آمار دسته‌بندی نقدهای هنری اجتماعی سیاسی مترجم - باغ مخفی
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
زمان ثبت : چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1387 در ساعت 04:09 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : هنرمعاصر و اثرات ناخواسته ی آن

(ارنست گمبریچ و نقد هنر معاصر)

علی محمد طباطبایی 

 

  

 

(متن سخنان این جانب که چند سال پیش به مناسبت بزرگداشت سر ارنست گمبریچ و چند ماه قبل از فوت او در جمع کوچکی از هنرمندان میهنمان برگذار شد. متن کوتاه شده ی این سخنان بعداً در روزنامه ی همشهری نیز چاپ گردید)

 

 

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : چهارشنبه 4 دی‌ماه سال 1387 در ساعت 10:56 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان :

بخش دوم و پایانی

نگاهی انتقادی به یک مقاله از روزنامه ی شرق

علی محمد طباطبایی 

 

  

 

 من سخن خود را از همان جا که نیمه کاره مانده بود ادامه می دهم. صحبت به تحقیقات مارگارت مید رسیده بود که در مصاحبه ی خانم دکتر ظاهراً پایه ی علمی استدلال های ایشان را تشکیل می دهد. بنده اشاره کردم که گزارش های خانم مید که بیشتر آنها در نیمه ی اول قرن گذشته انجام شد و سپس به شکل کتاب چاپ گردید، بعدها توسط محققین دیگر مورد بررسی انتقادی قرار گرفت و روشن شد که وی یا به علت توقف کوتاه مدت در آن مناطق و یا تحت تاثیر قرار گرفتن پیش داوری هایش تصویر دقیق و کاملی از فرهنگ های ابتدایی که مورد بررسی قرار داده بود ارائه نکرده است.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1387 در ساعت 09:13 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : انسان شناسی جنسیت یا جنسیت در انسان شناسی؟ (1)

بخش اول

نگاهی انتقادی به یک مقاله از روزنامه ی شرق

علی محمد طباطبایی 

 

 

 

 

پیش درآمد:

فیلسوف معروف اتریشی کارل ریموند پوپر عادت داشت که موجود زنده را « آنچه همیشه به دنبال حل مسائل است » بنامد. وی حتی کتابی دارد با عنوان « زندگی حل مسئله است » که هنوز به فارسی ترجمه نشده است. این جمله ی معروف نیز از وی است که « هر موجود زنده ای در جستجوی دنیای بهتری است » اما دنیای بهتر صرفاً با توجه به معضلاتی که در گیرش هستیم و حل آنها بدست می آید. با این وجود بسیار اند روشنفکرانی که تصور می کنند دنیای بهتر همان دنیای مدرن تر است، دنیای آوانگاردها، جهانی که در آن هر روز چیزی جدید ابداع و متداول می شود که نمی توان از خیر آن گذشت زیرا ما در چنین صورتی به دنیای جدید و به ترقی و پیشرفت پشت کرده ایم. عطش بی پایان بخشی از روشنفکران ما برای افکار و فلسفه ها و ایسم های جدید نیز از این نقطه ی برخورد صورت می گیرد. گیرایی جایگزین شدن نو به جای کهنه به حدی بود که حتی دکتر شریعتی مبدع تز معروف « بازگشت به خویشتن خویش »  نیز از آن بی نصیب نماند. وی جدا از منعکس نمودن برداشت های شخصی خود از ایدئولوژی های جدید بر قرآن و تاریخ اسلام، شعر نو و نقاشی مدرن را ستایش می کرد و به منتقدین آنها  نهیب می زد که بازگشت به گذشته ممکن نیست. از طرف دیگر زمانی که تز معروف « سوسیال امپریالیسم شوروی » توسط بخشی از جریان های سیاسی چپ مطرح گشت ـ با صرف نظر از درستی یا نادرستی اش ـ مخالفت بسیاری با این تز فقط به این خاطر بود که پذیرش آن انکار نظریه های مارکس و هگل است، زیرا در این صورت پذیرفته ایم که تاریخ به عقب هم ممکن است باز گردد. خلاصه ی کلام آن که فعالیت ما اگر قرار است که مثمر ثمر باشد باید ابتدا مسائلی را که واقعاً از آنها در رنج هستیم معین نموده و برای حل آنها بکوشیم نه این که ابتدا جذب یک سری ایسم های جدید بشویم تا مسائلی را که آنها تشخیص داده اند در جامعه ی خود نیز پیدا کرده و راه حل های آن ایسم ها را طوطی وار تکرار کنیم. فمینیسم و طرح نظریه ی « پدرسالاری » نیز یکی از همین ایسم هایی است که شکاف میان مردم ما را شدید تر کرده، مسائل کاذب ایجاد نموده و هیچ توفیقی برای ایجاد یک فردای بهتر نخواهد داشت.  

 

 

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : جمعه 12 مهر‌ماه سال 1387 در ساعت 08:21 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : آیا نهاد آزادی می تواند به نفی آزادی رای دهد؟

نگاهی دیگر به حادثه ی 9 اسفند

(انتخابات شوراهای شهرها ـ سال 1381)

علی محمد طباطبایی

  

 

        « به نام قانون طبیعت هیچ کس نمی تواند آزاد نباشد »

      ریمون پولن، به نقل از دکتر موسی غنی نژاد، جامعه ی مدنی، انتشارات طرح نو

  

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1387 در ساعت 10:30 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : آیا طبیعت واقعاً بی‌رحم نیست؟

نگاهی انتقادی به یک مقاله از روزنامه‌ی شرق در باره‌ی زلزله بم

علی محمد طباطبایی

شنبه ٦ دی ۱۳۸۲ 

        «هرگز برای احمق ساختن ما مردم چنین ذکاوتی به کار نرفته بود»

                                                  ولتر در پاسخ به یکی از مقاله‌های روسو


ادامه مطلب ...



زمان ثبت : پنج‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 12:00 ق.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : یخچالها و کتابها (۲)

در حاشیه ی پانزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

علی محمد طباطبایی

بخش دوم

تاریخ انتشار اولیه، 27 اردیبهشت 1381

 

 

بخش دوم:

طی دو هفته ی گذشته بعضی از دوستان از طریق نامه های الکترونیکی و یا گفتگوی مستقیم انتقادهایی به بخش اول مقاله ی من در باره ی پانزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران وارد نموده اند، مقاله ای که در تاریخ جمعه 13 اردیبشهت در سایت ایران امروز در معرض قضاوت عموم قرار گرفت. از جمله ی انتقاد ها یکی این بود که من به اهمیت این نمایشگاه جهت تشویق و تاکید بر امر کتاب خوانی بی توجه بوده و از نقش و اهمیت نمایشگاه در نزدیکی نویسنده و مخاطب غفلت کرده ام. همچنین بعضی گفته اند که بر خلاف نظری که من داده بودم در آن نمایشگاه موفق به خرید کتابهای خارجی با قیمت بسیار نازلی شده اند، کتابهایی که تصور می کنند برایشان بسیار خوب و مفید واقع خواهند شد. 

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : چهارشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 11:52 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : یخچالها و کتابها (۱)

در حاشیه ی پانزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

علی محمد طباطبایی

بخش اول

تاریخ انتشار اولیه، 13 اردیبهشت 1381

 

 

1 ـ نوشتن متنی انتقادی در باره ی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران انصافاً که کار ساده ای نیست، بخصوص برای کسی که از کودکی نزدیک ترین دوست و مصاحبش کتاب بوه است و شاید تا حدودی از این جهت که به نظر می رسد در شرایط و حال و هوای کشوری درحال توسعه چه چیز می تواند برای پیشرفت و رفاه عمومی مفید تر و

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 در ساعت 06:41 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : دو برداشت از دموکراسی

علی محمد طباطبایی

iraneaziz@gmail.com

(منتشر شده در خرداد 86 در سایت ایران امروز)

 

1 ـ از زمانی که بالاخره مسیر روشنفکری ما پیچ تندی را پشت سر گذارده و از مارکسیسم و سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا به سوی دموکراسی و حقوق بشر چرخی زده است، گرایش ها و بلکه بگوئیم برداشت های متفاوتی در باره ی دموکراسی و مسئله ی تساهل و مدارا مطرح شده است. یکی از رایج ترین آنها که اتفاقا در مقاله ی آقای کیوان علوی با عنوان « ما دموکرات های غیر دموکرات » (و مطلبی که مخاطب آن در درجه ی اول « من » هستم) در ایران امروز آمده این است که دموکراسی یعنی تحمل سخن کسانی که با ما در موارد گوناگون هم عقیده نیستند، بخصوص به هنگامی که ما قدرت سرکوب نظرات آنها را در اختیار داریم. در یک چنین حال و هوایی، فردی که مثلا معتقد به سکولاریسم است باید بتواند سخنان و نظرات و مقاله ها و سخنرانی های انواع گرایشات دینی و ضد سکولار را تحمل کند و آنها را مورد انتقاد قرار ندهد (1).

پیش فرض یک چنین اعتقادی به دموکراسی این است که همه ی فرهنگ ها با هم برابرند. این در واقع همان نظریه ای است که به آن نسبی گرایی فرهنگی می گویند (و این هم البته در حالی است که چه بسا بسیاری از طرفداران این نوع برداشت از دموکراسی شخصا نسبت به باور خود به نسبی گرایی فرهنگی کمترین آگاهی نداشته و شخصا مخالف با آن باشند که البته در نهایت فرقی هم نمی کند). در این طرز تفکر از آنجا که همه ی فرهنگ ها با هم برابر هستند و از آنجا که انسان موجودی فرهنگی است و جهان را از درون فرهنگ خود می نگرد، بنابراین نباید از دیگرانی که فرهنگی جز فرهنگ ما دارند انتظار داشته باشیم که آنها نیز همان جهان ما با همان ارزش ها را ببینند و به آن باور داشته باشند. از آنجا که همه ی ما انسانیم و در هر حال جدا از نوعی از فرهنگ نیستیم، این انتظار که دیگران هم در ارزش ها و باور های ما شریک باشند انتظار زیاده از حد و غیر ممکنی است. هر کس فرهنگ و باورهای خودش را دارد و باید محترم شمرده شود و نباید مورد تمسخر و انتقاد قرار گیرد. ترجمه ی این برداشت از دموکراسی و پیاده کردن آن در عمل به چیزی ختم می شود که به آن تعدد فرهنگ ها یا مالتی کالچرالیسم می گویند و فعلا چند دهه ای است که در بسیاری از قسمت های جهان غرب به شدت رواج یافته، اما طی چند سال اخیر و در نتیجه ی زیاده روی های بعضی اقلیت های قومی و دینی در غرب ستاره ی بختش در حال غروب کردن است.

اما برداشت دیگر از دموکراسی بر این باور است که در روزگار ما یک فرهنگ از بقیه ی فرهنگ های بشری بالاتر است و آن فرهنگی است که ثمره ی آن مدرنیته است (با تمامی خوبی ها و بدی هایش). این برداشت از دموکراسی بر اندیشه روشنگری تکیه دارد و معتقد است که فرهنگ های دیگر مردم جهان یا فرهنگ های ماقبل مدرنیته حداقل از نظر بعضی موارد از جمله حقوق بشر، توزیع قدرت، آزادی بیان و آزادی عقیده و آزادی مذهب و امثالهم در مرحله ی پائین تری قرار دارند. بنابراین تساوی ارزشی میان آنها خواب و خیالی بیش نیست. به باور این گروه اصولا جامعه ی مبتنی بر تعدد فرهنگ ها راه را بر گفتگو می بندد، یعنی دقیقا به جایی ختم می شود که مخالف با ادعای منادیان آن است. علت بسته شدن راه گفتگو این است که اگر همه ی فرهنگ ها با هم برابر هستند پس دیگر چه چیزی برای گفتگو باقی می ماند؟ (2) عیسی به دین خود و موسی هم به دین خود. هر فرهنگی می تواند در داخل محله های مخصوص به خودش با قواعد و آداب و رسوم مخصوص به خودش زندگی کند و اگر کسی خوشش نمی آید می تواند به داخل این محله ها نرود. وانگهی از آنجا که بخش لاینفکی از فرهنگ بشری مسئله ی خوب و بد و برخورد انسان به آنها است پس به ناچار باید قوانین حقوقی متفاوتی هم در جامعه بوجود آید و هرکس بتواند مطابق با باور ها و ارزش های فرهنگی خودش با خانواده ی خود برخورد کند و آنها را تربیت نماید. نتیجه ی نهایی چنین جامعه ای البته چیزی نیست جز مجموعه ای از جزایر جدا از هم و بازنده ی اصلی هم کسانی هستند که به فرهنگ مدارای نامحدود باور دارند، زیرا خود این فرهنگ های ماقبل مدرنیته به چیزی که اعتقاد ندارند همان تحمل و مدارای دیگری است.

بنابراین روشن است که نقد میان فرهنگی بیشتر در برداشت دوم از دموکراسی می تواند مطرح باشد، زیرا درک مبتنی بر تعدد فرهنگ ها اصولا مخالف نقد دیگری است. در ماجرای کاریکاتورهای روزنامه ی دانمارکی اتفاقاً همین مسئله را به روشنی دیدیم. موافقین تعدد فرهنگ ها همگی مخالف چاپ آن کاریکاتورها بودند و آنها را نوعی توهین به مسلمان های اروپا (یا مسلمان های مقیم دانمارک) می دانستند. حال آنکه موافقین بر این نظر بودند که اروپا اگر به این اروپای امروز رسیده که می تواند میلیون ها مهاجر ناراضی را از تمامی نقاط جهان به درون خود بپذیرد و به آنها همه گونه آزادی دهد و قوانین بیمه بیکاری و از این قبیل را شامل حال آنها نیز بگرداند علتش فقط و فقط تفوق ارزش ها و باروهای اندیشه روشنگری بوده است حال آنکه این فرهنگ های مهاجر را اگر به حال خود رها کنیم حتی دیگر قادر به ساختن جوامع سنتی مشابه با آنچه خود در گذشته می ساختند هم نیستند. می توان نمونه ی آن ها را در کشورهایی که از قید استعمار آزاد گشته اما اصرار به رفتن راه خاص خود داشته اند مشاهده کرد که چطور حال و روز مردم آنها حتی از گذشته های دور و نزدیک هم بدتر است.

در بازگشت به بحث اصلی خود و پرسش از ضرورت برخورد فکری میان سکولارها و دین باوران، بسیاری همانگونه که آمد بر این باوراند که از جانب سکولارها نباید برخوردی نسبت به روشنفکران دینی انجام پذیرد، زیرا نقد آرای آنها روشنفکران دینی و طرفدارانشان را از سکولاریسم دورتر می کند و انتظاری که از چنین مقاله های انتقادی می رود اتفاقا نتیجه ی عکس خود را به بار می نشاند. شاید به همین دلیل هم هست که تقریبا هیچگونه نقدی به نقطه نظرات روشفنکران دینی و طرفداران آنها در سایت های اینترنتی دیده      نمی شود ـ در حالی که البته در نشریه های داخلی به طور کل امکان مطرح کردن آنها وجود ندارد.

موضع شخصی من در این خصوص همیشه این بوده است که روشنفکر پیوسته باید از حقیقت به دفاع برخیزد، و آنهم بدون توجه چندان به پیامدهای احتمالی آن بحث یا آن مقاله بر گروه های مختلف فکری. به جای آن که با دوراندیشی زیاده از حد از دور شدن احتمالی آنها از سکولاریسم از مقاله های انتقادی صرف نظر کنیم، باید در نظر گیریم که آنها به احتمال بسیار حاکمان آینده ی ایران اند. اگر در حال حاضر که در قدرت نیستند از جهت های بسیاری رویکردهای مخالف با ارزش های سکولار اتخاذ می کنند، فردا که به قدرت رسیدند چه خواهند کرد؟ اگر اکنون که خود در اقلیت هستند تحمل صدای مخالف را ندارند، روزی که به جای حاکمان فعلی بنشینند با مخالفین چه برخوردی در پیش خواهند گرفت؟        

 

2 ـ اما در مورد زیرنویس مطلب قبلی خودم در باره ی مقاله ی « آسمان سیاه » از آقای داریوش سجادی که باعث دلخوری بسیار دوست نادیده آقای کیوان علوی شد ذکر چند نکته را ضروری دیدم. (3)

کسی که از قدرت سرکوبگر دفاع می کند، حال به هر بهانه یا با هر کلام روشفنکرانه، از نظر من محکوم است و نباید در برابر او بی تفاوت بود. مقاله ی مورد نظر در ظاهری از یک برداشت دینی از مدرنیته و قواعد آن و با وانمود کردن دفاع از یک جامعه ی دین مدار و با استفاده از تئوری های به ظاهر روشفنکرانه اما حقیقتا تهی و بسیار سطحی سعی می کرد که جریان اخیر در ایران در خصوص سرکوب زنان به بهانه ی حجاب را لوث کند. اول این که من از مسئولین سایت گویا بسیار بسیار متعجب هستم که چه توجیهی برای انتشار این گونه نظرات آشکارا ضد آزادی و حقوق بشر و آنهم به نام روشنفکری دینی دارند. دوم، بسیار عجیب و دور از انتظار است که یکی دو هفته پس از انتشار آن مطلب هنوز هم هیچ آزاده ای سخنان به وضوح ضد دموکراسی و حقوق بشر آقای سجادی را مورد نقد جدی قرار نداده. سوم، عصبانیت من از این نوشته به هیچ وجه غلو شده و نشانه ای از عدم بردباری و تساهل نیست. تمام سعی و کوشش آقای سجادی فقط و فقط یافتن راهی برای توجیه برخورد های اخیر در تهران و سایر شهرهای ایران در باره ی مسئله ی بد حجابی است. در واقع از نظر ایشان مقصرین اصلی خود زنان و دختران ایران هستند که می خواهند با الگو گرفتن از جوامع مبتذل غربی جلوه های به قول ایشان « سکشوال » خود را (واژه ای که به دفعات در آن مطلب تکرار می شود و انسان را به یاد تئوری های روانکاوی فروید می اندازه که می گفت زیاده از حد استفاده کردن از یک واژه بدون دلیل نیست) به رخ بکشند و باید جلوی آنها را گرفت.

اما شاید سطحی ترین بخش مقاله (حقیقتا رسوا ترین بخش) جایی است که آقای سجادی برای تبرئه ی مسئولین ضد بدحجابی در ایران به این برداشت کاملا اشتباه و گمراه کننده از جامعه ی مدنی استناد می کند که مطابق با آن گویا انسان ها در عرصه ی عمومی نمی توانند ادعای استناد به حقوق خصوصی را داشته باشند. جامعه ی مدنی آقای سجادی دارای دو عرصه است: عمومی و خصوصی و از عرصه ی دولتی هم که در آن خبری نیست. اما از نظر ایشان عرصه ی خصوصی یعنی چهاردیواری منزل و مکان های شخصی و عرصه ی عمومی یعنی هرجای بیرون از چنین مکان های شخصی. با این حساب از زمانی که انسان وجود دارد پس جامعه ی مدنی هم وجود دارد زیرا تا انسان بوده چنین تفاوت هایی میان محیط خصوصی خانه و محیط عمومی بیرون از خانه وجود داشته است. آقای سجادی تعریف های جامعه شناختی و حقوقی مدرنیته از عرصه ی خصوصی و عمومی را معادل با تصوری از محیط واقعی و مادی آنها فرض کرده و به تاسف آور ترین برداشت از جامعه ی مدنی رسیده است. با این حساب حقوق خصوصی فقط در چهار دیواری خانه ها و محیط های شخصی وجود دارد و عجیب تر آن که ایشان می نویسد شما در محیط خصوصی خود هر کاری بکنید آزاد هستید (4) اما در محیط های عمومی این حکومت است که حد و حدود آزادی ها را تعین می کند. از نظر آقای سجادی انسان مدرن در محیط های عمومی فاقد حقوق خصوصی است و حکومت می تواند به بهانه ی حقوق عمومی هر بلایی که خواست سر او بیاورد. چنین جامعه ی مدنی که فرقی با یک زندان بزرگ ندارد تا به حال به ذهن هیچ کس نرسیده مگر ذهن عجیب و غریب و غیر عادی آقای سجادی. هیچ معلوم هم نیست که اصولا رابطه ی این حکومت فرضی ایشان با این انسان هایی که در آن زندگی می کنند چیست. چه کسی است که این حقوق خصوصی و عمومی را تعین می کند و حکومت دقیقاً نماینده ی کیست؟ آقای سجادی که زمانی با مقاله هایش به دنبال کشف توطئه های آشکار و پنهان عوال سازمان سیا و کاخ سفید بود حالا فقط حوزه ی کاری خودش را کمی عوض کرده و همان ذهنیت غیر طبیعی و خارج از دنیای واقعی را در جای دیگری به کار گرفته. البته ایشان آزاد است که هر چیزی بنویسد (و ما هم باید آزاد باشیم که آن را نقد کنیم) اما سایت های اینترنتی که می خواهند برای انسان محروم ایرانی روزگار ما حرفی برای گفتن داشته و در ارتقاء اندیشه ی آنها نقشی داشته باشند چگونه می توانند انتشار این گونه ترهات فکری را توجیه کنند؟       

 

 

 

 

 پانوشت ها:

 

1: در همین رابطه آقای علوی در مطلب خود چنین نوشته اند: « من تا بحال نخوانده‌ام و ندیده‌ام که نقدی از طرف اصحاب سکولاریزم و روشنفکری غربی نسبت به اشخاصی و افکاری حتی مثل بیل گراهام و جیمز فارول و امثالهم که منادی متعصب‌ترین شاخه‌های مسیحیت و یا نمایندگان افراطی دیگر مذاهب بشود ».     

 

2: زمانی دوستی داشتم که هرگاه نقدی در مورد مقاله ای می نوشتم مرا به گرایش داشتن به دیکتاتوری متهم می کرد. وقتی علت را جویا می شدم می گفت: « تو نمی توانی سخن دیگران را تحمل کنی. تو دموکرات نیستی. در جوامع امروزی هرکس باید این آزادی را داشته باشد که سخن خود را بگوید و دیگران هم نباید از سخن او دلخور بشوند. هر کس نظری دارد و هیچ نظری بر نظر دیگر برتری ندارد. بنابراین باید صداهای مخالف را تحمل کنیم و این استبداد درونی خود را دوراندازیم ». پاسخ من هم پیوسته این بود که بله همه باید اجازه داشته باشند که سخن خود را بگویند و بنویسند و یکی از آنها هم من هستم. من نیز باید مجاز باشم که نظر انتقادی خود را به مقاله یا سخن فلان روشنفکر بنویسم. در غیر این صورت این دیگر چگونه دموکراسی خواهد بود که یکطرفه است. وانگهی آن تحمل و مدارا که گفته اند در این خصوص نیست که سخن دیگران را حتی اگر با ایده های ما مخالف بود بشنویم و واکنش نشان ندهیم، بلکه باید واکنش شایسته ی انسانی و فرهنگی نشان دهیم. به عبارت دیگر منظور از تحمل فقط این است که با چوب و چماق به جان هم نیفتیم و نه این که با قلم و کاغذ به جنگ عقیدتی نرویم. اصولا اختلاف نظر ها را نمی توان با دستور و قانون محو کرد. انسان ها باید اجازه داشته باشند که عقیده های مخالف خود را بیان کنند. اگر به بهانه ی تساهل و مدارا جلوی ابراز نظر مخالف گرفته شود این نیز خود به انفجار جامعه کشیده خواهد شد.

 

3: کارل ریموند پوپر که معرف همگان است جایی در کتاب مشهور خود جامعه باز در بحث در باره ی نظریه ی تغییر و انحطاط در آرای افلاطون چنین می نویسد: « کتاب رسوای اشپنگلر به نام انحطاط غرب شاید بدترین این داستانسرایی ها باشد ولی آخرین آنها نیست . . . » (جامعه باز و دشمنان آن از کار پوپر ترجمه ی عزت الله فولادوند صفحه ی 100 انتشارات خوارزمی). پوپر لفظ رسوا را در مورد اشپنگلر در حالی به کار برده بود که اشپنگلر در قید حیات نبوده تا از خود دفاع کند. بنابراین روشن است که واژه ی « رسوا » آنقدر ها هم نباید باعث رسوایی استفاده کننده ی آن شود.

 

4: وی می نویسد: « تنها نکته حائز اهمیت در تفاوت حوزه عمومی و حوزه خصوصی آن است که فعل ارادی انسان در حوزه خصوصی ولو آنکه عملی خطا باشد به حکومت حق برخورد مجرمانه را نمی دهد ».  

 

5: این نشانی مقاله ی مورد نظر است تا خود قضاوت کنید:

  http://news.gooya.com/columnists/archives/059997.php#top                                        

 



<<    1       2       3    >>