آمار امانوئل کانت و جنگ عراق - باغ مخفی
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1387 در ساعت 06:30 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : امانوئل کانت و جنگ عراق

راجر سکروتن در دفاع از تهاجم نظامی آمریکا به عراق

راجر اسکروتن

برگردان علی محمد طباطبایی

تاریخ انتشار نخستین: یکشنبه 24 اسفند 82 

 

  

 

 فیلسوف آلمانی امانوئل کانت اندیشه های خود را در دوره ای از مجادله ی جهانی که توسط انقلاب های آمریکا و فرانسه برانگیخته شده بود پروراند. پاسخ او توسل جستن به روشنگری، قانون و خرد بود. دویست سال پس از آن فیلسوف برجسته ی انگلیسی راجر اسکروتن این سوال را مطرح می کند: امروز اصول کانت او را به کجا راهنمایی می کرد؟ 

 

 دویستمین سالگرد مرگ امانوئل کانت مصادف بود با 12 فوریه  2004. رسانه های انگلیس وقع چندانی به این رویداد نگذاردند، شاید با این پندار که فیلسوفان مرده در مقایسه با مشاهیر زنده اهمیت درخور توجهی ندارند. حتی خود آلمانی ها که به طور طبیعی نسبت به بزرگترین فیلسوف خود افتخار بسیار می کنند بر این نظر بودند که اگر قرار است امروز نیز اندیشه های کانت همچنان بتوانند مطرح باشند ابتدا باید در رابطه ی مناسب نسبت به موضوعات و مسائل زمانه ما قرار گیرند. مورد انتخاب شده جنگ عراق بود: آیا کانت با چنین جنگی موافقت می کرد؟

پاسخی که توسط طیفی از مفسرین آلمانی به این پرسش داده شد، یعنی از Antje Vollmer قائم مقام حزب سبز در مجلس نمایندگان Bundestag))  گرفته تا Heiner Geissler دبیر کل پیشین حزب دموکرات مسیحی یک « نه » بود. Herfried Muenkler استاد دانشگاه هومبولت برلین و نویسنده ی کتابی پر نفوذ با عنوان « جنگ جدید » اندیشه ی کانت از « نظم صلح ابدی » را به شهادت گرفت تا ثابت کند که کانت با دخالت نظامی در امور داخلی هر کشور دیگر مخالفت می کرد.

در واقع کانت معتقد بود که فقط با عنوان یک اقدام دفاعی می توان به طور قانونی و مشروع آغاز به جنگ نمود و این که یک تهاجم پیشگیرانه در حکم دفاع نمی گنجد. با این وجود اکنون اوضاع و احوال نسبت به زمان کانت بسیار تغییر کرده است و من می توانم دلایل کافی و متناسبی برای این دیدگاه بیابم که جهان متمدن در مواجهه با خطراتی که اکنون با آنها روبرو است باید اقدام های پیشگیرانه را به هنگام درگیر شدن با دولت های پر از شرارتی مانند دولت عراق در زمان صدام مورد پذیرش قرار دهد. 

در مقایسه با سایر اندیشه های کانت فلسفه ی سیاسی او به نسبت دیر هنگام در زندگی اش پرورانده شد، یعنی هنگامی که قوای عقلاتی اش رو به تحلیل بود و از این رو اغلب به طور عمیق مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است. اما چنانچه شما زندگی را با همان نیرو و انرژی آغاز کنید که کانت کارش را آغاز کرده بود می توانید از خیر بعضی چیز ها نیز بگذرید.

از این رو مایه ی تاسف است که نویسندگان و مفسرین بر « صلح دائمی: طرحی فلسفی » (1795) متمرکز می شوند ـ یعنی بر صریح ترین نوشته ی سیاسی کانت ـ و نه بر شرح مبسوط دولت جمهوری که در « متافیزیک اخلاق » (1797) و جاهای دیگر آمده است.

قرائتی سطحی از « صلح دائمی » چنین القا می کند که قانون بین الملل که توسط « جامعه ی ملل » اداره می شود، جای ضرورت جنگ طلبی را خواهد گرفت و به تمامی ملت ها صلح را با علاقه ای یکسان در فرونشاندن مناقشات توسط گفتگو و مذاکره اهدا خواهد کرد. جنگ ها رخ می دهند زیرا ملت ها نسبت به یکدیگر در وضعیت طبیعی قرار دارند. اما با داخل شدن به درون یک جامعه آنها به سوی یک « جمهوری جهانی » پیش خواهند رفت که در آن منافع ملی زیر نفوذ جستحوی همگانی برای نظم قانونی قرار خواهد گرفت. 

این تفسیر چنانچه با بینش انسانی کانت در « فلسفه ی روشنگری » مورد تفسیر قرار گیرد که توسط استدلال به سوی اصول اخلاقی سکولار و جهانشمول هدایت می شود چه بسا دو نوع بینش متفاوت را به خطا به کانت نسبت دهد. بینش اول این است که کانت هنگامی که هنوز هم امکان و احتمال مذاکره وجود دارد هرگز جنگ را مورد تایید قرار نمی دهد. بینش دوم این که او میان قانون بین الملل و منافع ملی ـ و هرجا که آن دو با هم در مناقشه قرار می گرفتند ـ پیوسته حق تقدم را به اولی واگذار می نمود.  

 

طرح هایی حاصل خرد

به هنگام مطالعه ی کانت همیشه مخاطره ی نادیده گرفتن نقد عمیق او بر عقل و اهداف آن وجود دارد. با وجودیکه او بر این باور بود که عقل نشانه ی متمایز کننده ی وضعیت بشر است، و علی رغم آن که او از دیدگاه روشنگری نسبت به طبیعت انسان حمایت می کرد ـ یعنی انسان به عنوان موجودی آزاد که توسط انتخاب منطقی و عقلانی خود هدایت می شود ـ اما همچنین بر این عقیده نیز بود که عقل مستعد آن است که بیش از توانش بر روی خود حساب باز کند. یک مثال چنین موردی هنگامی است که عقل یک اندیشه ی صرفاً « تنظیمی » را به مثابه اصلی اساسی و بنیادی مورد تفسیر قرار می دهد.

تصور از یک جمهوری جهانی دقیقاً یک چنین اندیشه ی کنترل کننده ای است. برای کانت این دلالت بر شرایطی ندارد که واقعاً می توان به آن رسید بلکه یک « کمال مطلوب خرد انسانی » است ـ اندیشه ای که ما باید آن را از راه فهم شیوه های بسیاری که در آنها موجودات فانی ناگزیر در خرد انسانی خود کم می آورند به خاطر بسپاریم. روش عمده ای که ما خود در آن کم می آوریم ناکامی در تاسیس هر نوع جمهوری است، حتی جمهوری در سطحی کشوری. و کانت نیز در این مورد کاملاً یقین دارد که « جامعه ی ملل » فقط آن هنگام می تواند یک حکومت مبتنی بر قانون را مستقر سازد که اعضایش نیز جمهوری خواه باشند. تا زمانی که چنین شرایطی قابل انجام نباشد ملت ها نیز در وضعیت رقابت طبیعی باقی خواهند ماند.

در یک جمهوری مردم به شخصه در حکم خالقین آن قانونی هستند که بر آنها حکومت می کند، و هیچ مقام رسمی نمی تواند ادعای معافیت از آن را داشته باشد. اعضای یک جمهوری نه در حکم تبعه بلکه در حکم شهروند هستند که توسط حقوق و وظایف متقابل نسبت به یکدیگر متعهد شده اند و توسط نهادهای نمایندگی اداره می شوند. با وجودیکه کانت به دموکراسی سوء ظن داشت و همچنین نسبت به حکومت مشروطه، اما او با این حال معتقد بود که انسان های آزاد نیازمند دولتی پاسخگو هستند و این که هیچ چیز دیگری نمی تواند آنها را به برآورده ساختن توان های بالقوه ی خود قادر سازد. 

علاوه بر آن عقل به ما فرمان می هد که در رفتار خود نسبت به هر انسان عاقلی، آنها را نه به عنوان وسیله که به عنوان غایت در نظر گیریم. حکومت هایی که حاکمان آنها از این فرمان تبعیت نمی کنند یا دیگران را از پیروی از چنین حکمی مانع می شوند حکومتی هایی هستند که قانون اخلاق را زیر پا می گذارند. آنها همچنین در همساز کردن و تطبیق دادن خود با تعبیری از قرار داد اجتماعی که کانت از بینش اصول اخلاقی خود استنتاج کرده بود ناکام می مانند. چنین رژیم هایی از بنیاد نامشروع هستند. این به آن معناست که نابودی آنها در حقیقت خیر است، و هدف و آرزوی تمامی انسان های عاقل.

البته معنای آن این نیست که ساقط کردن خشونت آمیز حکومت استبدادی موجه است، زیرا خشونت دارای تبعات اخلاقی منفی است که شاید به سادگی نتوان آنها را پذیرفت. با وجودیکه که کانت یک مدافع پرشور انقلاب های فرانسه و آمریکا بود، وحتی متمایل به نادیده گرفتن جنایت های ژاکوبن ها، اما اخبار حکومت وحشت و قتل منصفانه ی لویی شانزدهم همانگونه که معاصرین او را به وحشت انداخته بود باعث بیم و هراس خود او نیز شده بود.

با این حال توسل به قانون بین المللی به عقیده ی کانت مستلزم آن است که اعضای جامعه ی ملل همگی جمهوری خواه باشند. در غیر این صورت و چنانچه آنها خود را در وضعیت طبیعی در برابر بقیه ی حکومت ها تصور کنند آنگاه برای جلوگیری از تحمیل اراده ی آنها به دیگران شاید ضرورت داشته باشد که با خشونت با آنها مقابله شود. البته خشونت باید متناسب با تهدیدهای ما باشد و هدف از آن رسیدن به یک صلح با دوام. اما اعمال جنگ به خاطر حفظ صلح برای کانت و همین طور برای پیشینیان او در سنت « جنگ عادلانه » مثالی از جنگ طلبی مشروع بود.

 

جمهوری و استبداد

موردی که شرحش به دنبال می آید را در نظر گیرید. ما با حکومتی مواجه هستیم که به وضوح حکومتی استبدادی است، حکومتی که نه جمهوری است و نه عضوی مطیع نسبت به قانون جامعه ی ملل، حکومتی که در آن مردم از ضروری ترین حقوق خود محروم اند و جرائم بزرگ به طور مرتب توسط قدرت حاکمه اعمال می گردد. این حکومت تهدید روشنی است برای صلح، و حکومتی که کشورهای همسایه را بدون دلیل مورد تهاجم قرار می دهد و حتی بر علیه اقلیت های قومی خودش دست به کشتار جمعی می زند و حکومتی است که مصمم به ادامه اعمال خود برای رسیدن به منافعش می باشد، حال هر هزینه ای هم که برای دیگران داشته باشد برایش فرق نمی کند. این حکومت با این حال درخواست حق اظهار نظر در جامعه ی ملل را دارد و در تلاش برای زیر نفوذ قرار دادن سیاست ها و قانون جهانی است تا به قدرت طلبی اش ادامه دهد.

و باز هم فرض کنید که در اینجا یک قدرت بزرگتر هم وجود دارد که یک جمهوری است و مشتاق گستراندن دولت های جمهوری در سراسر جهان و شاید بتوان گفت که این حکومت توسط بعضی تعبیر های « کمال مطلوب از عقل » که کانت در « صلح دائمی » مطرح ساخته بود برانگیخته شده است. و حال تصور کنید که این قدرت بزرگتر مطمئن است از این که می تواند آن حکومت استبدادی را که پیشتر وصفش آمد نابود کند، آن هم با کمترین صدمه به مردم، یعنی زیانی که بسیار کمتر است از آنچه مردم در مقایسه با باقی ماندن آن حکومت استبدادی متحمل می شوند.

فرض کنید که قصد حکومت جمهوری از انجام چنین جنگی ایجاد شرایط لازم برای استقرار صلحی پایدار در آن منطقه از جهان است، جایی که صلح به طور دائم توسط دیکتاتورها و متعصبین افراطی به خطر می افتد. همه ی اینها را به تصور آورید و سپس از امانوئل کانت این پرسش را مطرح سازید: آیا درست است که من بر علیه حکومت استبدادی فرضی خودم و برای جمهوری فرضی ام در جنگ شرکت کنم؟ کانت مجبور است که بر اساس اصولی که خودش ابداع کرده جواب مثبت دهد.

در اینجا پرسش از اثبات وجود سلاح های کشتارجمعی مطرح نیست، یا هرچیز دیگری که از واقعیت های شناخته شده در باره ی رفتار گذشته ی حکومت استبدادی مورد نظر فراتر رود. تنها پرسشی که می ماند درجه ای است که مثال فرضی من با واقعیت های عراق صدام حسین و ایالات متحده آمریکا مطابقت پیدا می کند. به تصور من این مقایسه به اندازه ی کافی با واقعیت نزدیک هست. البته ایالات متحده آمریکا یک جمهوری تمام و کمال در مفهوم کانتی نیست ـ اما چنانچه کانت هم بود به عنوان اولین نفر تایید می کرد که هرچه از چوب خمیده ی طبیعت بشر آفریده شود هرگز چیز تمام و کمالی از آب در نمی آید تا چه رسد به نمونه ی کاملی از « کمال مطلوب از عقل » کانتی. 

 

 

 Immanuel Kant and the Iraq War by Roger Scruton

Open Democracy Ltd, 19/2/2004