « افغان » و دو جناح مصری، یعنی گروه اسلامی مصر و جهاد اسلامی مصر که آخری توسط دکتر ایمان الظواهری یعنی بالاترین نظریه پرداز القاعده رهبری می شد. جناح های مصری از جریان قدیمی تری سربرآورده بودند، مکتبی از اندیشه های وام گرفته شده از حرکت های بنیادگرایی مصری در دهه های 50 و 60 و در قلب همین مکتب یگانه ی فکری فیلسوفی قرار داشت به نام سید قطب که در سال 1966 در مصر اعدام گردید. در حقیقت قطب را می توان برای هرکدام از اعضاء آنها که بعداً به القاعده پیوستند قهرمانی روشنفکر دانست ، شخصیتی در حد کارل مارکس برای آنها، یعنی الگو و راهنمایشان.

 

قطب کتابی نوشت به نام « نقطه ی عطف » و او این کتاب را در محاکمه ی خود مورد استناد قرار داد که باعث محبوبیت بیشتر او نیز شد، بخصوص پس از آنکه وی را به دار آویختند. کتاب « نقطه ی عطف » به بیانیه ی سیاسی و الگویی برای جناح تروریستی بنیادگرایی اسلامی تبدیل گردید. برخی از روزنامه نگاران بر حسب وظیفه این کتاب را مورد بررسی قرار داده اند و سعی نموده اند که دیدگاه های تروریستی را که در حالت عادی پوشیده و غیر قابل درک است معنی کنند.

 

من بعضی از کتاب های دیگر قطب را خوانده ام و تصور می کنم که « نقطه ی عطف » احتمال دارد که روزنامه نگاران را گمراه کرده باشد. این کتاب را اگر به طور جداگانه مورد قضاوت قرار دهیم به نظر می رسد که کتابی است کم مایه و سطحی. اما « نقطه ی عطف » از تفسیر عظیم او از قرآن استخراج شده است که وی آن را « در سایه ی قرآن » نام گذاری کرده بود. یکی از جلد های این مجموعه ی عظیم در دهه ی 1970 به انگلیسی ترجمه و توسط « جمعیت جهانی جوانان مسلمان » یعنی سازمانی که بعدها مورد ظن قرار گرفت که به طور گسترده در حمله های تروریستی شرکت دارد منتشر شد. این البته همان سازمانی بود که دفتر آن در واشنگتن بود و توسط یکی از برادر های بن لادن اداره می شد. در چهار سال گذشته تلاش عظیمی توسط سازمان دیگری ترتیب داده شد یعنی « بنیاد اسلامی در انگلستان » جهت ترجمه و انتشار بقیه ی جلد ها که تقریباً چیزی در حد 15 کتاب قطور خواهد بود که قرار است به طرزی شایسته و با خط تحریری عربی تزئین شود. در همین چند هفته ی آخر بعضی از جلد های همین مجموعه به کتاب فروشی عربی در بروکلین راه خود را یافته اند و من نیز به سرعت آنها را تهیه کردم. من موفق شدم که کمتر از نیمی از جلدهای « در سایه ی قرآن » را مطالعه کنم و تصور می کنم که آنچه تا به امروز به زبان انگلیسی از سید قطب وجود دارد همین مقدار باشد البته به اضافه ی سه کتاب دیگر از او. و من اکنون مطالبی برای گزارش دارم.

 

قطب ابداً سطحی نیست، بلکه بسیار عمیق است. کتاب « در سایه ی قرآن » در میان آثار او یک شاهکار است. القاعده و گروه های خویشاوند نه فقط محبوب، ثروتمند و جهانی هستند و نه تنها به خوبی با همه جا در ارتباط می باشند و از نظر سازمانی بسیار پیچیده که این گروه ها بر مجموعه ای از عقاید نیز تکیه دارند، و البته بعضی از این اندیشه ها چه بسا بیمارگون نیز باشد که این نیز داستانی قدیمی در آراء سیاسی معاصر است. با این حال این اندیشه ها بسیار قدرتمند هستند و ما می بایست که آنها را می شناختیم، همانگونه که بسیار چیز های دیگر را به همچنین.

 

 

2

توانایی ویژه ی قطب به عنوان یک نویسنده از این واقعیت بر می خیزد که وی به عنوان پسری جوان تعلیم و تربیتی اسلامی دیده است. وی در سن ده سالگی قرآن را حفظ کرده بود. با همه ی اینها وی به کالجی در قاهره رفت تا تحصیلاتی عرفی و امروزی ببیند. قطب متولد سال 1906 است. در دهه های 20 و 30 در ادبیات و سوسیالیسم دوره دید. داستان های کوتاه می نوشت. همچنین شعر می سرود و کتابی نوشت که هنوز هم مورد توجه قرار دارد به نام « نقد ادبی: اصول و روش شناسی ». آنگونه که حامد الگار یکی از مریدان و مترجمان آثارش معتقد است نوشته های اولیه ی قطب نشان دهنده ی نگرشی است غرب گرایانه آکنده از پرسش های فرهنگی و ادبی که در آنها می توان آثاری از فردگرایی و اصالت وجود را مشاهده کرد. قطب در اواخر دهه ی 40 حتی به آمریکا نیز مسافرت کرد و در کالجی نام نویسی نمود و موفق به دریافت مدرک فوق لیسانس گردید. در برخی روایت ها از زندگی او این سفر به عنوان ضربه ای روحی و عاطفی توصیف شده است. شاید بیشتر به خاطر آزادی های جنسی در آمریکا که در نهایت باعث بازگشت او به مصر در حالتی از تنفر و هراس گردید.

 

 با این وجود من در مورد چنین تفسیری از قطب مشکوکم. کتابی از او به نام « عدالت اجتماعی و اسلام » که در دهه ی 40 نوشته شده است نشان می دهد که حتی قبل از سفر وی به آمریکا بنیادگرایی اسلامی در او به خوبی شکل گرفته بود. البته این واقعیت دارد که پس از بازگشت او به مصر مسیر فکری اش از پیش بنیادگرایانه تر شد، اما شاید بتوان گفت که در اوایل دهه ی 50 مسیر فکری همه در مصر به سوی بنیادگرایی تغییر جهت داده بود. جمال عبدل ناصر و گروهی از افسران ملی گرا شاه پیر را در 1952 سرنگون کردند و انقلابی ملی را بر اساس افکار پان عربیسم به راه انداختند. در حالیکه پان عربیست ها مشغول ترتیب دادن انقلاب خود بودند سید قطب نیز به سهم خودش در حال سر و صورت دادن به انقلاب خودش بود، انقلابی بسیار متفاوت از آنها. اندیشه ی او اسلامی بود. او می خواست که اسلام را جهت برافراشتن جامعه ای جدید به حرکتی سیاسی تبدیل کند، جامعه ای که بر اصول سنتی قرآن بنا شده باشد. قطب به اخوان المسلمین ملحق شد، به سردبیری نشریه ی آنها رسید و خود را بلادرنگ به عنوان نظریه پرداز اصول اسلامی در جهان عرب شناساند.

 

در آن روزها در مصر پان اسلامیست ها و پان عربیست ها سعی داشتند که با یکدیگر همکاری کنند و البته برای چنین همکاری مبناهای مشترکی نیز وجود داشت. هر دو جریان رویای نجات جهان عرب را از میراث امپریالیسم اروپایی در سر داشتند. هر دو گروه در آرزوی در هم شکستن صهیونیسم و کشور تازه تاسیس شده ی یهودی می سوختند. هر دوی آنها در رویای شکل دادن قسم جدیدی از تجدد بودند که نمی بایست همچون سنت غربی ها لیبرال و آزاد اندیش باشد معذالک لازم بود که از جهت موضوعات اقتصادی و علمی کاملاً روزآمد باشد. و بالاخره هر دو نهضت به زنده کردن خلافت باستانی اسلام قرن هفتم تمایل داشتند، یعنی زمانی که عرب ها در حال فتح جهان بودند، اما البته در تعبیری جدید.

 

از جهت این بلندپروازی ها می توان اسلام گراها و پان عربیست ها را با فاشیست های ایتالیا در زمان موسولینی مقایسه کرد، کسانی که می خواستند امپراتوری روم را از نو زنده کنند و البته نازی ها که مایل بودند به همین منوال روم باستانی را در برداشتی آلمانی احیا نمایند. تندروترین پان عربیست ها به صراحت نازی هارا مورد تمجید قرار می دادند و خلافت جدید و پیشنهادی خود را به عنوان پیروزی بنیادین عرب ها بر تمامی گروه های قومی دیگر توصیف می کردند. قطب و اسلام گراها به قصد تقابل با آنها خلافتی که می بایست احیا شود را در شکل حکومتی دینی که در آن قوانین شریعت به صورتی جدی به اجرا در می آید تصویر می نمودند. اسلام گرا ها و پان عربیست ها هم دارای نقطه نظر های مشابه بودند و هم متفاوت. (و امروز آن دو نهضت هنوز هم همان مشابهات و تفاوت ها را باقی نگه داشته اند – همانگونه که بن لادن مظهر خشونت گرا ترین جناح اسلام گرا هاست حزب بعث صدام حسین نیز معرف خشونت گرا ترین جناح پان عربیست است).

 

گفته می شود که سرهنگ ناصر در سال 1952 و در روزهای قبل از انجام ضربه ی کاری خود با سید قطب در منزلش دیدار کرده است و منظور از چنین ملاقاتی احتمالاً حمایت او از قطب بوده. بعضی از مردم انتظار داشتند که ناصر پس از به دست گرفتن زمام امور مصر قطب را به عنوان وزیر جدید و انقلابی آموزش و پرورش منصوب کند. اما همینکه پان عربیست ها شاه پیر را سرنگون کردند اختلافات مابین دوگروه بر شباهت هایشان به آهستگی غلبه کرد و قطب هم به مقامی منصوب نشد. بر خلاف آن ناصر اخوان المسلمین را سرکوب کرد و پس از آنکه شخصی قصد ترور وی را داشت او اخوان المسلمین را مقصر تشخیص داد و سرکوب آنها را با شدت بیشتری ادامه داد. بعضی از سرشناس ترین چهره های روشنفکری و دینی آنها به خارج گریختند. برادر سید قطب به نام محمد قطب یکی از این افراد بود. او به عربستان گریخت و سرانجام کارش مقام برجسته ی استادی در مطالعات اسلامی در عربستان بود.

 

اما سید قطب در مصر باقی ماند و برای این سماجتش بهای سنگینی پرداخت. ناصر او را در 1954 به زندان افکند. سپس برای مدت کوتاهی آزاد شد و برای بار دیگر به مدت دو سال در زندان ماند. سپس ناصر برای بار دیگر او را چند ماهی آزاد گذارد تا اینکه سرانجام در 1966 وی را به دار آویخت. شرایط زیستی سید قطب طی سال اول اقامتش در زندان بسیار سخت و دشوار بود. قطب شکنجه می شد. حتی در دوره های بهتری از این ایام بر اساس آنچه بعد ها پیروانش گزارش کرده اند در بخشی از زندان به همراه 40 زندانی دیگر نگه داری می شد که اغلب آنها را جانی ها تشکیل می دادند. در همین بخش روزانه 20 ساعت تمام نوار سخنرانی های ناصر از بلند گو ها پخش می شد. با این وجود قطب موفق شد که از طریق قاچاق کاغذ به درون و بیرون زندان به نوشتن ادامه دهد که البته دیگر در سبک و سیاق غربی و ادبی روزهای اولش کار نمی کرد، بلکه اکنون در نقش یک انقلابی اسلام گرای تمام عیار می نوشت. و بالاخره به هر نحوی که بود « در سایه ی قرآن » را تمام کرد. این تحقیقی عظیم است که یقیناً باید آنرا یکی از معدود ترین و چشمگیرترین آثاری تلقی کرد که هرگز در زندان نوشته شده است. 

 

خوانندگانی که هیچگونه تعلیم و تربیت اسلامی نداشته باشند و بخواهند که دست تنها قرآن را مطالعه کرده و درک کنند به دشواری برخورد می کنند و چه بسا آنرا خشک و بی روح بیابند. اما تفسیرهای قطب این گونه نیستند. او قطعاتی از فصل ها یا سوره هایی از آن را نقل قول می کند و بر روی آنها تعمق می نماید. او کیفیت های زبان شناسی متن را، قافیه ها و آهنگ آنها و خاصیت موسیقیایی کلمات و گاهی تصویر ها را مورد توجه قرار می دهد. او در سوره ها دستورالعمل های غذایی را مورد بحث قرار می دهد. راهنمایی هایی صحیح برای نمازخواندن، قواعد طلاق، پرسش در این باره که وقتی مردی خواسته باشد به زن بیوه ای پیشنهاد ازدواج دهد چه باید بکند. قواعدی در مورد مرد مسلمانی که مایل است با زن مسیحی یا یهودی ازدواج کند که این مورد آخری البته بسیار پیچیده و بغرنج است. تعهد دینی برای احسان و صدقه، مجازات قتل و شکستن عهد، منع نوشیدن شراب و مسکرات، پوشش کامل و صحیح تن، قواعدی در باره ی رباخواری، وام دادن مال و بسیار ی موارد دیگر.     

 

قرآن داستان های زیادی تعریف می کند و قطب بعضی از آنها را در کتابش نقل می کند و حکمت آنها و فحوایشان را متذکر می شود. لحن کلام او پیوسته ساده و معقول است. با این وجود تاثیر نوشتار او که در سرعتی سنجیده مطرح می شود روی هم رفته جسمانی و لذت بخش است. حتی خود عنوان کتاب یعنی « در سایه ی قرآن » تصویری پرشور از صحرا به ذهن منتقل می کند، گویی قرآن درخت نخل پر از برگی است و ما فقط نیاز داریم که صفحات آن کتاب را باز کنیم تا از گزند گرمای سوزان خورشید در امان بمانیم و خود را در سایه ی آن جانی تازه بخشیم. در همین حال که او راه خود را از میان سوره ها به جلو باز می کند و تفسیر های خود را عرضه می دارد به آهستگی و نرمی انتقادی شدیداً دینی از زندگی مدرن، و نه فقط در مصر مطرح می سازد.