آمار خدا برای بعضی انسان ها به اندازه ی کافی بزرگ نیست - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 11:26 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : خدا برای بعضی انسان ها به اندازه ی کافی بزرگ نیست

امبرتو اکو

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

ما اکنون به زمان بحرانی از سال برای مغازه ها و سوپرمارکت ها نزدیک می شویم: ماه قبل از کریسمس چهارهفته ای است که در آن هر نوع فروشگاهی که بگویی محصولات خود را بسیار سریع تر می فروشد. معنای پدر کریسمس برای کودکان یک چیز بیشتر نیست: هدیه ی سال نو. او دیگر ارتباطی با سنت نیکولای اولیه ندارد، کسی که با انجام یک معجزه جهیزیه ای برای سه خواهر فقیر تدارک دید و شرایط ازدواج آنها را فراهم آورد و به این ترتیب زندگی آنها را از افتادن به دام خودفروشی نجات داد.

انسان ها در واقع حیوانات اهل دین و ایمان اند. به لحاظ روحی ـ روانی بسیار دشوار خواهد بود که آدمی بدون آن امید و توجیهی که دین در اختیار او می گذارد همچنان به زندگی خود ادامه دهد. این را می توان در زندگی دانشمندان پیرو مکتب تحصلی قرن 19 مشاهده کرد.   

آنها بر این عقیده پای می فشردند که کار علمی شان توصیف جهان در اصطلاح های تماماً ماتریالیستی است ـ آن هم در حالی که به هنگام شب در جلسه ی احضار ارواح شرکت می جستند تا روح مردگان خود را فراخوانند. حتی امروزه، من غالباً به دانشمندانی بر می خوردم که در بیرون باریکه ی تخصص خود کاملاً خرافاتی هستند ـ آنهم به حدی که گاهی به نظر می رسد امروزه برای آن که کسی بخواهد یک انسان غیر معتقد به دین باشد، ناچاراً باید یک فیلسوف بشود ـ یا شاید هم یک کشیش.

دیگر آن که ما نیازمند آنیم که برای خودمان و برای دیگران دلایل موجهی برای زندگی پیدا کنیم. پول یک وسیله است، یک ارزش نیست ـ اما ما انسان ها، هم به ارزش ها نیازمندیم و هم به ابزار ها، یعنی همان قدر که به غایت ها، همان قدر هم به امکانت. معضل بزرگی که انسان ها با آن مواجه هستند یافتن راهی است برای پذیرفتن این واقعیت که هرکدام از ما بالاخره خواهد مرد. از پول کارهای بسیاری ساخته است ـ با این وجود پول نمی تواند کاری کند که ما واقعیت مردن خود را به سهولت بپذیریم.

این نقش و وظیفه ی دین است که آن موجه سازی را به انجام رساند. ادیان نظام هایی از عقاید و باورها هستند که انسان ها را قادر می سازند که برای وجود خود دلایلی بیابند و آنها را با مرگ آشتی دهند. ما در اروپا در این سال های اخیر با کمرنگ تر شدن نقش ادیان تشکل یافته مواجه بوده ایم. ایمان در کلیساهای مسیحی کاهش یافته است.

ایدئولوژی هایی از قبیل کمونیسم که وعده ی جایگزین شدن با ادیان را می دادند در این وعده ی خود به طور کامل ناکام ماندند. به این ترتیب ما هنوز هم در جستجوی چیزی هستیم که بتواند هرکدام از ما را با چاره ناپذیر بودن مرگ آشتی دهد.

به جی کی چسترتون (G K Chesterton) غالباً این اظهار نظر نسبت داده شده است که: « هنگامی که شخصی به اعتقاد به خداوند خاتمه می دهد، این گونه نیست که او دیگر به هیچ چیز ایمان ندارد، بلکه او به هر چیزی ایمان دارد ». هر کسی هم که این سخن را گفته باشد درست گفته. چنین به نظر می رسد که ما در عصری شکاکانه زندگی می کنیم. در حقیقت ما در عصری از زودباوری تکان دهنده زندگی می کنیم.  

« مرگ خدا » یا حد اقل مردن خدای مسیحی، با تولید انبوهی از بت های مختلف هم زمان شد. آنها همچون باکتری ها بر جنازه ی کلیسای مسیحی چندین و چند برابر شدند ـ از فرقه ها و آئین های لامذهب عجیب و غریب گرفته تا خرافات احمقانه ی شبه مسیحی « راز داوینچی ».

بسیار حیرت آور است که چه تعداد بسیار از انسان ها مطالب آن کتاب را به طور تحت اللفظی برداشت کرده و تصور می کنند که همه ی آنها به نوعی حقیقت دارد. یقیناً دن براون (Dan Brown) نویسنده ی کتاب رمز داوینچی پیروان متعصب بسیاری ایجاد کرده که معتقداند مسیح به صلیب کشیده نشده است: او با مریم مجدلیه ازدواج کرده، شاه فرانسه شده و روایت نوع خود از مسلک فراماسونری را آغاز نموده است. بسیاری از انسان هایی که اکنون به موزه ی لوور می روند فقط برای خاطر دیدن تابلوی مونالیزا به آنجا می روند، و آن هم تنها به این دلیل که آن تابلو در کانون کتاب دن براون قرار دارد.

پیانیست مشهور آرتور روبینشتاین یک بار مورد پرسش قرار گرفت که آیا به خدا اعتقادی هم دارد. او در پاسخ چنین گفت: « خیر. من به خدا عقیده ندارم، بلکه به چیزی از آن بزرگتر معتقد هستم ». فرهنگ ما هم از گرایش تورمی مشابهی در رنج است. دین های موجود به اندازه ی کافی بزرگ نیستند: ما از خداوند از آنچه تجسم های فعلی در باور مسیحی می تواند فراهم آورد چیز بیشتری می طلبیم. به این ترتیب است که ما به سوی علوم خفیه باز می گردیم. آن به اصطلاح علوم خفیه هرگز هیچ اسرار اصیلی را برای ما فاش نمی سازند. آنها صرفاً وعده می دهند که راز نهایی وجود دارد که همه چیز را توضیح داده و توجیه می کند. مزیت بزرگ آن این است که به هر فردی اجازه می دهد که آن « ظرف » خالی و پنهانی را با امیدها و ترس های خودش پر کند.

من به عنوان فرزند اندیشه ی روشنگری و یک معتقد به ارزش های روشنگری در باره ی حقیقت و به تحقیق و جستجوی آزادانه و به خود نهاد آزادی از چنین گرایشی در جامعه ملولم. علت آن فقط ارتباط میان علوم خفیه و فاشیسم و نازیسم نیست ـ هرچند که البته چنان ارتباطی وجود داشت و بسیار محکم بود. هیملر و بسیاری از مریدان هیتلر از سرسپردگان کودکانه ترین تخیلات علوم خفیه بودند (1).

و همین ادعا به خوبی در مورد بعضی ار مرشدان فاشیسم در ایتالیا صدق می کند ـ جولیوس اوولا (Julius Evola) فقط یک نمونه از آن است ـ کسانی که هنوز هم نئوفاشیست ها در کشور من شیفته ی آنها هستند. و امروز، چنانچه شما آن قفسه های کناب فروشی ها را که به علوم خفیه اختصاص داده شده اند جستجو کنید نه تنها به مجلدهای مربوط به انجمن های سری صیلبیون (Templar) و فرقه های سری مسیحی سده های 17 و 18 (روسی کروشن ها) و اندیشه های شبه کبالایی (فلسفه ی برخی متفکرین یهودی ملهم از تورات) و البته رمز داوینچی، که همچنین رساله های ضد یهودی مانند تشریفات پیر صهیون را پیدا خواهید کرد.

من به عنوان یک کاتولیک بزرگ شده ام، و با وجودی که کلیسا را دیگر کنار گذاشته ام، اما این ماه دسامبر طبق رسم همه ساله قطعات ماکت طویله ی مسیح را برای نوه ی پسری ام سرهم خواهم کرد: ما با هم آن را خواهیم ساخت ـ همانگونه که پدرم هنگامی که من یک پسر بچه بودم برای من درست می کرد. من برای سنت های مسیحی احترامی عمیق قائل هستم ـ سنت هایی که به عنوان مناسک و آداب کنار آمدن با مرگ هنوز هم معنای بیشتری دارند تا جایگزین های صرفاً تجاری شان.

من فکر می کنم که با قهرمان کاتولیک از دین برگشته ی جویس در « تصویری از هنرمند به عنوان مردی جوان » موافقم که می گفت: « این دیگر چه جور رهایی است، وقتی می بینیم که یک پوچی کنار گذاشته می شود که منطقی و روشن است و به پوچی دیگری ایمان آورده می شود که نامعقول و نامفهوم است؟ ». جشن دینی کریسمس حد اقل یک پوچی روشن و منطقی است، جشن تجاری آن حتی این هم نیست.  

 

تاریخ انتشار اولیه پنج شنبه 24 آذر 1384

 

 

 

God isn’t big enough for some people by Umberto Eco.

art.telegraph.co.uk

 

1: مادام بلاواتسکی مشهور را فراموش نکنیم که شخصیت های برجسته ای در هنر قرن بیستم چون کاندیسنکی، پول کله و موندریان از جمله متعصب ترین طرفداران مکتب علوم غیبی که او آورد و افکار کودکانه موجود در آن بودند. مترجم.