آمار امپراتوری حقوق بشر - باغ مخفی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : جمعه 14 تیر‌ماه سال 1387 در ساعت 10:46 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : امپراتوری حقوق بشر

یان بوروما

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

چگونه است که کشتی های جنگی فرانسوی، بریتانیایی و آمریکایی که از مواد خوراکی و سایر نیازمندی ها برای قربانیان تندباد نرگس انباشته اند در ساحل برمه پهلو گرفتند، اما از کشتی های جنگی چینی یا مالزیایی برای همان منظور اثری دیده نشد؟ چرا « انجمن کشورهای جنوب شرقی آسیا » یا همان ASEAN در پاسخ به یک فاجعه طبیعی که یکی از کشورهای عضو آنها را ویران کرده بود تا این اندازه آهسته و ضعیف برخورد کردند؟

راما یاد (Rama Yade) معاون وزیر حقوق بشر فرانسه اعلام نموده است که « تعهد در برابر حفاظت » که یکی از اصول سازمان ملل است باید در مورد برمه و حتی اگر لازم است به زور به موقع اجرا گذارده شود. رهبر مخالفان در مالری لیم کیت (Lim Kit) گفته است که بی تحرکی کشورهای آسیایی « تصویری نومیدکننده از تمامی رهبران دولت های عضور ASEAN  ترسیم می کند. »

بنابراین آیا می توان نتیجه گرفت که اروپایی ها و آمریکایی ها در مقایسه با مردم آسیا رحم وشفقت بیشتری دارند؟ لیکن با توجه به سابقه وحشتناک جنگ ها و امپریالیسم درنده خوی غربی چنین ادعایی به نظر نامحتمل می آید. گذشته از آن شیوه ای که مردم چین به کمک قربانیان زلزله اخیر شیسوان شتافتند همان قدر قابل توجه است که تلاش های خودجوش مردم برمه برای کمک به هم میهنان خود، علی رغم کم کاری های دولت نظامیان.  بودیسم بر شفقت و ترحم همان قدر تاکید می گذارد که مسیحیت. بی تفاوتی به درد و رنج دیگران در هیچ کدام از فرهنگ های آسیایی وجود ندارد.

در واقع، هنگامی که در 1948 مجمع عمومی سازمان ملل بیانیه حقوق بشر را پذیرفت هیچ کدام از اعضای آسیایی این سازمان ابراز مخالفتی نکرد. این بیانه بر این اعتقاد است که « به رسمیت شناختن منزلت ذاتی و حقوق برابر و مسلم تمامی اعضای خانواده بشری شالوده ی آزادی، عدالت و صلح در جهان است ».

با این وجود می تواند تفاوت های فرهنگی در برداشت و استنباط ما از این که رحم و شفقت چگونه باید به اجرا گذارده شود وجود داشته باشد. آرمان برابری و حقوق جهانشمول حقیقتاً چیزی را مدیون تاریخ تمدن غرب است، از « عدالت طبیعی » سقراط گرفته تا مسیحیت و « اعلامیه حقوق انسان » فرانسوی ها. اگر چه ملت های غربی همیشه به آرمان های جهانشمول خود وفادار نبوده اند، اما آنها در دوران اخیر نهادها و تشکیلاتی در اروپا و سایر نقاط برای به اجرا گذاردن این حقوق بوجود آورده اند. تا به امروز هیچ تشکیلات آسیایی برای حمایت از حقوق انسانی مردم این قاره دیده نشده است ـ حالا حقوق تمامی مردم جهان به کنار.     

در واقع چینی ها و دیگر ملل آسیا غالباً غرب را به این دلیل مورد انتقاد قرار می دهند که آنها  حقوق بشر را صرفاً به عنوان بهانه ای جهت تحمیل « ارزش های غربی » به مستعمره های سابق خود به کار می گیرند.  البته چنین اتهام هایی به ویژه در حکومت های خودکامه که رهبرانشان ـ و ردیه نویسان آنها ـ اندیشه حقوق بشر جهانمشول را به عنوان تهدیدی به انحصار قدرت خود می نگرند بسیارمتداول است. لیکن در آسیا بی اعتمادی به جهانشمول بودن [ارزش ها] صرفاً به حاکمان خودکامه محدود نمی شود.

در بسیاری از کشورهای آسیایی حمایت و پشتیبانی پیوسته باعث ایجاد تعهداتی می شود و شاید علت آن که مرم آسیا گاهی به دخالت در مسائل دیگران بی علاقه اند به همین دلیل باشد.آنها بر این باورند که انسان موظف به رسیدگی به خانواده، دوستان و هم میهنان خود است. اما ایده ی نیکوکاری به همه ی انسان های جهان اندیشه ای بیش از اندازه انتزاعی است و حکایت از قسمی دخالت ناخوشایند امپریالیست های غربی و مبلغین مسیحی که همیشه در پی آنها روان بودند دارد، رویدادهایی که برای مدت ها در شرق متداول بود. 

مفهوم « ارزش های آسیایی » که بیش از هرجای دیگر درنوشتارهای کشور سنگاپور مشاهده می شود، تا اندازه ای به عنوان انتقاد از ادعاهای جهانشمول غربی مطرح شده است. مطابق با این نظریه، آسیایی ها ارزش های خودشان را دارند، ارزش های که شامل صرفه جویی، احترام به اولیای امور، فداکاری های فردی برای منافع عمومی و این باور که کشورها نباید به امور همسایه های دیگر خود دخالت کنند می باشد. بنابراین شاید همین اندیشه « ارزش های آسیایی » باشد که باعث واکنش مردد دولت های جنوب شرقی آسیا ـ و افکار عمومی مردم این کشورها ـ نسبت به فاجعه برمه شده است.

یک مسیر محتمل برای نقد « ارزش های آسیایی » البته ادعای برتر بودن ارزش های غربی است. اما مسیر دیگر نشان دادن واکنش مشفقانه تر است مبنی بر آن که حقوق فردی و مفهوم آزادی به هیچ وجه در تمدن های غیر غربی بیگانه نبوده است.

برنده جایزه نوبل اقتصاد آمارتیا سن اشاره می کند که حکام بزرگ هند مانند آشوکا (سه قرن قبل از میلاد) و اکبر ( قرن 16 میلادی) حامی تکثر، رواداری و خرد انسانی بوده اند و آنهم مدت ها قبل از مطرح شدن اندیشه روشنگری در اروپا. او همچنین مشاهده کرده است که قحطی و گرسنگی دردموکراسی ها روی نمی دهد زیرا آزادی اطلاعات به جلوگیری از آنها کمک می نماید.

تعجبی ندارد که خود « سن » یکی از منتقدین جدی نظریه « ارزش های آسیایی » است. با این وجود این که دموکراسی مانند جهانشمول بودن حقوق بشر یک اندیشه کاملاً غربی است و این که حکومت های خودکامه آسیایی مانند آنچه در چین به اجرا درآمده است نه تنها برای آسیا مناسب تر که از نظام های دیگر موثرتر نیز هستند یک تصور بسیار متداول می باشد. گروه های لابی، منافع ویژه، افکار عمومی، سیاست های حزبی و از این قبیل هرکدام به سهم خود در حکم مانعی برای ایجاد و برقراری دولت های دموکراتیک هستند، در حالی که مستبدین آسیایی می توانند تصمیم های نامحبوب اما لازم را گرفته و به پیش ببرند. 

دو فاجعه ای که اخیراً در برمه و در چین روی دادند این اندیشه را درمعرض آزمون سختی قرار داده است. البته چین چندان هم بد به جلو نرفت، تا حدی زیادی به این علت که دولت این کشور زیر فشار رویدادهای برمه، گزارشات مطبوعاتی نامناسب از تظاهرات مردم تبت و بازی های در شرف وقوع المپیک پکن آزادی مطبوعاتی بیشتری از آنچه در چین به طورمعمول به اجرا در می آمد را تحمل کرد. فقط می توان امیدوار بود که در چین گشایش در فضای آزادی به مرور زمان همچنان ادامه یابد.

اما حکومت برمه ـ و ASEAN نیز ـ  به نحو رقت باری در این آزمون ناکام ماند و آنهم علی رغم تلاش های بعدی برای سروسامان دادن به شرایط وحشتناک مردم طوفان زده. سرانجام این که یقیناً آنقدر ها هم مهم نیست که آیا ما کوتاهی های حاکمان مستبد و عدم دخالت در کار دیگران را به موردی که نمونه ی « آسیایی ها » است بشناسیم. علت ها هر چه باشند، نتایج تاسف انگیز بوده است.

 

The Empire of Human Rights by Ian Buruma.

Project Syndicate 2008.