آمار دسته‌بندی نقاب و چهره - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1388 در ساعت 08:04 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (۸)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش هشتم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

  

 تصویر 17: وینستون چرچیل، عکاسی شده توسط کارارش، أتاوا

  

 

   اگر اینگونه به مسئله نگاه کنیم، معجزه ای که روی می‎دهد این نیست که بعضی عکس ها یک ویژگی عمومی را ضبط می‎کنند، بلکه در این واقعیت است که هم دوربین عکاسی و هم قلموی نقاشی علی رغم ناتوانی در استفاده از حرکت می توانند شباهتی قانع کننده بوجود آورند و نه فقط از نقاب که حتی از چهره یا به عبارتی از حالت زنده بودن نیز احساسی در ما ایجاد کنند.  

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : پنج‌شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1388 در ساعت 06:50 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (7)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش هفتم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

 

 n7e7qpripz7p8ogluh4

 

تصاویر14 و 15: فرانس لیست، سمت راست عکس توسط نادار (Nadar)،  

سمت چپ تابلو اثر فرانس لنباخ، موزه ی نقاشی بوداپست

  

  

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 05:54 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (6)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش ششم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

    gombrich

 

چه مقدار از این نقاشی های چهره نقاب ها را به نمایش می‎گذارند و تا چه مقدار آنها تصاویر افراد اند؟ ظاهراً به هنگام پاسخ این سوالِ بسیار مهم با دو مشکل مواجه هستیم که یکی از آنها آشکار است و دیگری نه چندان.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 08:22 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (بخش پنجم)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش پنجم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

 c47or19673gw6rvc3rg

 

ما اکنون به قلمروی کاریکاتور نزدیک می‎شویم، یا به آن سرزمین مرزی مابین کاریکاتور و نقاشی چهره که با تصویر شخصیت های به اسلوب درآمده اشغال شده است، و آنهم توسط تمامی آن بازیگرانی که بر صحنه های عمومی نقاب های خود را برای مقاصدی خاص به چهره زده اند. فقط کافی است که به کاکل روی پیشانی ناپلئون با آن حالت خاص ایستادنش که یک دست را در جلیقه مخفی می‎کرد بیندیشیم، حالتی که ظاهراً هنرپیشه ای به نام تالما به او پیشنهاد کرده بود. برای تمام کسانی که تقلید شخصیتهای بزرگ را در می‎آورند و برای کاریکاتوریست ها که در جستجوی یک قاعده ی کلی برای آرمان ناپلئونی هستند این [نقاب] همواره یک نعمت غیرمترقبه باقی ماند ـ همچون سایر ترفندهائی که توسط ناپلئون های کم اهمیت تر اتخاد گردید و ما باید تحمل می‎کردیم.   

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 07:07 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (4)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش چهارم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

   

تصویر 7: سرهنگ بلیمپ اثر دیوید لو

  

 

ادامه مطلب ...



زمان ثبت : شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1387 در ساعت 08:30 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (3)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش سوم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

   

 

 

آن شباهت سیماشناختی که به همجوشی و بازشناختن می‎انجامد، اینگونه شهرت یافته است که برای معین گردیدن و بررسی شدن چندان مورد ساده ای نیست و به آنچه اصطلاحاً برداشت کلی [یا تاثیر کلی] گفته می‎شود وابسته است، یعنی نتایجی از بسیاری از عوامل که در کنش های متقابل در عین حال به یک کیفیت بسیار ویژه منجر می‎شوند.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1387 در ساعت 07:46 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (2)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش دوم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

تصویر 2: چارلز ر برون، حیرت، 1698 

 

   البته این روش توضیح در بهترین حالت با یک ساده سازی غیرموجه کار می‎کند، یعنی چارچوب به هیچ وجه ایستا نمی‎ماند. ما همگی در طی زندگی خود از یک روز به روز دیگر، و از سالی به سال بعد تغییر می‎کنیم. مجموعه ی مشهور تابلو های رمبراند مشتمل بر چهره هائی که از خودش از دوره نوجوانی تا سالخوردگی نقاشی کرده بود، هنرمند را نشان می‎دهد که این فرآیند بیرحمانه را مطالعه و تعقیب میکند.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1387 در ساعت 11:53 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (1)

ادراک شباهت سیماشناختی* در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش اول

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

   

 

 

   مقاله ی حاضر(1) بر اساس فصلی از کتابم « هنر و توهم » نوشته شده است، یعنی فصلی که عنوانش تجربه ی کاریکاتور(2) بود. در قرن هفدهم کاریکاتور به عنوان روشی از چهره پردازی تعریف شده بود که هدفش رسیدن به بالاترین شباهت از کل یک سیماشناسی** است، آنهم در حالیکه تک تک اجزاء چهره [درآن] تغییر می یابند. بنابراین کاریکاتور توانست برای نشان دادن هم ظرفیتی*** [یا برابری] نظر مرا تأمین کند، یعنی برای اثبات اینکه تصاویر هنری می توانند قانع کننده باشند آن هم بدون آنکه از نظر عینی [ظاهری] واقع گرایانه. با این وجود من هیچگونه تلاشی برای بررسی دقیق‎تر اینکه چه چیزی در آفرینش یک شباهت خیره‎کننده دخالت دارد به خرج ندادم. چنین به نظر می‎رسد که تاکنون هیچ‎کس تمامی قلمروی گسترده ی شباهت درگیر در چهره پردازی را در چارچوب روان شناسی قوه ی ادراک آدمی موردکاوش قرار نداده است. باید برای این قصور دلایلی وجود داشته باشد که از پیچیدگی هراسناک مسئله ی مورد نظر فراتر می‎رود.

ادامه مطلب ...