آمار نقاب و چهره (2) - باغ مخفی
X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1387 در ساعت 07:46 ب.ظ
نویسنده : علی محمد طباطبایی
عنوان : نقاب و چهره (2)

ادراک شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش دوم

برگردان علی محمد طباطبایی 

 

تصویر 2: چارلز ر برون، حیرت، 1698 

 

   البته این روش توضیح در بهترین حالت با یک ساده سازی غیرموجه کار می‎کند، یعنی چارچوب به هیچ وجه ایستا نمی‎ماند. ما همگی در طی زندگی خود از یک روز به روز دیگر، و از سالی به سال بعد تغییر می‎کنیم. مجموعه ی مشهور تابلو های رمبراند مشتمل بر چهره هائی که از خودش از دوره نوجوانی تا سالخوردگی نقاشی کرده بود، هنرمند را نشان می‎دهد که این فرآیند بیرحمانه را مطالعه و تعقیب میکند.

اما تازه به هنگام ظهور فن عکاسی بود که ما از این اثرات زمانی کاملاً آگاه گشتیم. هنگامی که ما به تصاویر عکاسی شده ی خود و دوستانمان که چند سالی پیش از این برداشته شده اند می‎نگریم، به همراه تکانه ی روحی تشخیص می‎دهیم که ما همگی در جریان روزمره ی زندگی خود بسیار سریع تر از آنچه حاضر به تشخیص آن باشیم تغییر کرده‎ایم. هرچقدر که یک شخص را بهتر بشناسیم و هر چقدر بیشتر چهره ی او را ببینیم، به همان مقدار نیز کمتر از این دگرگونی آگاه می‎شویم، به استثنای دوران پس از یک بیماری یا یک بحران شدید. احساس ثبات به طور کامل بر ظاهرِ در حال تغییر غلبه دارد. با این وجود هنگامی که فاصله ی زمانی به اندازه ی کافی طولانی باشد، این تغییر حتی مبنای سنجش را نیز مورد تاثیر قرار می‎دهد، یا به عبارتی خود چهره را، یعنی آنچه به طور زننده » نشانگر یا عقربه « خوانده می‎شود. این مسئله بیش از هر جای دیگر در دوران کودکی روی می‎دهد، یعنی وقتی نسبت ها [در بدن یا چهره] تغییـر می‎کنند و ما برای اولین بار صاحب یک بینی کامل می شویم. اما البته در دوران کهولت برای بار دیگر نیز به همچنین، وقتی که ما دندانها و موهایمان را از دست می‎دهیم. با این وجود تمامی رشد و زوال نمی توانند وحدت در چهره ی ظاهری یک فرد را ضایع کنند. شاهد این قضیه عکسهائی از فیلسوف معروف برتراندراسل است که او را در سنین چهار سالگی و نود سالگی نشان می‎دهند. یقیناً ساده نخواهد بود کامپیوتری را طوری برنامه ریزی کنیم که      غیرمتغیرها را [از درون یک چهره] جدا سازد، و با این وجود چهره همان چهره باقی بماند.

   اگر خود را به هنگام آزمودن این ادعا موردتوجه قرار دهیم و آن دو تصویر را با یکدیگر مقایسه نمائیم شاید دریابیم که ما ابتدا چهره ی کودک را به دقت وارسی کرده و مبنا قرار می دهیم تا در مرحله ی بعد چهره ی آشنای فیلسوف سالخورده را در آن یا بر روی آن منعکس سازیم. میخواهیم بدانیم که آیا می‎توانیم شباهت را [به چشم خود] ببینیم. یا اگر [در آن لحظه] آمادگی ذهنی ما در حالتی بدبینانه قرار گرفته باشد می‎خواهیم به خودمان ثابت کنیم که نمی‎توانیم شباهت را ببینیم. در هر حال آنها که با چهره ی جالب توجه برتراندراسل آشنائی دارند، مقایسه را از [سوی] کودک به [طرف] مرد سالخورده انجام می‎دهند و سعی می کنند تا مرد مسن را در کودک کشف کنند. اما در حالتی معکوس مادر او، اگر بر فرض زنده می‎بود، در ویژگی‎های چهره ی مرد سالخورده به دنبال نشانه هائی از کودک می‎گشت و در این آزمایش احتمالاً موفقیت بیشتری کسب     می‎نمود، زیرا او تغییرات آرام [فرزندش] را شخصاً تجربه کرده بود. تجره ی شباهت [یا در اینجا هویت] نوعی همجوشی ادراکی است که بر بازشناختن متکی است و در اینجا مانند هر کجای دیگر تجربیات گذشته روش را تحت الشعاع قرار می‎دهد.

   تجربه ی بازشناختنِ سیماشناختی ریشه در همین همجوشی چهره‎های بی‎شباهت به یکدیگر دارد. از نقطه نظر منطق، می‎توان ادعا نمود که هر شیء از بعضی جهات به هر شیء دیگر شبیه است، همانگونه که در مورد هر کودک می‎توان گفت که به هر کودک دیگر شبیه تر است تا به یک مرد کهن سال. و به همین ترتیب در مورد هر عکس می‎توان ادعا نمود که با یک عکس دیگر نقاط مشترک بیشتری دارد تا با یک فرد زنده. چنین خرده گیری هائی فقط هنگامی نتیجه بخش و مفید واقع می‎شوند که ما را از فاصله ای آگاه سازند که گفتار منطقی را از تجربه ی ادراکی جدا می‎کـند. ما منطقاً برای مقوله‎بندی‎کردن اشیاء در شــیوه های دلخواه خود و برای نظم و ترتیب دادن آنها برحسب هرنوع کیفت یا ویژگی مشترک که ممکن است داشته باشند آزادیم، حال آنها چه وزن و رنگ و اندازه باشند و چه و نقش و کارکرد یا شکل ظاهر. علاوه بر آن در این کنش نظم بخشیدن ما پیوسته می‎توانیم معین کنیم که یک شیء در کدام جنبه ها به شیء دیگر شبیه است.

 

 

تصویر 3: برتراند راسل در چهار سالگی 

 

 

 

 

تصویر 4: برترداند راسل در 90 سالگی، عکس از لوته مایتنرـ گراف

 

 

ادامه دارد . . .