آمار اوباما شیدایی - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 2 آذر‌ماه سال 1387 در ساعت 10:44 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : اوباما شیدایی

یان بوروما

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

   

 

 

برای این همه تجلیل و ستایش اروپایی ها از باراک اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا چه توضیحی می توان داشت؟ شاید بگوئید که پرسش احمقانه ای است. او جوان، خوش سیما، باهوش، فرهیخته و شهروندی جهانی است و بیش از هرچیز وعده ی تغییر نامحبوب ترین دولت اجرایی آمریکا را در تاریخ داده است. او را با رقیبش مک کین مقایسه کنیم که او نیز از تغییر سخن می گفت، اما برای بیشتر اروپایی ها مظهری از نقطه مقابل او بود.

و با این وجود در این شیفتگی اروپایی ها برای یک سیاستمدار رنگین پوست آمریکایی نکته غریبی وجود دارد، در حالی که همگی می دانیم هنوز هم به قدرت رسیدن یک رئیس جمهور یا نخست وزیر سیاه پوست (آنهم چنانچه نام میانی اش حسین باشد) در اروپا غیر ممکن است.  

اروپایی ها مدت ها بود که نسبت به ستاره های سیاه پوست آمریکایی مهمان نوازانه رفتار می کردند. ژوزفین بیکر را به یاد آوریم که مردم پاریس و برلین را در زمانه ای به تحسین واداشت که هنوز هم سیاه پوستان در بسیاری از بخش های آمریکا حق رأی نداشتند ـ یا حتی از حمام های جداگانه از سفیدپوستان استفاده می کردند. شهرهایی مانند پاریس، کپنهاگ و آمستردام در حکم پناهگاهی برای موسیقیدان های جاز سیاه پوست آمریکایی بودند، کسانی که از نژادپرستی نهادینه شده کشور خود برای مدتی هم که شده بود به دنبال راه گریز می گشتند. در مورد دیگر هنرمندان نیز این سخن صادق بود. برای مثال جیمز بالدوین برای همیشه در فرانسه ماند. 

از آنجا که هنوز هم تعداد سیاه پوستان اروپا بسیار اندک بود، ستایش ستارگان سیاه پوست آمریکایی مسئله ساز نبود. به این ترتیب اروپایی ها نسبت به مردم اروپا نوعی برتری احساس می کردند و می توانستند با توجه به فقدان تعصب های نژادی در اروپا به خود آفرین گویند. هنگامی که پس از دهه 1960 انسان های بسیاری از کشورهای غیرغربی آغاز به آمدن به اروپا نمودند این عمل به عنوان نوعی توهم از آب درآمد. با این وجود تازمانی که این توهم ادامه داشت دلنشین هم بود و این اوباما شیدایی روزگار خود ما شاید دارای نوعی عنصر خاطره برانگیز (nostalgia) هم باشد.   

یک دلیل دیگر برای ماجرای عاشقانه اروپایی ها با اوباما این است که مردم این قاره او را به عنوان چیزی بیشتر از یک آمریکایی می نگرند. برخلاف مک کین که نمونه ای از یک آمریکایی و یک قهرمان جنگ است، اوباما بیشتر شبیه به یک شهروند جهانی است. این که او پدری اهل کنیا دارد باعث می شود که از همان جاذبه و افسونی برخوردار گردد که زمانی نسبت به نهضت های آزادی بخش جهان سوم احساس می شد. نسلون ماندلا این گیرایی را به ارث برد و هم او بود که در واقع تجسمی انسانی به آن جاذبه و گیرایی بخشید. قدری از آن نیز اکنون به اوباما منتقل شده است.

هرچند این موضوع در خانه ی خودش کمک چندانی برای او نبود. در واقع حتی می توانست تا اندازه ای به ضرر او هم تمام شود. پوپولیست های جمهوری خواه مدت ها تلاش می کردند تا رقبای دموکرات خود را ـ و اغلب با موفقیت بسیار ـ به عنوان افراد برجسته اما « غیرآمریکایی » ، روشنفکران و افرادی که به زبان فرانسوی سخن می گویند به تصویر کشند ـ یا به طور خلاصه به عنوان « اروپایی ».

هنگامی که اوباما در ماه جولای سخنرانی تکان دهنده خود را در برلین و در باغ وحش آن شهر و در برابر 200 هزار آلمانی به انجام رساند، محبوبیت او در کشورش عملاً کاهش یافت، به ویژه در منطقه صنعتی اوهایو و پنسیلوانیا معروف به rustbelt. در واقع او در آن هنگام به طرز مخاطره آمیزی قابل اشتباه با یک اروپایی شده بود. لیکن اروپایی های واقعی به همین خاطر عاشق او شده بودند.

هرچند علت اصلی برای این اوباما شیدایی احتمالاً پیچیده تر از این حرف ها است. در این اواخر تکذیب کردن این که آمریکا همچنان یک ابرقدرت است برای اهل تخصص و مفسرین اروپایی به یک رویه متداول تبدیل شده است ـ حالا این که این کشور هنوز هم می تواند به عنوان قدرتی الهام دهنده مطرح باشد دیگر به کنار. در واقع آنها با چنین انتخابی از عقاید عمومی پیروی کرده اند.   

بسیاری از کسانی که گرایشات لیبرالی دارند اغلب با تأسف، ناامیدی خود را از آمریکا طی سالهای تیره ی زمامداری بوش بیان کرده اند. آنها با این اندیشه بزرگ شده اند که آمریکا را به عنوان کشور و ملتی بنگرند که نشانه ای از امید است ـ مکانی که علی رغم کمبودهایش هنوز هم الهام بخش رویای یک آینده بهتر است و جایی که در آن فیلم های سینمایی درجه یک تولید می شود، همراه با آسمان خراش هایش، راک ان رول، جان اف کندی و مارتین لوتر کینگ. لیکن اکنون این تصویر به طرزی مأیوس کننده با جنگی شتابزده، شنکنجه هایی که رسماً تایید شده بودند، میهن پرستی کورکورانه و مبتذل و خودپسندی سیاسی بیش از اندازه خدشه دار شده است.    

دیگران سرخوردگی مشابهی را با ژستی غرور آمیز از بدخواهی (schadenfreude) به زبان آوردند: بالاخره این کشور بزرگ، مغرور و به طرزی ویرانگر اغواکننده و مکانی که مدت ها است جهان قدیمی را تحت تاثیر خود قرار می داد به زانو درآمده است. با مشاهده ظهور قدرت اقتصادی چین، روسیه و هند از یک طرف و فروپاشی آمریکا در خاورمیانه از طرف دیگر، باور به این تصور که قدرت آمریکا دیگر آن قدر ها هم به حساب نمی آید اکنون وسوسه کننده شده بود. بسیاری بر این باور بودند که یک جهانی چند قطبی به یک جهان زیر سایه آمریکا از هر جهت برتری دارد.    

با این وجود این قبیل فرافکنی ها هرگز نمی توانند به طور کامل احساسی از یک تشویش آزارنده را بپوشانند. چه تعداد از مردم اروپا (یا در این خصوص آسیا) حقیقتاً خوشحال تر خواهند بود چنانچه در معرض قدرت برتر چین یا روسیه قرار گیرند؟ در پس هر کنارگذاری به ظاهر آگاهانه ی قدرت ایالات متحده، هنوز هم تااندازه ای اشتیاق برای بازگشت به دوره ی اطمینان بخش تر گذشته پنهان شده است، هنگامی که جهان دموکرات می توانست سر مشترک خود را بر روی شانه های پهن عمو سام قرار دهد. 

این نیز احتمالاً برای خودش توهمی است. از زمان طرح مارشال، پل ارتباطی هوایی با برلین و بحران موشکی کوبا تغییرات بسیاری روی داده است. اما من بر این اعتقاد نیستم که رویای آمریکایی اکنون برای همیشه در اروپا خاموش شده است. به نظر می رسد که این اوباما شیدایی فعلی آن را دوباره زنده کرده باشد.

اروپایی ها و دیگران شاید ظهور چین را با ترسی آمیخته با احترام مورد توجه قرار دهند و امیدوار آن باشند که که با روسیه به یک صلح موقتی دست یابند. لیکن بدون انتظاری که الهام بخش آن یک جمهوری خارق العاده است که مظهری است از بدترین و بهترین نمونه ی این جهان خردوخمیر غربی، ما در وضعیت بدتری قرار می داشتیم. اکنون می دانیم که علت اصلی برای آن که چرا مردم اروپا تا این اندازه از انتخاب باراک اوباما مسرور شده اند چیست.   

 

 

Obamamania

by Ian Buruma

project-syndicate 2008